آشنایی ائمه با زبانهای خارجی

در این مقاله ، قصد براین است تا به برخی از زوایای پنهان زندگی ائمه (ع) پرداخته شود و تلاش هم بر این بوده که کاربران گرامی ، با تحقیق بیشتر ، زمینه های شناخت خود از ائمه را افزایش دهند .
ضرورت توجه به زبانهای روز دنیا نه در عصر حاضر که از قدیم الایام نیز مورد توجه بوده است . آنچه تاریخ ثبت نموده است ، حکایت از آشنایی کامل ائمه (ع) با زبانهای عربی ، فارسی ، مغولی ، سانسکریت ، ترکی ، سندی ، اسلاوی ، عبری ، لاتین ، هندی ، حبشی ، یونانی ، رومی و نیز تدریس زبانهای پارسی ساسانی ، سریانی و علوم شیمی ، فیزیک ، فلسفه ، ریاضی ، پزشکی و آشنایی با علوم کیمیا و ... دارد که البته با تتبع و تحقیق محققان فقط اندکی از دریای علم آن بزرگواران کشف گردیده است .
آنچه ذیلا می آید برشی از سخنرانی اینجانب در دهه اول محرم سال پیش در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) شهرستان فردوس است که به جهت اثبات مظلومیت ائمه (ع) بیان گردیده و منابع مورد توجه در آن برخی از سایت های معتبر اینترنتی و پژوهشکده باقرالعلوم (ع) است که شاید در مواردی دارای تکرار باشد که چون منابع متفاوت بوده است ، رعایت امانت در آن لحاظ گردیده و جا دارد که خوانندگان محترم به آن دقت و توجه بیشتری داشته باشند .
1- علم کیمیا
فضه مس را طلا می کرد علامه مجلسی نقل می کند که :  وقتی فضه به خانۀ امیرالمؤمنین آمد ، علم کیمیا بلد بود او مشاهده کرد که  فرزندان حضرت گرسنه به خواب می روند یک قطعه مس را برداشت و با علم کیمیا آن را تبدیل به طلا کرد . آن را پیش حضرت علی آورد و با زبان حال گفت:این را بفروشید یک نانی برای بچه ها تهیه کنید .حضرت فرمودند فضه اگر فلان دوا را به طلا می زدی رنگش خوشگل تر می شد . گفت آقا مگر شما کیمیا بلد هستید ؟ اشاره کرد به حسین که سه ساله بود و فرمود : حسینم هم کیمیا بلد است سپس اشاره کرد به زمین ... زمین شکافته شد ... شمشهای طلا از زمین بیرون ریخت ، یعنی ما صاحب چنین قدرتی هستیم .
2 - علی (ع) با مردی از طایفه خیبر که ظاهرا یهودی بود و مولا را نمی شناخت ، در مسیری با هم می رفتند . به مکانی که باران شدیدی باریده بود و سیل آنجا را گرفته بود رسیدند . مرد خیبری چوبی برداشت و از آب عبود کرد و آن طرف آب رفت ، سپس از آنجا رو به حضرت کرد ( امیرالمونین (ع) را نمی شناخت ) و گفت : اگر تو هم آنچه که من بلدم ، بلد بودی و انجام می دادی ، از آب رد می شدی و آن طرف آب نمی ماندی ...
مولا با انگشتشان اشاره کردند به یک قسمتی از آب ... به محض این که اشاره کردند ، آن قسمت از آب تبدیل به سنگ شد « ذل کل اشیاء لکم » مولا از پل عبور کردند. آن مرد تا این صحنه را دید ، روی پاهای حضرت افتاد و گفت : ای جوان !!! چه چیزی گفتی که آبها را سنگ کردی ؟ حضرت فرمودند : تو چه گفتی که با یک چوب نازک از آب عبور کردی ؟ مرد طایفه خیبر گفت : من خدا را به اسم وصی محمد خواندم !!! من اسم علی را گفتم و رد شدم ... مولا فرمود من وصی محمد هستم . تو خدا را با نام من خواندی و از آب رد شدی در حالیکه من خود علی هستم ...
4– عمار می گوید که روزی می رفتم و به محضر حضرت علی رسیدم .  یک نگاهی به من کرد و فرمود : عمار چه مشکلی داری ؟ گفتم : قرض دارم و پول هم ندارم حضرت اشاره کرد به تکه سنگی و فرمود این سنگ را بردار و دین خود را ادا کن عمار گفت آقا این سنگ است چگونه دینم را از یک سنگ ادا کنم حضرت فرمودند : خدا را به علی بخوان تا سنگ را برایت طلا کند ...خدا را به علی خواندم سنگ طلا شد .
5 -یکی از دوستان مولا به نام رَُمَیله آمد پای خطبه های حضرت و وسط خطبه ها حالش بد شد . گفت بروم یا این که نروم ؟ سرانجام نشست ... خطبه ها که تمام شد ، مولا او را صدا زدند و فرمودند : رمیله چه حالی به تو دست داد ؟ گفت مولا تب کردم ... مولا فرمود والله من هم تب کردم ... فرمودند رمیله وقتی محب و دوستدار ما بیمار می شود ما به بیماری محبمان بیمار می شویم وقتی دل محب علی را غم می گیرد ، دل ما را هم غم  می گیرد ، وقتی شاد می شود ، ما هم شاد می شویم . رمیله سؤال کرد : آقا این حال مخصوص دوستان خصوصی تان است ؟ فرمود : نه رمیله ... در شرق و غرب زمین وقتی دل دوست ما را غم می گیرد ، دل ما را هم غم می گیرد .
6 - علی (ع) اسم اعظم خداوند است .کسی که اسم اعظم را دارد چقدر قدرت دارد ؟ وقتی سلیمان نبی اراده کرد تخت بلقیس را نزد خود ببیند وزیر سلیمان بود که یک اسم اعظم داشت ... علی (ع) هفتاد و دو اسم را دارد لذا در حدیث معرفت و نورانیب در ج 26 بحار حدیث اول علی خودش را معرفی کرد برای سلمان و ابوذر فرمود : من اسم اعظمی دارم که اگر بخواهم تمام آسمانها و زمینها را در یک لحظه منهدم می کنم « انا الذی اخرجت یونس من الحوت انا الذی اخرجت ابراهیم من النار ... » با همۀ انبیاء بودم و پشت پرده بودم و با پیغمبر ظاهر شدم . لذا وقتی جبرئیل نازل می شد می گفت سلام مرا به علی برسان . یک روز پیامبر فرمود تو با علی از کجا سابقه داری ؟ گفت وقتی خدا مرا خلق کرد ، خطاب آمد تو که هستی من که هستم ؟ نتوانستم جواب دهم ، دفعۀ دوم ، دفعۀ سوم ، متحیر در جواب ماندم . دیدم علی وارد شد . گفت : جبرئیل فوراً بگو انت رب الجلیل و انا عبد الذلیل ، انت المولی و انا العبد ، انت الخالق و انا المخلوق ... من این جواب را فوراً دادم خطاب آمد : رحمت بر استادت علی بن ابیطالب باد که به تو درس معرفت را آموخت علی آن روز آبروی مرا خرید چطور می شود علی را نشناسم .
    ایزد آن روز که این گنبد مینا کاری کرد ****در پس پرده علی بود کـه تماشا می کرد
7 -به گواهي تاريخ، علي (ع) در رشته هاي گوناگون از علوم عقلي و نقلي، طبيعي و ماوراء الطبيعه، رياضيات و اخلاقيات و اقسام فنون و حرفه هاي ديگر تخصص داشته اند، كه برخي از آنها را بر مي شماريم: ساخت اولين مدرسه اسلامي در ((صفه)) و تدريس در آن مدرسه ، انجام معالجات پزشكي (جذام- ضدعفوني- امراض داخلي) ، تدوين قرآن كريم ، ابداع علم صرف و نحو عربي و علم تجويد و تعليم اين علوم ،ستاره شناسي و جهت يابي در شب: (اولين بار در راه ″جلولا و نهاوند″ براي لشكر، مورد بهره برداري قرار گرفت.) ،تدريس زبان خارجي: (زبان پارسي ساساني- زبان سرياني- خط پهلوي) ، دعوت علي (ع) به دانشگاه جندي شاپور خوزستان جهت تدريس ادبيات، طب و علوم ديگر كه به علت وقوع جنگ صورت نگرفت ،تعليم مديريت: (هركس را كه براي اداره قسمتي از كارهاي حكومتي و دولتي مي فرستادند، پيش از آن مي بايست كلاس مديريت را مي گذراند. اين مدرسه در مدينه قرار داشت.) ،تسلط و تكلم به لهجه ها و زبان ملتهاي جهان، حتي گويشهاي محلي كه البته غير از عربي، تلكم به زبانهاي فارسي، تركي، عبري، لاتين و هندي در تاريخ زندگي ايشان درج گرديده است ، ترجمه كتب علمي (اميرالمؤمنين ((قراباذين)) اثر دانشمندان دانشگاه جندي شاپور را از پارسي به عربي برگرداند، و راه را براي ديگران گشود.) ،تدريس علوم اسلامي ازجمله: عرفان، فقه، علوم قرآني، فلسفه و ... در سنين جواني ،تسلط كامل بر تورات و انجيل (علاوه بر قرآن) ،شناخت تاريخ گذشتگان و تاريخ ملل ديگر (ازجمله ايران و تاريخ آن) ،برگزاري كلاس تعليم قضاوت و استوار ساختن اصول محاكمات حقوقي و جزايي ففلز شناسي
7 - امام رضا عليه السلام (رساله ذهبيه) را در حدود سال 201 هجري قمري براي مأمون نوشته است مأمون دستور داد آن را با آب طلا بنويسند . در این کتاب ارزشمند به علوم تشريح ، علم زيست شناسي ، علم وظايف الاعضاء (فيزيولوژي) ، علم امراض و پاتولوژي ،علم حفظ بهداشت و علم پيشگيري ، علم غذاها و علم شيمي اشاره شده است .
8 - رودلف ژایگر آلمانی در یکی از کتابهای خود با موضوع علی (ع) می نویسد : « هیاتی ایرانی از امام علی(ع) برای تدریس در دانشگاه جندی شاپور ر موضوع علم شیمی دعوت بعمل آوردند . »
9 -امام هادی (ع) با زبان ترکی صحبت کرد : ابوهاشم جعفری می گوید : در مدینه، امام هادی(علیه السلام) با «بغا» از نگهبانان متوکل عباسی که ترک زبان بود، به ترکی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد بغا پرسید: هذا نبی؟ این شخص پیامبر است؟گفتم: پیامبر نیست. گفت: او مرا با نامی که در سرزمین‌های ترک‌نشین در کودکی صدا می‌زدند و هیچ کس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد!
* امام هادی به زبان « اسلاوی » صحبت کرد :
«علی بن مهزیار» گفته است:به محضر امام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم. او که سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفت‌زده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟
گفت:چگونه شگفت‌زده نشوم! امام هادی(علیه السلام) پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یکی از خود ما سخن می‌گفت، به گونه‌ای که تصور کردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.
*امام هادی به فارسی فصیح سخن گفت :
ابوهاشم جعفری گفته است من با متطیب در محضر امام هادی(علیه السلام) به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود: گمان می‌کنی غیر از تو کسی فارسی را به خوبی نمی‌داند؟متطیب به امام عرض کرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب می‌دانید؟ امام پاسخ دادند؟ آری...
*وی گفته است: در محضر امام هادی (علیه السلام) بودم غلامی در خدمت امام بود من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند .
***زبان حبشی***
از ابن ابی حمزه، روایت شده است که گفت: من در محضر امام هفتم علیه‏السلام بودم، سی برده که از حبشه برای آن حضرت خریده بودند وارد شدند. یکی از آنان سخن گفت، خوش سخن بود. امام هفتم علیه‏السلام به زبان حبشی به او پاسخ دادند. آن غلام شگفت‏زده شد و همه غلامان تعجب کردند. آنان می‏پنداشتند که آن حضرت سخنشان را نمی‏فهمند. امام هفتم علیه‏السلام به او فرمودند: من مالی را به تو می‏پردازم، تو به هر یک از غلامان سی درهم بپرداز. غلامان بیرون رفتند و برخی از آنان به برخی دیگر گفتند: آن حضرت به زبان ما فصیح‏تر از ماست و این نعمتی از سوی خداوند بر ماست.
علی بن حمزه گفت: آن‏گاه غلامان، بیرون رفتند. من گفتم: ای پسر رسول خدا، دیدم که شما با حبشیان به زبان حبشی سخن می‏گویید. فرمود: آری. گفتم: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آری، فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکی کند و به هر کدام از آنان ماهانه سی درهم بپردازد، از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آن‏هاست. او از پسران شاهان است. از این‏رو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندی‏هایشان سفارش کردم. علاوه بر این‏ها، وی غلام راست پیشه‏ای است. سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشی شگفت‏ زده شدی؟ گفتم: آری به خدا سوگند. فرمود تعجب مکن، آنچه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت‏ تر و تعجب‏ آمیزتر است. آن‏چه شنیدی نیست مگر مانند پرنده‏ ای که با منقارش از دریا قطره‏ ای برگیرد. آیا می ‏پنداری با یک قطره، از آب دریا می‏ کاهد؟ امام به گونه دریاست، آنچه دارد پایان نمی ‏پذیرد و شگفتی‏ های او از دریا بیش‏تر است.
***زبان ترکی ***
*ابن فرقد می‏ گوید: من نزد امام صادق علیه‏السلام بودم، غلامی غیرعرب پیامی آورد که آن را ناهنجار ادا می ‏کرد و نمی‏ توانست درست تعبیر کند، به گونه‏ ای که پنداشتم او واژه ‏ها را آشکار نمی ‏سازد. حضرت به او فرمود: چون عربی را نیک نمی‏ دانی به هر زبانی که می‏ خواهی سخن بگو. من زبان ترکی را می‏ دانم، او به ترکی سخن گفت و امام هم پاسخش را دادند. وی شگفت زده رفت.

*ابوهاشم جعفری می‏گوید: من در مدینه بودم تا این‏که گذر «بغا» (یکی از فرماندهان ترک) در زمان الواثق به مدینه افتاد. او در جست‏وجوی اعراب بود. امام هادی علیه‏السلام فرمودند: ما را بیرون ببرید تا آرایش نظامی این مرد بزرگ را بنگریم. بیرون آمدیم و ایستادیم. سپاه او گذشت. یک مرد ترک به ما برخورد کرد. امام هادی علیه‏السلام به زبان ترکی با او سخن گفتند. وی از اسب پایین آمد و سم اسب حضرت را بوسید. من آن مرد ترک را سوگند داده و گفتم: حضرت با تو چه گفت: مرد ترک از من پرسید: این پیامبر است؟ گفتم: نه. گفت: مرا با نامی خواند که هنگام خردسالی‏ام در دیار ترکان به این نام خوانده می‏شدم و تاکنون هیچ کس آن را نمی‏دانست.
***زبان صقلبی (صقلابی)***

الف. علی بن مهزیار می‏گوید: غلامم را که صقلابی بود به محضر امام هادی علیه‏السلام فرستادم. او شگفت‏ زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت‏ زده نباشم، آن حضرت پیوسته با من صقلابی سخن گفت، گویا که او یکی از ما بود. من پنداشتم که آن حضرت با این زبان سخن می‏ گوید تا برخی از بردگان نشنوند.

ب. فرزندان موسی بن جعفر علیه‏السلام دیده نشده بودند. یک روز، اسحاق و محمد برادرشان به محضرشان آمدند. آن حضرت به زبانی که عربی نبود سخن می‏گفتند. آن‏گاه برده‏ای صقلابی آمد. آن حضرت به زبان صقلابی با او سخن گفتند.
*امام رضا عليه السلام امام معصوم و از هر جهت كامل است و براي او مشكلي به نام زبان وجود ندارد . زبان اصلي امام زبان عربي است و امام با مردم عربي به زبان عربي سخن مي گفتند و اگر جايي كسي از زبان عربي سردرنمي آورد با او به زبان خودش سخن مي گفت .
ابوهاشم جعفري مي گويد : امام رضا عليه السلام با برخي از خدمتكاران خود به زبان فارسي سخن مي گفت .
هروي مي گويد : امام رضا عليه السلام با همه به زبان خودشان سخن مي گفت .
ابو اسماعيل سندي مي گويد : خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم و من عربي را درست بلد نبودم و به زبان سندي سلام كردم و آن حضرت به زبان سندي جوابم را داد و تا آخر با زبان سندي با آن حضرت حرف زدم .
*امام رضا عليه السلام در مناظرات با علماي اديان مختلف به زبان خود آنان سخن مي گفت .
گاه گفت‌وگوهاي امام رضا عليه السلام با مردم سرزمين‌هاي گوناگون و با زبان خاص هر يك از آن‌ها، اطرافيان را به شگفت وا مي‌داشت. به گونه‌اي كه خطاب به امام مي‌گفتند: شما چگونه بر اين همه زبان مسلط هستيد؟
*در آن زمان كه امام را به خراسان آوردند منطقه خراسان پر از قبايل عربي بود و امام با مستمعان خود كه از اين قبايل عربي بودند به زبان عربي حرف مي زدند و اگر در ميان آنها غير عربي باشد مي تواند از عربي ها بپرسد و واجب نيست كه براي هر كسي به زبان او سخن گفت .
*امام هادی به زبان هندی سخن گفت :
ابوهاشم جعفری گفت: به محضر امام هادی(ع) شرفیاب شدم. با من به زبان هندی سخن گفت، من نتوانستم نیکو پاسخ بگویم. پیش آن حضرت کیسه ای چرمی پر از سنگ ریزه بود. آن حضرت، یکی از سنگ ریزه ها را برگرفت در دهان خویش نهاد، خوب مکید سپس نزد من نهاد من در دهان گذاردم. به خدا سوگند، هنوز از محضر آن حضرت برخاسته بودم که توان یافتم به هفتاد و سه زبان سخن بگویم که نخستین آنها زبان هندی بود.
دو: علاّمه مجلسی نقل کرده است که شخصی به محضر مقدّس امام زمام(ع) رسید و سپس ماجرا را حکایت کرد، ناگهان دیدم مولایم نشسته اند. وقتی به من نگاه کردند، با من به زبان هندی سخن گفتند و بر من سلام کردند و نام مرا گفتند وچهل نفر از مردان را با ذکر نامشان سراغ گرفتند.
امام رضا به زبان سندی سخن گفتند :
«جاثلیق» به امام رضا گفت: ای پسر محمّد! در این جا مرد سندی ( سِنْد در شمال غربی هندوستان و در کنار رودخانه ای به همین نام است و اکنون جزء پاکستان است.) نصرانی هست که به زبان سندی دلیل آوری و سخن پردازی می کند. امام رضا(ع) فرمودند: او را پیش من بیاورید. او را به حضور آن حضرت آوردند. امام رضا(ع) با او به زبان سندی سخن گفتند. سپس با او به مباحثه پرداختند و او را با زبان سندی از موضعی به موضع دیگر در نصرانیّت، منتقل می کردند. در نتیجه ما شنیدیم که مرد سندی می گوید: «ثبطی ثبطله» امام رضا(ع) فرمودند: به زبان سندی خداوند را یگانه دانست. پس از آن درباره عیسی و مریم با او سخن گفتند و پیوسته، پله به پله او را از حالی به حالی بالا می بردند. تا این که به زبان سندیّ گفت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وأنّ محمّداً رسول اللّه.
آنگاه کمربندش را بالا برد، زُنّاری که به زیر میانه کمربند داشت، آشکار گشت، گفت: ای پسر رسول خدا! این زُنّار را شما با دست خود قطع کنید. امام رضا(ع) کاردی خواستند و آن را قطع کردند. آنگاه به «محمّد بن فضل هاشمی» فرمودند: این سندی را به حمّام ببر و پاکش ساز و بر او جامه بپوشان و او و خانواده اش را به مدینه ببر.
*نمونه ای دیگر از تکلم امام رضا با زبان خارجی :
ابو اسماعیل سندی گفت: در دیار هند شنیدم که خداوند در میان عرب حجّتی دارد. از سرزمین هند در جستجوی آن حجّت به در آمدم. به سوی حضرت رضا(ع) راهنمایی شدم. آهنگ او کردم تا اینکه بر او وارد گشتم در حالی که یک واژه عربی را به نیکی نمی دانستم. بر او به زبان سندی سلام دادم. سلامم را به زبان سندی پاسخ داد. به زبان سندی شروع به سخن کردم و او پاسخ مرا به زبان سندی می داد. به او گفتم: من در سرزمین سند شنیدم: خداوند، در میان عرب حجّتی دارد، از این رو در طلب او از آن جا بیرون آمدم.
او به زبان من گفت: آری. آن حجّت، من هستم.
سپس فرمود: هر چه می خواهی بپرس. من چیزهایی را که می خواستم پرسیدم. آنگاه که می خواستم از محضرش برخیزم. گفتم: من عربی را نیک نمی دانم، از خداوند بخواه که به من الهام فرماید تا با عربی زبانان به زبان عربی سخن گویم. دستش را به لب من مالید. از آن هنگام به زبان عربی سخن گفته ام.
*** زبان اهل نوبه ( سودان ، مصر ) ***
امام رضا(ع) نقل کردند که: پدرم به حسین بن علا فرمودند: برای من کنیزی نوبی بخر.
حسین بن علا گفت: به خدا سوگند من کنیز نوبی ارجمندی را می شناسم که نیکوتر از او در میان نوبیان ندیده ام، و اگر یک خصلت وجود نداشت او کسی بود که به نزد شما می آمد.
فرمود: آن خصلت چیست؟
حسین بن علا؛ گفت: او سخن شما را نمی فهمد و شما زبان او را نمی دانید.
حضرت، لبخند زدند و فرمودند: برو او را بخر.
حسین بن علاء گفت: وقتی آن کنیز را پیش حضرت آوردم، حضرت به زبان اهل نوبه پرسید: نام تو چیست؟ گفت: «مونسه» فرمود: به جانم سوگند تو مونسه ای (انس گیرنده) و تو غیر از این، نام دیگری نیز داری. اسم تو پیش از این «حبیبه» بود. گفت: راست گفتی.
سپس به حسین بن علا فرمود: بی تردید، این کنیز برای من پسری می آورد که در فرزندان من بخشنده تر، شجاعتر و نیایش کننده تر از او نیست.
حسین بن علا پرسید:
نام آن پسر را چه می نهید تا او را بشناسیم؟
حضرت فرمود: ابراهیم.
***زبان زطی ***
پس از فراغت امام علی(ع) از پیکار با اهل بصره (پس از جنگ جمل)، هفتاد مرد از «زطّ» پیش او آمدند، بر او سلام کردند و با زبان خویش با او سخن گفتند، حضرت علی(ع) به همان زبان، سلام آنان را پاسخ دادند.... ) البته داستان ادامه دارد که فعلا موضوع بحث نیست .)
به زبان یونانی
*در برخی از روایات، تسلط امامان، بر زبان یونانی به جلوه نشسته است از جمله :
فرمایش امام صادق (ع) به مفضل است که فرمود :بدان ای مفضّل، نام این جهان به زبان یونانی که اکنون پیش آنان شهرت دارد، «قوسموس» به معنای زیور است. فیلسوفان و مدعیان حکمت، این گونه بر آن، نام نهاده اند.
و در رقعه منقول، به امام زمان(ع) چنین خطاب شده است: «والمترجم بالیونانی».
«مترجم» اگر اسم فاعل باشد یعنی کسی که سخن را به زبان یونانی باز می گرداند.
به زبان عبرانی (عبری)
هارونی نوشته ای را به زبان عبرانی از آستین درآورد و به علی(ع) داد. حضرت علی(ع) به آن نظر انداختند و گریستند.
هارونی به آن حضرت گفت: چه چیز شما را به گریه آورد؟
حضرت فرمودند: ای هارونی! در این نوشته، نام من نگاشته شده است.
یهودی گفت: این نوشته به زبان عبرانی است و شما عربید.
حضرت علی(ع) به او فرمودند: شگفتا از تو ای هاورنی: این نام من است اسم من در تورات، «هابیل» و در انجیل «حبدار» است.
آنگاه یهودی به آن حضرت گفت: راست گفتی. سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، این نوشته پدرم هارون و ایراد شده به زبان موسی بن عمران است. نیاکان من این را به ارث برده اند تا اکنون که به من رسیده است.
*عامربن علیّ جامعی گفت: به امام صادق(ع) گفتم: جانم به فدایتان باد. ما حیوانات ذبح شده به دست اهل کتاب را می خوریم و نمی دانیم آیا هنگام ذبح نام خداوند متعال را ذکر می کنند یا نه؟
حضرت فرمود: زمانی که شنیدید نام خداوند را ذکر می کنند، بخورید. آیا می دانی آنان برای ذبح حیواناتشان چه می گویند؟ گفتم: نه. آن حضرت چونان یک یهودی که با شتاب بخواند، قرائت کرد و فرمود: به چنین قرائتی مأمور شده اند.
گفتم: جانم به فدایتان باد. صلاح می دانید بنویسم؟ فرمود: بنویس: «نوح ایوا ادینوا یلهیز مالحوا عالم اشرسوا اورضوا بنو یوسعه موسق دغال اسطحوا»، (این قسمت، غیر عربی است).
***زبان رومی ***
در قرآن کریم سوره ای به نام «روم» هست، در روایات نیز این واژه بسیار مطرح شده است. از این رو توجه به مرزهای آن در جغرافیای کهن و در زمان باستان ضرورت دارد. «روم» قرآن و روایات، محدود به ایتالیای کنونی نیست.
* امیرالمؤمنین(ع) به پرسش شخصی به زبان رومی پاسخ دادند.
*امام سجّاد(ع) خط رومی دیوار زندان را خواندند.
*امام موسی بن جعفر(ع) با رومیان به زبان رومی سخن می گفتند.
*امام رضا(ع) با کنیز رومی به زبان رومی به گفتگو پرداختند.
*امام هادی(ع) به زبان رومی نامه نگاشتند و…
*امام سجّاد(ع) فرمود: ما به زندان برده شدیم، یاران من گفتند: ساختار این دیوار چه نیکوست!
رومیان به زبان رومی به هم گفتند: اگر در میان این گروه، ولیّ دمی باشد، اوست. و مقصودشان من بودم.
پس از آن، ما دو روز در زندان ماندیم آنگاه ما را فراخواند و آزاد کرد.
*بر آن دیوار، نوشته ای به زبان رومی بود، امام سجّاد(ع) آن را خواندند. آنگاه رومیان، به زبان رومی به هم گفتند: در میان اینان، کسی از این مرد شایسته تر به خون مقتول نیست، مقصودشان، امام سجّاد(ع) بود.
*امام صادق(ع) می فرمود: هنگامی که امام سجّاد(ع) و همراهانشان را پیش یزید بن معاویه ـ لعنت خداوند بر آنان باد ـ بردند، ایشان را در خانه ای قرار دادند. برخی از همراهان آن حضرت گفتند: ما را به این خانه آورده اند تا بر سر ما فرود آید و کشته شویم.
نگهبان، این سخن را برای یکدیگر ترجمه کردند و گفتند: به اینان نگاه کنید، می ترسند که خانه برایشان فرود آید با این که فردا از این جا خارج می گردند و به قتل می رسند.
امام سجّاد(ع) فرمودند: هیچ کس در بین ما غیر از من «رطانه» را نیک نمی دانست. (رطانه، پیش مردم مدینه، زبان رومی است.)
*یاسر خادم گفت: در خانه امام رضا(ع) غلامان سقلبی و رومی وجود داشتند. آن حضرت، به آنان نزدیک بودند، شنیدند که شبانگاه به زبان سقلبی و رومی می گفتند: ما هر سال در دیار خویش، فصد می کردیم لیکن در این جا فصد نکردیم. چون شب سپری شد و روز فرا رسید، امام رضا(ع) طبیبی را طلبیدند و به او گفتند: از فلان غلام، این رگ را فصد کن و از بهمان، آن رگ را…
*کنیزی رومی نزد او آوردند، حضرت، به زبان رومی با آن کنیز سخن گفتند. و جاثلیق که رومی می دانست، می شنید. امام رضا(ع) به زبان رومی به آن کنیز گفتند: محمّد پیش تو محبوبتر است یا عیسی؟ پاسخ داد: در گذشته تا هنگامی که محمّد را نمی شناختم، عیسی برایم محبوبتر بود، امّا پس از این که محمّد را شناختم، اکنون او پیش من از عیسی وا ز هر پیامبری محبوبتر است.
***زبان حبشی ***
از ابن ابی حمزه، روایت شده است که گفت: من در محضر امام هفتم بودم، سی برده که از حبشه برای آن حضرت، خریده بودند وارد شدند. یکی از آنان سخن گفت و خوش سخن بود. امام هفتم(ع) به زبان حبشی به او پاسخ دادند. آن غلام، شگفت زده شد و همه غلامان، تعجب کردند. آنان می پنداشتند که آن حضرت، سخنشان را نمی فهمند. امام هفتم(ع) به او فرمودند: من مالی را به تو می پردازم، تو به هر یک از غلامان سی درهم بپرداز.
غلامان بیرون رفتند و برخی از آنان به برخی دیگر می گفت: آن حضرت به زبان ما فصیحتر از ماست و این نعمتی از سوی خداوند برماست.
علی بن حمزه گفت: آنگاه که غلامان، بیرون رفتند، من گفتم: ای پسر رسول خدا! دیدم که شما با حبشیها به زبان حبشی سخن می گویید. فرمود: آری. گفت: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آری: فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکی کند و به هر کدام از آنان ماهانه سی درهم بپردازد. از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آنها بود.
او از پسران شاهان آنان است از این رو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندی هایشان سفارش کردم، علاوه بر همه اینها وی غلام راستی پیشه ای است.
سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشی شگفت زده شدی؟
گفتم: آری به خدا سوگند. فرمود: تعجب مکن. آن چه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت تر و تعجب آمیزتر است. آن چه شنیدی نیست مگر مانند پرنده ای که با منقارش از دریا قطره ای برگیرد. آیا می پنداری با یک قطره، از آب دریا می کاهد؟ امام به گونه دریاست، آن چه دارد پایان نمی پذیرد و شگفتیهای او از دریا بیشتر است.
*حضرت ابوطالب (ع) پیش از مرگ به زبان حبشی اظهار اسلام کرد و این سند آگاهی او و پیامبر اکرم(ص) به زبان حبشی است.
در این جا باید از داستان زیبای بلال حبشی یاد کنیم: او در ستایش حضرت رسول(ص) به زبان حبشی گفت:
اَرَهْ بَرَه کنگرهکَراکَرامَنْدَره ... وی آگاه بود که پیامبر اکرم(ص) زبان حبشی را می دانند.حبشه از ممالک آفریقای شمالی است که در جنوب غربی دریای احمر قرار دارد.
***زبان ترکی ***
*ابن فرقد گفت: من پیش امام صادق(ع) بودم غلامی غیر عرب پیامی آورد که آن را ناهنجار ادا می کرد و نمی توانست درست تعبیر کند، به گونه ای که پنداشتم او واژه ها را آشکار نمی سازد.
حضرت به او فرمود: چون عربی را نیک نمی دانی به هر زبانی که می خواهی سخن بگو؛ من زبان ترکی را می دانم (او به ترکی سخن گفت) امام، پاسخ او را دادند وی شگفت زده رفت.
*ابوهاشم جعفری گفت: من در مدینه بودم تا این که گذر «بغا» (یکی از فرماندهان ترک دوران بنی عبّاس) در زمان «الواثق» به مدینه افتاد. او درجستجوی اعراب بود. امام هادی(ع) فرمودند: ما را بیرون ببرید تا آرایش نظامی این مرد ترک را بنگریم. بیرون آمدیم و ایستادیم. سپاه او گذشت. یک مرد ترک به ما برخورد کرد.
امام هادی(ع) به زبان ترکی با او سخن گفتند. وی از اسب پایین آمد و سم اسب حضرت را بوسید.
من آن مرد ترک را سوگند دادم و گفتم: حضرت با تو چه گفت؟
مرد ترک از من پرسید: این مرد، پیامبر است؟
گفتم: نه
گفت: مرا با نامی خواند که هنگام خردسالی ام در دیار ترکان به این نام خوانده می شدم و تاکنون هیچ کس آن را نمی دانست. یعنی به زبان صقلبی (بلغارستان و قسطنطنیه ، چک ، اسلواکی و یوگسلاوی سابق )
*علی بن مهزیار گفت: غلامم را که صقلابی بود به محضر امام هادی(ع) فرستادم. او شگفت زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت زده نباشم؛ آن حضرت پیوسته با من به زبان صقلابی سخن گفت، گویا که او یکی از ما بود. من پنداشتم آن حضرت با این زبان سخن می گوید تا برخی از بردگان نشنوند.
*فرزندان موسی بن جعفر(ع) دیده نشده بودند. یک روز اسحاق و محمّد، دو برادرشان به محضرشان آمدند. آن حضرت به زبانی که عربی نبود سخن می گفتند. آنگاه برده ای سقلابی آمد، آن حضرت به زبان سقلابی با اوسخن گفتند.
*امام هادی(علیه السلام) مثل سایر امامان بر همه زبان‌های دنیا تسلط کامل داشته‌اند. امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش داده‌اند. از جمله این که : ابوهاشم جعفری گفته است: در مدینه، امام هادی(علیه السلام) با «بغا» از نگهبانان متوکل عباسی که ترک زبان بود، به ترکی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد بغا پرسید: هذا نبی؟ این شخص پیامبر است؟گفتم: پیامبر نیست.گفت: او مرا با نامی که در سرزمین‌های ترک‌نشین در کودکی صدا می‌زدند و هیچ کس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد!
* «علی بن مهزیار» گفته است:
به محضر امام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم. او که سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفت‌زده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟
گفت:چگونه شگفت‌زده نشوم! امام هادی(علیه السلام) پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یکی از خود ما سخن می‌گفت، به گونه‌ای که تصور کردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.
3. ابوهاشم جعفری گفته است من با متطیب در محضر امام هادی(علیه السلام) به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود: گمان می‌کنی غیر از تو کسی فارسی را به خوبی نمی‌داند؟
متطیب به امام عرض کرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب می‌دانید؟
امام پاسخ دادند؟ آری . وی گفته است: در محضر امام هادی (علیه السلام) بودم غلامی در خدمت امام بود من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند .
در پایان برای همه خوانندگان گرامی آرزوی توفیق دارم . پیروز باشید .

برندهای حجاب

به نقل از خبرگزاری فارس :

گزارشی از وضعیت تاسف‌بار حجاب در برخی شهرها
آغاز فصل گرما و بازگشایی نمایشگاه‌های بدحجابی

خبرگزاری فارس: با گرم شدن هوا و فرارسیدن فصل تابستان کم کم نمایشگاه‌های بدحجابی و بی‌حجابی هم بازگشایی می‌شوند و در این بین دغدغه دلسوزان فرهنگی طراحی برندهای مذهبی برای مشتاقان زیبایی است.

به گزارش خبرگزاری فارس از فردوس، در دین مبین اسلام اهمیت زیادی به مسئله حجاب و عفاف شده و در قرآن کریم نیز به موضوع حفظ حجاب و پوشش تاکید بسیاری شده است.

با گرم شدن هوا و فرارسیدن فصل تابستان پوشش‌ها متفاوت و گاهاً شاهد بروز بدحجابی‌هایی در سطح جامعه هستیم.

برای دریافتن اهمیت موضوع حجاب و عفاف و همچنین ارائه راهکارهای لازم در زمینه ترویج فرهنگ حجاب در جامعه به سراغ کارشناس مذهبی و وبلاگ‌نویس دینی رفته و نظرات وی را در این ارتباط جویا شدیم.

*خراسان جنوبی در طراحی برندهای مذهبی پیشقدم شود

مسئول امور فرهنگی زندان فردوس گفت: استان خراسان جنوبی می‌تواند با استفاده از نظرات کارشناسان، اساتید حوزه و دانشگاه و مجامع علمی در طراحی برندهای مذهبی پیشقدم شود چرا که برای ترویج حجاب، ترویج برندهای مذهبی ضروری است.

حجت‌الاسلام محمد دهقان افزود: عمده رسالت پیامبران و ائمه دین ما، تبیین و ترویج حجاب بوده است و زن با رعایت حجاب به تزکیه نفس و ملکات نفسانی نائل می‌شود.

این کارشناس مذهبی تصریح کرد: حجاب می‌تواند حافظ وقار، شخصیت، کرامت، اصالت، عظمت و زیبایی و منافع زن باشد.

*برخی برندها نسل مشتاق زیبایی را به خود جلب کرده است

دهقان گفت: انسان زیبایی را دوست دارد و وقتی این زیبایی در قالب‌های انتزاعی ظهور و بروز پیدا کند، حس مخاطب تحریک و اقبال بسوی برندها نیز بیشتر می‌شود.

وی افزود: هرچند ممکن است در نگاه اول موضوعیت برندهای مرسوم در جامعه چندان قابل اعتنا نباشد ولی یکی از عوامل بدحجابی می‌تواند بروز این پدیده در سطح جامعه باشد.

این کارشناس مذهبی و وبلاگ‌نویس دینی تصریح کرد: نمی‌توان بدحجابی را تنها در برهنه بودن قسمتی از مو و بدن دانست بلکه برندها نیز نقش بسزایی در بدحجابی دارند.

*خودنمایی موجبات بدحجابی را فراهم می‌کند

مسئول امور فرهنگی زندان فردوس خودنمایی را یکی از دلایل بدحجابی دانست و در این زمینه به خبرنگار ما گفت: در قرآن کریم به مبحثی تحت عنوان تبرج اشاره شده که واقعاً جای مداقه دارد و باید ساعت‌ها در ارتباط با تبرج کارگاه‌های آموزشی برگزار شود.

وی افزود: قرآن کریم موضوع تبرج را گوشزد کرده و می‌فرماید مانند جاهلیت نخستین به خودنمایی و خودآرایی از خانه بیرون نشوید.

وی با اشاره به بیانات استاد شهید مطهری تصریح کرد: شرافت زن اقتضا می‌کند هنگامی که از خانه بیرون می‌رود متین، سنگین و باوقار باشد و در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که سبب تحریک و تهییج شود بکار نبرد و عملاً مرد را بسوی خود دعوت نکند.

*با جایگزینی برندهای مذهبی، پوشش اسلامی را نهادینه کنیم

این کارشناس مذهبی تغییر محسوس برندها را پیشنهادی برای مقابله با بدحجابی دانست و گفت: دشمن درصدد است تا با القای افکار و اندیشه‌های خود، توزیع المان‌ها و نمادهای رفتاری، زیباسازی در طراحی نوع لباس، نسل جوان ما را بسوی خود بکشاند.

وی با اشاره به اینکه پایه‌های اعتقادی فرزندان ایران اسلامی برخاسته از فطرت پاک آنها است، افزود: فرزندان ما اگر الگوی مناسبی در پوشش داشته باشند از آن استقبال می‌کنند.

دهقان تصریح کرد: باید آموزه‌های اسلامی در مجموعه‌ای گردآوری و به نسل جوان ارائه شود و حتی بسیاری از آموزه‌های اسلامی باید توسط اساتید حوزه که مجهز به علم روز باشند با ظرافت و درایت خاصی آموزش داده شود.