فردا روز جهانی مسجد است ...

فردا روز جهانی مسجد است . بدین منظور می نویسم که :

1 - معماری مسجد ، همگام سازی امکنه شهری و روستایی ، معماری اسلامی است .

2 - زیباسازی مسجد و محیط اطراف آن ، از نظر نباید دور بماند .

3 - برخورد مسئولین مسجد اعم از امام جماعت ، خادم مسجد و دست اندرکاران فرهنگی باید شایسته مراجعین باشد .

4 - در یک مسجد ، آنچه محور است ، امام جماعت مسجد است .

5 - در باب « مسجد طراز اسلامی » همه باید موظف به رفتاری اسلامی با مخاطبین باشند .

6 - از بهترین و روزآمدترین وسایل در تبلیغ استفاده شود .

7 - نظافت ظاهری ، پوشش ، رفتار و گفتار امام جماعت و مسئولین مسجد ، برای دیگران درس باشد .

8 - جوانان به لحاظ موقعیتی که در آن قرار دارند ، نیازمند توجهند و نه بی توجهی .

9 - یادمان باشد که در « کادر سازی » معنوی برای آینده این نظام ، مسجد و مسجدی ها ، وظیفه ای صدچندان دارند .

10 - مسجد نباید محلی برای رفع بیکاری ، تندی و خشم بر دیگران ، ایجاد جایگاههای سیاسی و اقتصادی باشد

11 - نباید دیگران را از مسجد راند و برای آنها ، تا آخر عمر ، خاطرات تلخی را به یادگار گذاشت .

12 - روز جهانی مسجد را گرامی می داریم . این روز فقط در تقویم خلاصه نشود .

قدیما یادش بخیر

قدیما یادش بخیر ...

اول مدرسه ها که میشد ، کتابامونو باز می کردیم و لای کتابو بو می کشیدیم . بوی خوشی داشت . بوی مرکب و کاغذ . این روزا ، بچه ها چندان به کتاب بها نمیدن . چه بوی خوشی داشت ...

مداد تراش داشتیم . رنگی ، فلزی هم بود . هی می تراشیدیم . نوک مداد تیز و تیزتر می شد . وحشتناک هم تیز می شد . یکدفعه می دیدی که مداد تموم شد . گاهی هم مداد کم رنگ می نوشت . بعضیا ، نوک مدادو میذاشتن روی زبونشون . خیس که می شد ، پررنگتر می نوشت . حالا دیگه بچه ها از مداد کمتر استفاده می کنن . چه حالی داشت مداد تراشیدن ...

دفترهای 20 برگ می خریدیم . کاهی هم بود بعضی هاش . رنگی هم می فروختن به ما . رنگ صورتی داشت برگ های دفتر . باید همه صفحه را می نوشتیم . پشت دفر معمولا هم جدول ضرب داشت . با همون هم جدول ضرب را حفظ می کردیم . دو دو تا چار تا ، دو سه تا شش تا ، دو چارتا هش تا ... حالا دیگه دفترا شدن فانتزی ...چه حالی داشت نوشتن روی اون دفترا ...

خودکار می خریدیم . گاهی هم سرریز می کرد . خودکارای بیک . خودکارای با رنگ زرد . خودکارایی که فشاری بود . خودکارای ... گاهی که خودکار را سربالا می گرفتی ، خط نمی داد . جوهر برمیگشت و بی خط می شد . حالا دیگه کمتر خودکاری مثل قدیم پیدا می شه . چه حالی داشت نوشتن با خودکار بیک ...

ما که کیف هم نداشتیم . تو روستای ما ، کیف های دست ساز بود . مادرمون برامون کیف درست می کرد . معمولا بچه ها دور کتاب و دفتراشون ، یک کش میذاشتن . چه حالی داشت اون کیفای دست ساز مامان ..

تلویزیون یک کانال داشت . کانال یک . محمدرضا حیاتی خبر می خواند . قبلش آقای بختیاری بود . افشار هم بود . خانم شاقول ، خانم مظلومی ، خبرهای ورزش را هم غلامعلی پیرایرانی می خواند . خبرهای استان خراسان را هم آقای روحبخش می خواند . کانال دو هم داشتیم . برفک زیاد داشت . تلویزیون های سیاه و سفید داشتیم . گاهی هم تلویزیون پرش داشت . پشت تلویزیون دکمه ای داشت که باید باهاش ورمیرفتی . درست که می شد ، سریال تموم می شد . حالا دیگه اون تلویزیون شده عتیق . چه حالی داشت اون تماشای لذت بخش ...

سریال هم می دیدیم . سریال های جذاب . افسانه سلطان و شبا ن پاییز صحرا . اوشین . پدرمجرد . کارتون اما جالبتر بود . حنا دختری در مزرعه . پسر شجاع ، بل و سباستین . چه حالی داشت اون تماشای لذت بخش ... حالا بچه ها دارن مرد عنکبوتی می بینن ...

بی خیال ... 40 سالگی خودم مبارک