دیشب مراسمی در هیات حضرت موسی ابن جعفر (ع) شهر فردوس به مناسبت عالم ربانی حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد انصاری برگزار شد و سخنران آن جلسه من بودم .
در این که شخصیت تاثیرگذاری همچون مرحوم حاج آقای انصاری دیده از جهان فروبست و شهر فردوس را داغدار نمود ، حسب آیه شریفه « کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون » هموار کردن این ضایعه مولمه آسانتر می نمود چه این که همه ما روزی برای رفتن باید آماده شویم .
شب 28 بهمن سال 1381 به فردوس وارد و در اولین ملاقات و در دفتر مسجد حجت ابن الحسن (ع) شهر فردوس به محضر این عالم بزرگوار مشرف شدم . به رسم معمول و مرسوم به معرفی خود پرداختم و این که در یکی از ادارات مشغول به کار هستم .
حالم را پرسید و از حال علمای گناباد جویا شد . از شهریه گفتم و درخواستی داشتم . خیلی صریح فرمودند : « شاغل هستید ، شهریه ندارید . »
علت را جویا شدم . فرمودند : « آقای دهقان دنبال تبلیغ بروید . به شهریه دلخوش نکنید ، تبلیغ کنید ، بقیه اش را هم خدا درست می کند . »
خدا بیامرزدش که انسان شریف و پاکی بود . در وجوهات و تقسیم شهریه دقت و وسواس خاصی داشت .
به توصیه اش عمل کردم و از همان روزهای آغازین به تبلیغ مشغول شدم .
امروز که قریب 10 سال از آن شب می گذرد ، هنوز هم یاد و نامش در ذهنم مانده است . عالم بود و عامل هم .
شبهای ماه مبارک رمضان و ظهرها در مسجد حجت ابن الحسن پای منبرم می نشست و گاهی هم مرا راهنمایی و تشویق می کرد .
به هر روی این روزها دیگر حاج آقای انصاری در بین مردم فردوس نیست و باید گفت که هر گاه از جلوی مسجدش که سالها امام جماعت آن بود گذر کنم ، « دلم سخت برایش تنگ خواهد شد . »
خدایش بیامرزد و رحمت کناد
آمین
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
در این مقاله ، قصد براین است تا به برخی از زوایای پنهان زندگی ائمه (ع) پرداخته شود و تلاش هم بر این بوده که کاربران گرامی ، با تحقیق بیشتر ، زمینه های شناخت خود از ائمه را افزایش دهند .
ضرورت توجه به زبانهای روز دنیا نه در عصر حاضر که از قدیم الایام نیز مورد توجه بوده است . آنچه تاریخ ثبت نموده است ، حکایت از آشنایی کامل ائمه (ع) با زبانهای عربی ، فارسی ، مغولی ، سانسکریت ، ترکی ، سندی ، اسلاوی ، عبری ، لاتین ، هندی ، حبشی ، یونانی ، رومی و نیز تدریس زبانهای پارسی ساسانی ، سریانی و علوم شیمی ، فیزیک ، فلسفه ، ریاضی ، پزشکی و آشنایی با علوم کیمیا و ... دارد که البته با تتبع و تحقیق محققان فقط اندکی از دریای علم آن بزرگواران کشف گردیده است .
آنچه ذیلا می آید برشی از سخنرانی اینجانب در دهه اول محرم سال پیش در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) شهرستان فردوس است که به جهت اثبات مظلومیت ائمه (ع) بیان گردیده و منابع مورد توجه در آن برخی از سایت های معتبر اینترنتی و پژوهشکده باقرالعلوم (ع) است که شاید در مواردی دارای تکرار باشد که چون منابع متفاوت بوده است ، رعایت امانت در آن لحاظ گردیده و جا دارد که خوانندگان محترم به آن دقت و توجه بیشتری داشته باشند .
1- علم کیمیا
فضه مس را طلا می کرد علامه مجلسی نقل می کند که : وقتی فضه به خانۀ امیرالمؤمنین آمد ، علم کیمیا بلد بود او مشاهده کرد که فرزندان حضرت گرسنه به خواب می روند یک قطعه مس را برداشت و با علم کیمیا آن را تبدیل به طلا کرد . آن را پیش حضرت علی آورد و با زبان حال گفت:این را بفروشید یک نانی برای بچه ها تهیه کنید .حضرت فرمودند فضه اگر فلان دوا را به طلا می زدی رنگش خوشگل تر می شد . گفت آقا مگر شما کیمیا بلد هستید ؟ اشاره کرد به حسین که سه ساله بود و فرمود : حسینم هم کیمیا بلد است سپس اشاره کرد به زمین ... زمین شکافته شد ... شمشهای طلا از زمین بیرون ریخت ، یعنی ما صاحب چنین قدرتی هستیم .
2 - علی (ع) با مردی از طایفه خیبر که ظاهرا یهودی بود و مولا را نمی شناخت ، در مسیری با هم می رفتند . به مکانی که باران شدیدی باریده بود و سیل آنجا را گرفته بود رسیدند . مرد خیبری چوبی برداشت و از آب عبود کرد و آن طرف آب رفت ، سپس از آنجا رو به حضرت کرد ( امیرالمونین (ع) را نمی شناخت ) و گفت : اگر تو هم آنچه که من بلدم ، بلد بودی و انجام می دادی ، از آب رد می شدی و آن طرف آب نمی ماندی ...
مولا با انگشتشان اشاره کردند به یک قسمتی از آب ... به محض این که اشاره کردند ، آن قسمت از آب تبدیل به سنگ شد « ذل کل اشیاء لکم » مولا از پل عبور کردند. آن مرد تا این صحنه را دید ، روی پاهای حضرت افتاد و گفت : ای جوان !!! چه چیزی گفتی که آبها را سنگ کردی ؟ حضرت فرمودند : تو چه گفتی که با یک چوب نازک از آب عبور کردی ؟ مرد طایفه خیبر گفت : من خدا را به اسم وصی محمد خواندم !!! من اسم علی را گفتم و رد شدم ... مولا فرمود من وصی محمد هستم . تو خدا را با نام من خواندی و از آب رد شدی در حالیکه من خود علی هستم ...
4– عمار می گوید که روزی می رفتم و به محضر حضرت علی رسیدم . یک نگاهی به من کرد و فرمود : عمار چه مشکلی داری ؟ گفتم : قرض دارم و پول هم ندارم حضرت اشاره کرد به تکه سنگی و فرمود این سنگ را بردار و دین خود را ادا کن عمار گفت آقا این سنگ است چگونه دینم را از یک سنگ ادا کنم حضرت فرمودند : خدا را به علی بخوان تا سنگ را برایت طلا کند ...خدا را به علی خواندم سنگ طلا شد .
5 -یکی از دوستان مولا به نام رَُمَیله آمد پای خطبه های حضرت و وسط خطبه ها حالش بد شد . گفت بروم یا این که نروم ؟ سرانجام نشست ... خطبه ها که تمام شد ، مولا او را صدا زدند و فرمودند : رمیله چه حالی به تو دست داد ؟ گفت مولا تب کردم ... مولا فرمود والله من هم تب کردم ... فرمودند رمیله وقتی محب و دوستدار ما بیمار می شود ما به بیماری محبمان بیمار می شویم وقتی دل محب علی را غم می گیرد ، دل ما را هم غم می گیرد ، وقتی شاد می شود ، ما هم شاد می شویم . رمیله سؤال کرد : آقا این حال مخصوص دوستان خصوصی تان است ؟ فرمود : نه رمیله ... در شرق و غرب زمین وقتی دل دوست ما را غم می گیرد ، دل ما را هم غم می گیرد .
6 - علی (ع) اسم اعظم خداوند است .کسی که اسم اعظم را دارد چقدر قدرت دارد ؟ وقتی سلیمان نبی اراده کرد تخت بلقیس را نزد خود ببیند وزیر سلیمان بود که یک اسم اعظم داشت ... علی (ع) هفتاد و دو اسم را دارد لذا در حدیث معرفت و نورانیب در ج 26 بحار حدیث اول علی خودش را معرفی کرد برای سلمان و ابوذر فرمود : من اسم اعظمی دارم که اگر بخواهم تمام آسمانها و زمینها را در یک لحظه منهدم می کنم « انا الذی اخرجت یونس من الحوت انا الذی اخرجت ابراهیم من النار ... » با همۀ انبیاء بودم و پشت پرده بودم و با پیغمبر ظاهر شدم . لذا وقتی جبرئیل نازل می شد می گفت سلام مرا به علی برسان . یک روز پیامبر فرمود تو با علی از کجا سابقه داری ؟ گفت وقتی خدا مرا خلق کرد ، خطاب آمد تو که هستی من که هستم ؟ نتوانستم جواب دهم ، دفعۀ دوم ، دفعۀ سوم ، متحیر در جواب ماندم . دیدم علی وارد شد . گفت : جبرئیل فوراً بگو انت رب الجلیل و انا عبد الذلیل ، انت المولی و انا العبد ، انت الخالق و انا المخلوق ... من این جواب را فوراً دادم خطاب آمد : رحمت بر استادت علی بن ابیطالب باد که به تو درس معرفت را آموخت علی آن روز آبروی مرا خرید چطور می شود علی را نشناسم .
ایزد آن روز که این گنبد مینا کاری کرد ****در پس پرده علی بود کـه تماشا می کرد
7 -به گواهي تاريخ، علي (ع) در رشته هاي گوناگون از علوم عقلي و نقلي، طبيعي و ماوراء الطبيعه، رياضيات و اخلاقيات و اقسام فنون و حرفه هاي ديگر تخصص داشته اند، كه برخي از آنها را بر مي شماريم: ساخت اولين مدرسه اسلامي در ((صفه)) و تدريس در آن مدرسه ، انجام معالجات پزشكي (جذام- ضدعفوني- امراض داخلي) ، تدوين قرآن كريم ، ابداع علم صرف و نحو عربي و علم تجويد و تعليم اين علوم ،ستاره شناسي و جهت يابي در شب: (اولين بار در راه ″جلولا و نهاوند″ براي لشكر، مورد بهره برداري قرار گرفت.) ،تدريس زبان خارجي: (زبان پارسي ساساني- زبان سرياني- خط پهلوي) ، دعوت علي (ع) به دانشگاه جندي شاپور خوزستان جهت تدريس ادبيات، طب و علوم ديگر كه به علت وقوع جنگ صورت نگرفت ،تعليم مديريت: (هركس را كه براي اداره قسمتي از كارهاي حكومتي و دولتي مي فرستادند، پيش از آن مي بايست كلاس مديريت را مي گذراند. اين مدرسه در مدينه قرار داشت.) ،تسلط و تكلم به لهجه ها و زبان ملتهاي جهان، حتي گويشهاي محلي كه البته غير از عربي، تلكم به زبانهاي فارسي، تركي، عبري، لاتين و هندي در تاريخ زندگي ايشان درج گرديده است ، ترجمه كتب علمي (اميرالمؤمنين ((قراباذين)) اثر دانشمندان دانشگاه جندي شاپور را از پارسي به عربي برگرداند، و راه را براي ديگران گشود.) ،تدريس علوم اسلامي ازجمله: عرفان، فقه، علوم قرآني، فلسفه و ... در سنين جواني ،تسلط كامل بر تورات و انجيل (علاوه بر قرآن) ،شناخت تاريخ گذشتگان و تاريخ ملل ديگر (ازجمله ايران و تاريخ آن) ،برگزاري كلاس تعليم قضاوت و استوار ساختن اصول محاكمات حقوقي و جزايي ففلز شناسي
7 - امام رضا عليه السلام (رساله ذهبيه) را در حدود سال 201 هجري قمري براي مأمون نوشته است مأمون دستور داد آن را با آب طلا بنويسند . در این کتاب ارزشمند به علوم تشريح ، علم زيست شناسي ، علم وظايف الاعضاء (فيزيولوژي) ، علم امراض و پاتولوژي ،علم حفظ بهداشت و علم پيشگيري ، علم غذاها و علم شيمي اشاره شده است .
8 - رودلف ژایگر آلمانی در یکی از کتابهای خود با موضوع علی (ع) می نویسد : « هیاتی ایرانی از امام علی(ع) برای تدریس در دانشگاه جندی شاپور ر موضوع علم شیمی دعوت بعمل آوردند . »
9 -امام هادی (ع) با زبان ترکی صحبت کرد : ابوهاشم جعفری می گوید : در مدینه، امام هادی(علیه السلام) با «بغا» از نگهبانان متوکل عباسی که ترک زبان بود، به ترکی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد بغا پرسید: هذا نبی؟ این شخص پیامبر است؟گفتم: پیامبر نیست. گفت: او مرا با نامی که در سرزمینهای ترکنشین در کودکی صدا میزدند و هیچ کس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد!
* امام هادی به زبان « اسلاوی » صحبت کرد :
«علی بن مهزیار» گفته است:به محضر امام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم. او که سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفتزده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟
گفت:چگونه شگفتزده نشوم! امام هادی(علیه السلام) پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یکی از خود ما سخن میگفت، به گونهای که تصور کردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.
*امام هادی به فارسی فصیح سخن گفت :
ابوهاشم جعفری گفته است من با متطیب در محضر امام هادی(علیه السلام) به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود: گمان میکنی غیر از تو کسی فارسی را به خوبی نمیداند؟متطیب به امام عرض کرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب میدانید؟ امام پاسخ دادند؟ آری...
*وی گفته است: در محضر امام هادی (علیه السلام) بودم غلامی در خدمت امام بود من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند .
***زبان حبشی***
از ابن ابی حمزه، روایت شده است که گفت: من در محضر امام هفتم علیهالسلام بودم، سی برده که از حبشه برای آن حضرت خریده بودند وارد شدند. یکی از آنان سخن گفت، خوش سخن بود. امام هفتم علیهالسلام به زبان حبشی به او پاسخ دادند. آن غلام شگفتزده شد و همه غلامان تعجب کردند. آنان میپنداشتند که آن حضرت سخنشان را نمیفهمند. امام هفتم علیهالسلام به او فرمودند: من مالی را به تو میپردازم، تو به هر یک از غلامان سی درهم بپرداز. غلامان بیرون رفتند و برخی از آنان به برخی دیگر گفتند: آن حضرت به زبان ما فصیحتر از ماست و این نعمتی از سوی خداوند بر ماست.
علی بن حمزه گفت: آنگاه غلامان، بیرون رفتند. من گفتم: ای پسر رسول خدا، دیدم که شما با حبشیان به زبان حبشی سخن میگویید. فرمود: آری. گفتم: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آری، فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکی کند و به هر کدام از آنان ماهانه سی درهم بپردازد، از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آنهاست. او از پسران شاهان است. از اینرو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندیهایشان سفارش کردم. علاوه بر اینها، وی غلام راست پیشهای است. سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشی شگفت زده شدی؟ گفتم: آری به خدا سوگند. فرمود تعجب مکن، آنچه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت تر و تعجب آمیزتر است. آنچه شنیدی نیست مگر مانند پرنده ای که با منقارش از دریا قطره ای برگیرد. آیا می پنداری با یک قطره، از آب دریا می کاهد؟ امام به گونه دریاست، آنچه دارد پایان نمی پذیرد و شگفتی های او از دریا بیشتر است.
***زبان ترکی ***
*ابن فرقد می گوید: من نزد امام صادق علیهالسلام بودم، غلامی غیرعرب پیامی آورد که آن را ناهنجار ادا می کرد و نمی توانست درست تعبیر کند، به گونه ای که پنداشتم او واژه ها را آشکار نمی سازد. حضرت به او فرمود: چون عربی را نیک نمی دانی به هر زبانی که می خواهی سخن بگو. من زبان ترکی را می دانم، او به ترکی سخن گفت و امام هم پاسخش را دادند. وی شگفت زده رفت.
*ابوهاشم جعفری میگوید: من در مدینه بودم تا اینکه گذر «بغا» (یکی از فرماندهان ترک) در زمان الواثق به مدینه افتاد. او در جستوجوی اعراب بود. امام هادی علیهالسلام فرمودند: ما را بیرون ببرید تا آرایش نظامی این مرد بزرگ را بنگریم. بیرون آمدیم و ایستادیم. سپاه او گذشت. یک مرد ترک به ما برخورد کرد. امام هادی علیهالسلام به زبان ترکی با او سخن گفتند. وی از اسب پایین آمد و سم اسب حضرت را بوسید. من آن مرد ترک را سوگند داده و گفتم: حضرت با تو چه گفت: مرد ترک از من پرسید: این پیامبر است؟ گفتم: نه. گفت: مرا با نامی خواند که هنگام خردسالیام در دیار ترکان به این نام خوانده میشدم و تاکنون هیچ کس آن را نمیدانست.
***زبان صقلبی (صقلابی)***
الف. علی بن مهزیار میگوید: غلامم را که صقلابی بود به محضر امام هادی علیهالسلام فرستادم. او شگفت زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت زده نباشم، آن حضرت پیوسته با من صقلابی سخن گفت، گویا که او یکی از ما بود. من پنداشتم که آن حضرت با این زبان سخن می گوید تا برخی از بردگان نشنوند.
ب. فرزندان موسی بن جعفر علیهالسلام دیده نشده بودند. یک روز، اسحاق و محمد برادرشان به محضرشان آمدند. آن حضرت به زبانی که عربی نبود سخن میگفتند. آنگاه بردهای صقلابی آمد. آن حضرت به زبان صقلابی با او سخن گفتند.
*امام رضا عليه السلام امام معصوم و از هر جهت كامل است و براي او مشكلي به نام زبان وجود ندارد . زبان اصلي امام زبان عربي است و امام با مردم عربي به زبان عربي سخن مي گفتند و اگر جايي كسي از زبان عربي سردرنمي آورد با او به زبان خودش سخن مي گفت .
ابوهاشم جعفري مي گويد : امام رضا عليه السلام با برخي از خدمتكاران خود به زبان فارسي سخن مي گفت .
هروي مي گويد : امام رضا عليه السلام با همه به زبان خودشان سخن مي گفت .
ابو اسماعيل سندي مي گويد : خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم و من عربي را درست بلد نبودم و به زبان سندي سلام كردم و آن حضرت به زبان سندي جوابم را داد و تا آخر با زبان سندي با آن حضرت حرف زدم .
*امام رضا عليه السلام در مناظرات با علماي اديان مختلف به زبان خود آنان سخن مي گفت .
گاه گفتوگوهاي امام رضا عليه السلام با مردم سرزمينهاي گوناگون و با زبان خاص هر يك از آنها، اطرافيان را به شگفت وا ميداشت. به گونهاي كه خطاب به امام ميگفتند: شما چگونه بر اين همه زبان مسلط هستيد؟
*در آن زمان كه امام را به خراسان آوردند منطقه خراسان پر از قبايل عربي بود و امام با مستمعان خود كه از اين قبايل عربي بودند به زبان عربي حرف مي زدند و اگر در ميان آنها غير عربي باشد مي تواند از عربي ها بپرسد و واجب نيست كه براي هر كسي به زبان او سخن گفت .
*امام هادی به زبان هندی سخن گفت :
ابوهاشم جعفری گفت: به محضر امام هادی(ع) شرفیاب شدم. با من به زبان هندی سخن گفت، من نتوانستم نیکو پاسخ بگویم. پیش آن حضرت کیسه ای چرمی پر از سنگ ریزه بود. آن حضرت، یکی از سنگ ریزه ها را برگرفت در دهان خویش نهاد، خوب مکید سپس نزد من نهاد من در دهان گذاردم. به خدا سوگند، هنوز از محضر آن حضرت برخاسته بودم که توان یافتم به هفتاد و سه زبان سخن بگویم که نخستین آنها زبان هندی بود.
دو: علاّمه مجلسی نقل کرده است که شخصی به محضر مقدّس امام زمام(ع) رسید و سپس ماجرا را حکایت کرد، ناگهان دیدم مولایم نشسته اند. وقتی به من نگاه کردند، با من به زبان هندی سخن گفتند و بر من سلام کردند و نام مرا گفتند وچهل نفر از مردان را با ذکر نامشان سراغ گرفتند.
امام رضا به زبان سندی سخن گفتند :
«جاثلیق» به امام رضا گفت: ای پسر محمّد! در این جا مرد سندی ( سِنْد در شمال غربی هندوستان و در کنار رودخانه ای به همین نام است و اکنون جزء پاکستان است.) نصرانی هست که به زبان سندی دلیل آوری و سخن پردازی می کند. امام رضا(ع) فرمودند: او را پیش من بیاورید. او را به حضور آن حضرت آوردند. امام رضا(ع) با او به زبان سندی سخن گفتند. سپس با او به مباحثه پرداختند و او را با زبان سندی از موضعی به موضع دیگر در نصرانیّت، منتقل می کردند. در نتیجه ما شنیدیم که مرد سندی می گوید: «ثبطی ثبطله» امام رضا(ع) فرمودند: به زبان سندی خداوند را یگانه دانست. پس از آن درباره عیسی و مریم با او سخن گفتند و پیوسته، پله به پله او را از حالی به حالی بالا می بردند. تا این که به زبان سندیّ گفت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وأنّ محمّداً رسول اللّه.
آنگاه کمربندش را بالا برد، زُنّاری که به زیر میانه کمربند داشت، آشکار گشت، گفت: ای پسر رسول خدا! این زُنّار را شما با دست خود قطع کنید. امام رضا(ع) کاردی خواستند و آن را قطع کردند. آنگاه به «محمّد بن فضل هاشمی» فرمودند: این سندی را به حمّام ببر و پاکش ساز و بر او جامه بپوشان و او و خانواده اش را به مدینه ببر.
*نمونه ای دیگر از تکلم امام رضا با زبان خارجی :
ابو اسماعیل سندی گفت: در دیار هند شنیدم که خداوند در میان عرب حجّتی دارد. از سرزمین هند در جستجوی آن حجّت به در آمدم. به سوی حضرت رضا(ع) راهنمایی شدم. آهنگ او کردم تا اینکه بر او وارد گشتم در حالی که یک واژه عربی را به نیکی نمی دانستم. بر او به زبان سندی سلام دادم. سلامم را به زبان سندی پاسخ داد. به زبان سندی شروع به سخن کردم و او پاسخ مرا به زبان سندی می داد. به او گفتم: من در سرزمین سند شنیدم: خداوند، در میان عرب حجّتی دارد، از این رو در طلب او از آن جا بیرون آمدم.
او به زبان من گفت: آری. آن حجّت، من هستم.
سپس فرمود: هر چه می خواهی بپرس. من چیزهایی را که می خواستم پرسیدم. آنگاه که می خواستم از محضرش برخیزم. گفتم: من عربی را نیک نمی دانم، از خداوند بخواه که به من الهام فرماید تا با عربی زبانان به زبان عربی سخن گویم. دستش را به لب من مالید. از آن هنگام به زبان عربی سخن گفته ام.
*** زبان اهل نوبه ( سودان ، مصر ) ***
امام رضا(ع) نقل کردند که: پدرم به حسین بن علا فرمودند: برای من کنیزی نوبی بخر.
حسین بن علا گفت: به خدا سوگند من کنیز نوبی ارجمندی را می شناسم که نیکوتر از او در میان نوبیان ندیده ام، و اگر یک خصلت وجود نداشت او کسی بود که به نزد شما می آمد.
فرمود: آن خصلت چیست؟
حسین بن علا؛ گفت: او سخن شما را نمی فهمد و شما زبان او را نمی دانید.
حضرت، لبخند زدند و فرمودند: برو او را بخر.
حسین بن علاء گفت: وقتی آن کنیز را پیش حضرت آوردم، حضرت به زبان اهل نوبه پرسید: نام تو چیست؟ گفت: «مونسه» فرمود: به جانم سوگند تو مونسه ای (انس گیرنده) و تو غیر از این، نام دیگری نیز داری. اسم تو پیش از این «حبیبه» بود. گفت: راست گفتی.
سپس به حسین بن علا فرمود: بی تردید، این کنیز برای من پسری می آورد که در فرزندان من بخشنده تر، شجاعتر و نیایش کننده تر از او نیست.
حسین بن علا پرسید:
نام آن پسر را چه می نهید تا او را بشناسیم؟
حضرت فرمود: ابراهیم.
***زبان زطی ***
پس از فراغت امام علی(ع) از پیکار با اهل بصره (پس از جنگ جمل)، هفتاد مرد از «زطّ» پیش او آمدند، بر او سلام کردند و با زبان خویش با او سخن گفتند، حضرت علی(ع) به همان زبان، سلام آنان را پاسخ دادند.... ) البته داستان ادامه دارد که فعلا موضوع بحث نیست .)
به زبان یونانی
*در برخی از روایات، تسلط امامان، بر زبان یونانی به جلوه نشسته است از جمله :
فرمایش امام صادق (ع) به مفضل است که فرمود :بدان ای مفضّل، نام این جهان به زبان یونانی که اکنون پیش آنان شهرت دارد، «قوسموس» به معنای زیور است. فیلسوفان و مدعیان حکمت، این گونه بر آن، نام نهاده اند.
و در رقعه منقول، به امام زمان(ع) چنین خطاب شده است: «والمترجم بالیونانی».
«مترجم» اگر اسم فاعل باشد یعنی کسی که سخن را به زبان یونانی باز می گرداند.
به زبان عبرانی (عبری)
هارونی نوشته ای را به زبان عبرانی از آستین درآورد و به علی(ع) داد. حضرت علی(ع) به آن نظر انداختند و گریستند.
هارونی به آن حضرت گفت: چه چیز شما را به گریه آورد؟
حضرت فرمودند: ای هارونی! در این نوشته، نام من نگاشته شده است.
یهودی گفت: این نوشته به زبان عبرانی است و شما عربید.
حضرت علی(ع) به او فرمودند: شگفتا از تو ای هاورنی: این نام من است اسم من در تورات، «هابیل» و در انجیل «حبدار» است.
آنگاه یهودی به آن حضرت گفت: راست گفتی. سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، این نوشته پدرم هارون و ایراد شده به زبان موسی بن عمران است. نیاکان من این را به ارث برده اند تا اکنون که به من رسیده است.
*عامربن علیّ جامعی گفت: به امام صادق(ع) گفتم: جانم به فدایتان باد. ما حیوانات ذبح شده به دست اهل کتاب را می خوریم و نمی دانیم آیا هنگام ذبح نام خداوند متعال را ذکر می کنند یا نه؟
حضرت فرمود: زمانی که شنیدید نام خداوند را ذکر می کنند، بخورید. آیا می دانی آنان برای ذبح حیواناتشان چه می گویند؟ گفتم: نه. آن حضرت چونان یک یهودی که با شتاب بخواند، قرائت کرد و فرمود: به چنین قرائتی مأمور شده اند.
گفتم: جانم به فدایتان باد. صلاح می دانید بنویسم؟ فرمود: بنویس: «نوح ایوا ادینوا یلهیز مالحوا عالم اشرسوا اورضوا بنو یوسعه موسق دغال اسطحوا»، (این قسمت، غیر عربی است).
***زبان رومی ***
در قرآن کریم سوره ای به نام «روم» هست، در روایات نیز این واژه بسیار مطرح شده است. از این رو توجه به مرزهای آن در جغرافیای کهن و در زمان باستان ضرورت دارد. «روم» قرآن و روایات، محدود به ایتالیای کنونی نیست.
* امیرالمؤمنین(ع) به پرسش شخصی به زبان رومی پاسخ دادند.
*امام سجّاد(ع) خط رومی دیوار زندان را خواندند.
*امام موسی بن جعفر(ع) با رومیان به زبان رومی سخن می گفتند.
*امام رضا(ع) با کنیز رومی به زبان رومی به گفتگو پرداختند.
*امام هادی(ع) به زبان رومی نامه نگاشتند و…
*امام سجّاد(ع) فرمود: ما به زندان برده شدیم، یاران من گفتند: ساختار این دیوار چه نیکوست!
رومیان به زبان رومی به هم گفتند: اگر در میان این گروه، ولیّ دمی باشد، اوست. و مقصودشان من بودم.
پس از آن، ما دو روز در زندان ماندیم آنگاه ما را فراخواند و آزاد کرد.
*بر آن دیوار، نوشته ای به زبان رومی بود، امام سجّاد(ع) آن را خواندند. آنگاه رومیان، به زبان رومی به هم گفتند: در میان اینان، کسی از این مرد شایسته تر به خون مقتول نیست، مقصودشان، امام سجّاد(ع) بود.
*امام صادق(ع) می فرمود: هنگامی که امام سجّاد(ع) و همراهانشان را پیش یزید بن معاویه ـ لعنت خداوند بر آنان باد ـ بردند، ایشان را در خانه ای قرار دادند. برخی از همراهان آن حضرت گفتند: ما را به این خانه آورده اند تا بر سر ما فرود آید و کشته شویم.
نگهبان، این سخن را برای یکدیگر ترجمه کردند و گفتند: به اینان نگاه کنید، می ترسند که خانه برایشان فرود آید با این که فردا از این جا خارج می گردند و به قتل می رسند.
امام سجّاد(ع) فرمودند: هیچ کس در بین ما غیر از من «رطانه» را نیک نمی دانست. (رطانه، پیش مردم مدینه، زبان رومی است.)
*یاسر خادم گفت: در خانه امام رضا(ع) غلامان سقلبی و رومی وجود داشتند. آن حضرت، به آنان نزدیک بودند، شنیدند که شبانگاه به زبان سقلبی و رومی می گفتند: ما هر سال در دیار خویش، فصد می کردیم لیکن در این جا فصد نکردیم. چون شب سپری شد و روز فرا رسید، امام رضا(ع) طبیبی را طلبیدند و به او گفتند: از فلان غلام، این رگ را فصد کن و از بهمان، آن رگ را…
*کنیزی رومی نزد او آوردند، حضرت، به زبان رومی با آن کنیز سخن گفتند. و جاثلیق که رومی می دانست، می شنید. امام رضا(ع) به زبان رومی به آن کنیز گفتند: محمّد پیش تو محبوبتر است یا عیسی؟ پاسخ داد: در گذشته تا هنگامی که محمّد را نمی شناختم، عیسی برایم محبوبتر بود، امّا پس از این که محمّد را شناختم، اکنون او پیش من از عیسی وا ز هر پیامبری محبوبتر است.
***زبان حبشی ***
از ابن ابی حمزه، روایت شده است که گفت: من در محضر امام هفتم بودم، سی برده که از حبشه برای آن حضرت، خریده بودند وارد شدند. یکی از آنان سخن گفت و خوش سخن بود. امام هفتم(ع) به زبان حبشی به او پاسخ دادند. آن غلام، شگفت زده شد و همه غلامان، تعجب کردند. آنان می پنداشتند که آن حضرت، سخنشان را نمی فهمند. امام هفتم(ع) به او فرمودند: من مالی را به تو می پردازم، تو به هر یک از غلامان سی درهم بپرداز.
غلامان بیرون رفتند و برخی از آنان به برخی دیگر می گفت: آن حضرت به زبان ما فصیحتر از ماست و این نعمتی از سوی خداوند برماست.
علی بن حمزه گفت: آنگاه که غلامان، بیرون رفتند، من گفتم: ای پسر رسول خدا! دیدم که شما با حبشیها به زبان حبشی سخن می گویید. فرمود: آری. گفت: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آری: فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکی کند و به هر کدام از آنان ماهانه سی درهم بپردازد. از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آنها بود.
او از پسران شاهان آنان است از این رو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندی هایشان سفارش کردم، علاوه بر همه اینها وی غلام راستی پیشه ای است.
سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشی شگفت زده شدی؟
گفتم: آری به خدا سوگند. فرمود: تعجب مکن. آن چه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت تر و تعجب آمیزتر است. آن چه شنیدی نیست مگر مانند پرنده ای که با منقارش از دریا قطره ای برگیرد. آیا می پنداری با یک قطره، از آب دریا می کاهد؟ امام به گونه دریاست، آن چه دارد پایان نمی پذیرد و شگفتیهای او از دریا بیشتر است.
*حضرت ابوطالب (ع) پیش از مرگ به زبان حبشی اظهار اسلام کرد و این سند آگاهی او و پیامبر اکرم(ص) به زبان حبشی است.
در این جا باید از داستان زیبای بلال حبشی یاد کنیم: او در ستایش حضرت رسول(ص) به زبان حبشی گفت:
اَرَهْ بَرَه کنگرهکَراکَرامَنْدَره ... وی آگاه بود که پیامبر اکرم(ص) زبان حبشی را می دانند.حبشه از ممالک آفریقای شمالی است که در جنوب غربی دریای احمر قرار دارد.
***زبان ترکی ***
*ابن فرقد گفت: من پیش امام صادق(ع) بودم غلامی غیر عرب پیامی آورد که آن را ناهنجار ادا می کرد و نمی توانست درست تعبیر کند، به گونه ای که پنداشتم او واژه ها را آشکار نمی سازد.
حضرت به او فرمود: چون عربی را نیک نمی دانی به هر زبانی که می خواهی سخن بگو؛ من زبان ترکی را می دانم (او به ترکی سخن گفت) امام، پاسخ او را دادند وی شگفت زده رفت.
*ابوهاشم جعفری گفت: من در مدینه بودم تا این که گذر «بغا» (یکی از فرماندهان ترک دوران بنی عبّاس) در زمان «الواثق» به مدینه افتاد. او درجستجوی اعراب بود. امام هادی(ع) فرمودند: ما را بیرون ببرید تا آرایش نظامی این مرد ترک را بنگریم. بیرون آمدیم و ایستادیم. سپاه او گذشت. یک مرد ترک به ما برخورد کرد.
امام هادی(ع) به زبان ترکی با او سخن گفتند. وی از اسب پایین آمد و سم اسب حضرت را بوسید.
من آن مرد ترک را سوگند دادم و گفتم: حضرت با تو چه گفت؟
مرد ترک از من پرسید: این مرد، پیامبر است؟
گفتم: نه
گفت: مرا با نامی خواند که هنگام خردسالی ام در دیار ترکان به این نام خوانده می شدم و تاکنون هیچ کس آن را نمی دانست. یعنی به زبان صقلبی (بلغارستان و قسطنطنیه ، چک ، اسلواکی و یوگسلاوی سابق )
*علی بن مهزیار گفت: غلامم را که صقلابی بود به محضر امام هادی(ع) فرستادم. او شگفت زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت زده نباشم؛ آن حضرت پیوسته با من به زبان صقلابی سخن گفت، گویا که او یکی از ما بود. من پنداشتم آن حضرت با این زبان سخن می گوید تا برخی از بردگان نشنوند.
*فرزندان موسی بن جعفر(ع) دیده نشده بودند. یک روز اسحاق و محمّد، دو برادرشان به محضرشان آمدند. آن حضرت به زبانی که عربی نبود سخن می گفتند. آنگاه برده ای سقلابی آمد، آن حضرت به زبان سقلابی با اوسخن گفتند.
*امام هادی(علیه السلام) مثل سایر امامان بر همه زبانهای دنیا تسلط کامل داشتهاند. امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش دادهاند. از جمله این که : ابوهاشم جعفری گفته است: در مدینه، امام هادی(علیه السلام) با «بغا» از نگهبانان متوکل عباسی که ترک زبان بود، به ترکی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد بغا پرسید: هذا نبی؟ این شخص پیامبر است؟گفتم: پیامبر نیست.گفت: او مرا با نامی که در سرزمینهای ترکنشین در کودکی صدا میزدند و هیچ کس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد!
* «علی بن مهزیار» گفته است:
به محضر امام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم. او که سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفتزده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟
گفت:چگونه شگفتزده نشوم! امام هادی(علیه السلام) پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یکی از خود ما سخن میگفت، به گونهای که تصور کردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.
3. ابوهاشم جعفری گفته است من با متطیب در محضر امام هادی(علیه السلام) به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود: گمان میکنی غیر از تو کسی فارسی را به خوبی نمیداند؟
متطیب به امام عرض کرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب میدانید؟
امام پاسخ دادند؟ آری . وی گفته است: در محضر امام هادی (علیه السلام) بودم غلامی در خدمت امام بود من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند .
در پایان برای همه خوانندگان گرامی آرزوی توفیق دارم . پیروز باشید .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
به نقل از خبرگزاری فارس :
گزارشی از وضعیت تاسفبار حجاب در برخی شهرها
آغاز فصل گرما و بازگشایی نمایشگاههای بدحجابی
خبرگزاری فارس: با
گرم شدن هوا و فرارسیدن فصل تابستان کم کم نمایشگاههای بدحجابی و بیحجابی
هم بازگشایی میشوند و در این بین دغدغه دلسوزان فرهنگی طراحی برندهای
مذهبی برای مشتاقان زیبایی است.
به گزارش خبرگزاری فارس از فردوس، در دین مبین اسلام اهمیت زیادی به
مسئله حجاب و عفاف شده و در قرآن کریم نیز به موضوع حفظ حجاب و پوشش تاکید
بسیاری شده است.
با گرم شدن هوا و فرارسیدن فصل تابستان پوششها متفاوت و گاهاً شاهد بروز بدحجابیهایی در سطح جامعه هستیم.
برای دریافتن اهمیت موضوع حجاب و عفاف و همچنین ارائه راهکارهای لازم در
زمینه ترویج فرهنگ حجاب در جامعه به سراغ کارشناس مذهبی و وبلاگنویس دینی
رفته و نظرات وی را در این ارتباط جویا شدیم.
*خراسان جنوبی در طراحی برندهای مذهبی پیشقدم شود
مسئول امور فرهنگی زندان فردوس گفت: استان خراسان جنوبی میتواند با
استفاده از نظرات کارشناسان، اساتید حوزه و دانشگاه و مجامع علمی در طراحی
برندهای مذهبی پیشقدم شود چرا که برای ترویج حجاب، ترویج برندهای مذهبی
ضروری است.
حجتالاسلام محمد دهقان افزود: عمده رسالت پیامبران و ائمه دین ما، تبیین
و ترویج حجاب بوده است و زن با رعایت حجاب به تزکیه نفس و ملکات نفسانی
نائل میشود.
این کارشناس مذهبی تصریح کرد: حجاب میتواند حافظ وقار، شخصیت، کرامت، اصالت، عظمت و زیبایی و منافع زن باشد.
*برخی برندها نسل مشتاق زیبایی را به خود جلب کرده است
دهقان گفت: انسان زیبایی را دوست دارد و وقتی این زیبایی در قالبهای
انتزاعی ظهور و بروز پیدا کند، حس مخاطب تحریک و اقبال بسوی برندها نیز
بیشتر میشود.
وی افزود: هرچند ممکن است در نگاه اول موضوعیت برندهای مرسوم در جامعه
چندان قابل اعتنا نباشد ولی یکی از عوامل بدحجابی میتواند بروز این پدیده
در سطح جامعه باشد.
این کارشناس مذهبی و وبلاگنویس دینی تصریح کرد: نمیتوان بدحجابی را
تنها در برهنه بودن قسمتی از مو و بدن دانست بلکه برندها نیز نقش بسزایی در
بدحجابی دارند.
*خودنمایی موجبات بدحجابی را فراهم میکند
مسئول امور فرهنگی زندان فردوس خودنمایی را یکی از دلایل بدحجابی دانست و
در این زمینه به خبرنگار ما گفت: در قرآن کریم به مبحثی تحت عنوان تبرج
اشاره شده که واقعاً جای مداقه دارد و باید ساعتها در ارتباط با تبرج
کارگاههای آموزشی برگزار شود.
وی افزود: قرآن کریم موضوع تبرج را گوشزد کرده و میفرماید مانند جاهلیت نخستین به خودنمایی و خودآرایی از خانه بیرون نشوید.
وی با اشاره به بیانات استاد شهید مطهری تصریح کرد: شرافت زن اقتضا
میکند هنگامی که از خانه بیرون میرود متین، سنگین و باوقار باشد و در طرز
رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که سبب تحریک و تهییج شود بکار نبرد و
عملاً مرد را بسوی خود دعوت نکند.
*با جایگزینی برندهای مذهبی، پوشش اسلامی را نهادینه کنیم
این کارشناس مذهبی تغییر محسوس برندها را پیشنهادی برای مقابله با
بدحجابی دانست و گفت: دشمن درصدد است تا با القای افکار و اندیشههای خود،
توزیع المانها و نمادهای رفتاری، زیباسازی در طراحی نوع لباس، نسل جوان ما
را بسوی خود بکشاند.
وی با اشاره به اینکه پایههای اعتقادی فرزندان ایران اسلامی برخاسته از
فطرت پاک آنها است، افزود: فرزندان ما اگر الگوی مناسبی در پوشش داشته
باشند از آن استقبال میکنند.
دهقان تصریح کرد: باید آموزههای اسلامی در مجموعهای گردآوری و به نسل
جوان ارائه شود و حتی بسیاری از آموزههای اسلامی باید توسط اساتید حوزه که
مجهز به علم روز باشند با ظرافت و درایت خاصی آموزش داده شود.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
نماز در فرهنگ اسلامی ما جایگاه خاصی دارد . همه ساله اجلاس سراسری نماز با پیام مقام معظم رهبری در یکی از مراکز استانها آغاز بکار می کند . در این میان نباید از تلاشهای حضرت حجت الاسلام قرائتی فراموش نمود . مردی که یک تنه و با ارائه طرح های کاربردی ، گامی بلند در جهت ترویج فرهنگ نماز برداشت . در ادارات و نهادهای مختلف ستاد اقامه نماز به صورت ماهانه تشکیل جلسه می دهند و رابطین نماز ادارات نیز با ستاد اقامه نماز شهرستانها مرتبطند و به همین گونه سلسله مراتب ادامه دارد .
به راستی در جهت ترویج نماز وظیفه آحاد جامعه چیست ؟
به نظر می رسد که 2 مقوله باید مورد توجه قرار بگیرد : اول این که ساختار تربیت فرزندان برگرفته از خانواده هاست و فرزندان ما نمادی عینی از تربیت خانوادگی خود هستند . یکی از جایگاههای حساسی که تربیت فرزندان در آن شکل می گیرد ، نهاد خانواده است . بنابراین متولیان امر ترویج نماز ابتدا باید برنامه های نماز را از خانواده ها شروع کنند . خانواده باید نمازمحور باشد . این محوریت نماز می تواند به ترویج نماز کمک کند .
نکته دوم این که متاسفانه مشاهده می شود که نماز صبح در غربت بسر می برد و سوال بسیاری از خانواده ها و والدین این است که چگونه باید فرزندان را برای نماز صبح آماده کرد ؟
از طرفی برخی از خانواده ها ممکن است موضوع نماز صبح را چندان جدی نینگارند که در این صورت باید در جامعه نسبت به این مهم ، تبلیغات در سطوح گوناگون صورت پذیرد تا این نماز مشهود فرشتگان شب و روز ، بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد .
چه زیباست اگر در سطح شهرها و در مسیر راهها احادیث مربوط به نماز صبح و اهمیت آن نصب شود تا این امر الهی از غربت بدر آید .
این مهم صورت نمی پذیرد مگر با همت همه افراد جامعه ... بدان امید
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:39 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
مدیریت جایگاه منبر
منبر در افواه عمومی به محلی اطلاق می شود که سخنران روی آن می نشیند و به وعظ و خطابه مشغول می گردد . نحوه نشستن برخی از سخنرانان روی منبر نیز گاهی اوقات دیدنی است :- برخی روی منبر که می نشینند بلافاصله چهارزانو می زنند و در مدتی که قریب یکساعت سخنرانی می کنند ، تکان نمی خورند .- عده ای البته اندک هم در بین سخنرانی روی منبر جابجا می شوند به نحوی که اگر منبر چوبی باشد ، صدای ناله منبر هم بلند می شود . این عده روی منبر قرا و آرام ندارند و مدام با تکان خوردن ، جایگاه ویژه ای در ذهن مخاطب دارند به نحوی که برخی از مخاطبین درگوشی ،رفتار شخص را آنالیز می کنند و برخی دیگر هم که به آن عادت کرده اند ، آمار تعداد حرکات و نحوه نشستن را هم دارند .- برخی هم موقع نشستن روی منبر پاهای خود را روی پله های منبر دراز می کنند و تا آخر جلسه هم حرکتی ندارند . - عده دیگری هم وجود دارند که روی منبر لم داده و آرام و بی توجه به اطراف ، فقط سخنرانی می کنند . - عده ای دیگر هم که قلمی هستند و قد بلندتری دارند ، مدام به تنظیم میکروفون مشغولند و دوست دارند که میکروفون به دهانشان نزدیک باشد . - برخی هم از نظر تیپ ظاهری ، چاق هستند و یا روی منبر جا نمی شوند و یا وزن زیادشان آنها را اذیت می کند و خدا نکند که در فضای گرم مشغول سخنرانی باشند که در این صورت یکسره از دستمال کاغذی در جهت پاک کردن عرق سرو صورت می کنند که نه مطلوب خود آنهاست و نه مطلوب شنونده .چنین به نظر می رسد که منبرهای چوبی و شکیل امروزی که جایگزین جایگاه سنتی و مقدس منبر شده اند ، نوعی نگاه تجاری پیدا کرده و دیگر آن تقدس را در شاهد نیستیم . به لحاظ این که ساخت منبر می بایست با نگاهی علمی و با دیدگاههای طبی آمیخته باشد ، لذا طراحان و سازندگان این نوع از منابر باید توجه داشته باشند که جایگاه قرار گرفتن سخنران به گونه ای تعبیه شود که هر گونه استرس را از سخنران دور کند . متاسفانه بعضا مشاهده شده است که جایگاهی که سخنران در آن قرار بگیرد به گونه ای تنگ و زجرآور است که قرار گرفتن در آن ، استرس سخنران را دوچندان می کند و بیچاره سخنران که باید هم مجلس را اداره کند و هم مدیریت استرس نماید . از طرفی طراحان این گونه جایگاهها ابتدا با تشکیل یک تیم کارآمد و قوی باید به ساخت منبری با نگاه علمی داشته باشند و صرف شکیل بودن را بهانه کار خود قرار ندهند . موضوع دیگر این که امروزه با پیشرفت علم ، ضرورت تعبیه جایگاهی برای مستندات سخنران از قبیل قرآن ، فیش های سخنرانی ، لب تاب و تبلت نیز ایجاب می نماید که طراحان و سازندگان ، نگاه خود به ساخت منبر را عوض کنند . بنابراین موضوع نحوه نشستن سخنرانان بر جایگاه منبر و حرکات اضافی برخی از آنان ، می تواند از عوامل بی توجهی به طراحی و ساخت منبر باشد و ای بسا سخنرانانی که بر اثر نشستن های غیر علمی ( وقتی جایگاه نشستن ، علمی نباشد ، قطعا بر ستون فقران نیز اثر خواهد گذاشت ) و کثرت مجالس ( با توجه به سخنرانی ها حرفه ای و نزدیک به یک ساعت و بیشتر ) دچار بیماری شوند و جامعه از فیض حضورشان محروم گردد . این نکته نیز نباید از ذهن دور بماند که قرار دادن دستمال کاغذی ، جایگاه استفاده سخنران از آب جوش یا آب ولرم ، تنظیم دقیق سیستم صوتی ، استفاده از میکروفون های با قابلیت بالا ، تنظیم فضای سخنرانی از لحاظ سیستم های سرمایشی و گرمایشی و توجه ویژه به جایگاه سخنران ، همه و همه از عواملی است که باید مورد توجه بانیان و متولیان مجالس مختلف قرار گیرد .ختم کلام این که به نسبت پیشرفت جامعه و کاربردی بودن نظریات طبی ، بهداشتی ، جسمی و حرکتی ( و هر اسم دیگری که بخواهیم بر آن بگذاریم ) باید نگاه ما نیز تغییر کند .
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
ت مثل تاران ...
زبان طنز و استفاده از آن مادامی که هدفمند و اثر بخش باشد ، زمینه های تبلیغ را به خودی خود فراهم می کند .
مقام معظم رهبری در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما با ایشان در سال 83 ، به اهمیت طنز و اثرگذاری آن اشاره و تاکید فرمودند : « یکى از مقوله هاى بسیار مهم و یقیناً یکى
از ضرورت هاى جامعه، لبخند است. لبخند یکى از نیازهاى زندگى انسان است.
زندگىِ بی شادى و بى لبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند
است… شادى لازم است و باید آن را براى مردم تأمین کرد؛ منتها این کار
برنامه ریزى مى خواهد… مراقب باشید شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بى
بندوبارى همراه نشود؛ از این طریق به مردم شادى داده نشود. همه جور مى
شود به مردم شادى داد؛ از نوع صحیح آن شادى داده شود. گاهى اوقات یک لطیفه
یا یک تعبیرِ بجا مخاطب را شاد و خوشحال مى کند؛ گاهى هم ممکن است یک آدم
لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آن طور شادى را ایجاد کند. شادى کردن و
شادى دادن به مردم، به معناى لودگى نیست….
طنز فاخر و برجسته، یکى از هنرهاست. طنز، هنر خیلى بزرگى است…طنازهاى واقعى را تقویت کنید، پرورش دهید و
کمک کنید تا طنز بیاورند. طنز، یعنى مطلب مهمِ جدى که با زبان شوخى بیان
مى شود؛ محتوا و معنایى در آن هست، منتها به زبان شوخى. »
شاید از نمونه کاملترین تعاریف برای « طنز » همین بیانات معظم له باشد که نشان از تدبیر و درایت ایشان در مدیریت فرهنگی جامعه است .
اصولا جامعه ای که در آن نشاط و شادابی نباشد ، خمودگی و یکنواختی ، سرانجام آن جامعه را درمی نوردد و میزان بهره وری نیز کاهش می یابد .
جدای این که جامعه را به طور مطلق تعریف کنیم ، حوزه های علمیه ، طلاب ، خانواده های طلاب و افراد وابسته به آنان اعم از اقوام و خویشان و همسایگان و همکاران و ... می تواند تعریفی از جامعه ای خاص را به همدیگر پیوند بزند .
در این میان و نظر به مشکلات زندگی ، تنها چیزی که می تواند دغدغه ها ، استرس ها و مشکلات را کاهش دهد و بار روانی منفی آن را به حداقل برساند ، استفاده از زبان « طنز » است .
متاسفانه باید گفت که در حوزه های علمیه ، مقوله طنز چندان جدی تلقی نمی شود و زبان طنز و اثرگذاری آن محدود به فرد یا افراد خاصی گردیده است .
بحمدالله مدتی است دوست عزیزم جناب آقای رضا تاران که افتخار آشنایی با ایشان در فضای مجازی نصیب اینجانب گردید ، وبلاگ خود را با زبان طنز به گونه ای مدیریت نموده که مراجعه به آن ، ذهن و روح و روان مخاطب را صیقل می دهد و بسیاری از واقعیت های زندگی طلبگی را در قالبی منظم و طنزآلود به رشته تحریر درمی آورد .
برای او که اخلاقا خود را متعهد به نگارش برخی کمبودها ، واقعیات و بایدها می داند ، آرزوی توفیق روزافزون دارم .
این نوشته را این گونه به فرجام می برم که :
ت مثل تاران ... در این آدرس www.rezataran.blogfa.com
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط محمد دهقان
|
مرحبا به این حضور ...
رسانه های خارجی که تمام همت خود را در جهت تضعیف روحیه مردمی بکار برده بودند تا حضور حداکثری شکل نگیرد ، این روزها و پس از حضور مردم قدرشناس ایران اسلامی ، دچار سردرگمی عجیبی گشتند و کیک و ساندیس را بهانه نمودند .
به راستی کدام عقل سلیمی می پذیرد که این جمعیت میلیونی ، هدفش کیک و ساندیس باشد ؟
دشمن از هر حیله ای استفاده کرد تا بتواند حضور مردم در پای صندوق های رای را کاهش دهد .
دشمن بی خبر از حضور مردم بود که در لبیک به ندای رهبر خود ، با رای به کاندیداهای مورد نظر ، حماسه ای را خلق نمودند که تا سالیان سال دشمن را در بهت و حیرت فرو خواهد برد .
اینک که مردم شریف و ولایتمدار کشورمان با درصد مشارکت بالای خود ، حضور حداکثری را رقم زدند و به منویات رهبر فرزانه انقلاب پاسخ مثبت دادند ، حیله های دشمن و معادلات آنها نقش بر آب شد و برگی زرین بر کتاب انقلاب اسلامی ایران نقش بست .
و اما ...
و اما سخنی با برگزیدگان ملت ...
شما منتخبین مردم شریف ایران که ورودتان به مجلس شورای اسلامی ، مدیون همت این مردم ولایتمدار است باید بدانید که :
1 - در راه دفاع از ارزشهای انقلاب ، زحمات امام راحل ، خون شهدا باید تلاشی مضاعف داشته و مبادا قوانینی در زمان شما وضع شود که پاک کردن آن از حافظه مردم سخت باشد .
2 - مجلس ششم ، نمونه ای از برخی افراد بی بصیرت بود که از این تریبون مقدس ، سخنانی علیه نظام و رهبری بیان شد و دل عاشقان نظام را خون کرد و قلبشان را جریحه دار .
شما عزیزان باید تمام تلاشتان در جهت دفاع از رهبر عزیز و تصویب قوانین مبتنی بر اصول مسلم اسلام باشد .
3 - شما در خانه ملت باید علاوه بر تصویب قوانین ، یاور محرومان و مستضعفان بوده و مبادا خدای ناکرده وضع قوانینی صورت پذیرد که مورد رضایت حقتعالی نباشد .
4 - همراهی مجلس و دولت و تلاش در جهت رفع مشکلات مردم ، از جمله خواسته های این مردم همیشه در صحنه است که می طلبد با تاسی از رهنمودهای رهبر عزیز و فرزانه انقلاب ، در جهت این یکدلی تلاش شود .
یکبار دیگر خدای را سپاس گفته و سجده شکر بر آستان ربوبی اش می سائیم و برای همه شما عزیزان آرزوی توفقیق می نمائیم .
دعای خیر ملت شریف ایران همراهتان باد ...
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
پایم به سختی درد می کرد .
درد آن به حدی بود که خواب را از چشمم گرفته بود . آن شب با خودم گفتم فردا صبح به پزشک مراجعه می کنم تا ثمری بخشد .
آخر شب بود و تلویزیون سخنرانی آقا را در جمع مردم کرمانشاه پخش می کرد .
ولع شنیدن سخنان آقا ، درد پا را از ذهنم دور کرده بود . گاهگاهی که پایم را حرکت می دادم ، آثار درد هویدا می شد .
سیل جمعیت مشتاق در کرمانشاه ، عجیب مرا در خود فرو برده بود .
درد شدیدی در پایم احساس کردم .
نگاهم از چهره آقا دور نمی شد .
اشک در چشمانم حلقه زد و همان گونه که به سخنان ایشان گوش می کردم ،
زمزمه ای داشتم : « خدایا به حق این سید آل پیامبر ، شفایم ده ... »
خوابم برده بود .
اینک که چند ماه از آن استغاثه می گذرد ، از درد پایم خبری نیست ....
حقا که تو از سلاله فاطمه ای
با خنده خود به درد ما خاتمه ای
زیباتر از این نام ندیدم به جهان
سید علی الحسینی الخامنه ای
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
شب سه شنبه 1390/11/10نماز مغرب و عشاء را به امامت حضرت آیت الله ابراهیم امینی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) خواندم . فضا بسیار معنوی بود . یادم آمد که ایشان همواره در باب تربیت ، روابط بین زوجین ، آئین همسرداری و ... تالیفاتی داشته اند و ضرورت داشت تا در جهت مداوای برخی از امراض روحی خود ، سئوالی را از ایشان بپرسم .
پس از اقامه نماز عشاء به محضرشان مشرف شدم .
سوال من این بود که : « بدلیل سختی کار ، گاهی اوقات و این اواخر بیشتر ، برخی از بداخلاقی ها بر من غلبه نموده و حسن خلق ندارم . این موضوع به شدت آزارم می دهد و نیازمند راهنمایی هستم . »
حضرت آیت الله امینی نگاهی به من فرمودند و سوال کردند : « چرا رفتارت این گونه است ؟ »
عرض کردم : « گاهی سختی شغل و درگیری های کاری باعث این سوء خلق می شود و در دل خودم آن را توجیه می کنم که چون نان آور خانه هستم ، این رفتار طبیعی است و اشکال چندانی بر آن وارد نیست ! »
فرمودند : « با همسر و فرزندان نباید بداخلاقی نمود ، کار و تلاش به جای خود ، سختی آن به جای خود و رعایت اخلاق هم جای خود ... »
سپس توصیه فرمودند : « هنگام ورو به منزل ، مشکلات را دم در منزل دفن کن و محیط منزل را با خوشرویی ، ملاطفت و خوش اخلاقی همراه ساز »
از محضرشان قدردانی نمودم و خداحافظی کردم .
اگر هیچ نفعی از حضور در قم نصیبم نشده باشد ، زیارت حضرت معصومه و توصیه این عالم بزرگوار ، ره توشه آن سرزمین مقدس است .
ظاهرا امام رضا (ع) مرا به خواهر گرامی خود حواله داده بود تا از محضر ایشان جواب سوال خویش را بگیرم .
خداوند توفیق عمل عنایت فرماید . آمین
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
به نقل از ایکنا
اخلاق عملی معياری مناسب برای تربيت كودكان است
گروه سياسی و اجتماعی: محمد دهقان، كارشناس مذهبی، رفتار و اخلاق عملی
را معياری مناسب برای تربيت كودك عنوان و اذعان كرد: با پند و اندرز
نمیتوان صحت و درستی صفات اخلاقی را كه رعايت نمیشود، به ديگران اثبات
كرد و آموخت چرا كه اگر كسی میخواهد ديگری را تربيت كند، بايد در عمل،
بهآنچه میگويد پایبند باشد.
حجتالاسلام محمد دهقان، يك كارشناس مذهبی در خراسان جنوبی در
گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه خراسان جنوبی، پيرامون
راههای صحيح تربيت و پرورش كودكان و با اشاره به اينكه انتخاب نام نيكو
يكی از مهمترين ابعاد تربيتی كودكان است گفت: نامگذاری، برای طفل از
اهميت بسياری برخوردار است چرا كه نخستين چيزی كه در فهم لطيف و حساس كودك
راه پيدا میكند، نام و شهرت اوست و اينكه اين نام حامل چه بار فرهنگی و
معنايی است، تأثير شگرفی بر روح و روان او دارد.
وی افزود: از اين رو امام علی(ع) يكی از حقوقی را كه فرزندان بر عهده پدر
دارند، نام نيكو و پسنديده میشمارد و می فرمايد: «تعيين نام مناسب، حقی
است كه فرزند بر پدر خود دارد».
اين كارشناس مذهبی با بيان اينكه خصلتهای روحی و روانی مادر، مهمترين عامل
در تكوين شخصيت كودك است، گفت: مجموعه خصلتهای روحی و روانی مادر، عامل
مؤثری در تكوين شخصيت كودك است چرا كه طينت پاك و الهی مادر بر وجود
فرزندان به گونهای اثر میگذارد كه زمينه الهی شدن آنها را فراهم میسازد.
حجتالاسلام دهقان، رفتار و اخلاق عملی را معياری مناسب برای تربيت كودك
عنوان و اذعان كرد: با پند و اندرز نمیتوان صحت و درستی صفات اخلاقی را كه
رعايت نمیشود، به ديگران اثبات كرد و آموخت چرا كه اگر كسی میخواهد
ديگری را تربيت كند، بايد در عمل، به آنچه میگويد پای بند باشد.
پرورش شخصيت توحيدی كودك اساس زندگی معنوی او را فراهم میكند
اين كارشناس مذهبی با اشاره به اينكه پرورش شخصيت توحيدی كودك اساس زندگی
معنوی او را فراهم میكند، گفت: پدران و مادران مكلفند تا فرزندان خويش را
با روحيه خداپرستی آشنا سازند و شوق عبادت و تقرب به خالق بی همتا را در
آنان پرورش دهند.
وی ادامه داد: كودكانی كه از نخستين روزهای حيات خويش، با ايمان به خدا
تربيت میشوند، ارادهای قوی و روانی نيرومند دارند و از همان دوران كودكی،
رشيد و با شهامت هستند و نتايج درخشان ايمان، از خلال گفتار و رفتارشان به
خوبی مشهود است.
اين كارشناس مذهبی با تأكيد بر اينكه پرورش شخصيت عاطفی كودكان و ملاطفت با
آنان از مهمترين نيازهای هر كودك است، اظهار كرد: يكی از مهمترين نيازهای
هر كودك برخورداری از عواطف پاك و مهر و محبت خانواده و خويشاوندان و
والدين است، به گونهای كه وقتی كودك از زلال محبت خانواده سيراب شد و عطش
محبت و توجه عاطفی او برطرف گرديد، با روانی آرام و سلامت و پرنشاط پا به
عرصه اجتماع میگذارد.
حجتالاسلام دهقان يكی از راههای پرورش شخصيت عاطفی كودك، ابراز محبت و از
جمله بوسيدن دانست و يادآور شد: بوسههای مكرر پيامبر اكرم(ص) بر رخسار و
دست و بازوی فاطمه(س) نشانهای از ابراز علاقه و اهميت اين موضوع به فرزندش
بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط محمد دهقان
|
مقاله
منبر به عنوان یک رسانه پویا همچنان پیشتاز عرصه
تبلیغ است، رسانه ای که در آن ارتباط چهره به چهره وجود دارد و کنترل
بازخوردهای محتوای منبر امکانپذیر است...
همه ساله و با
توجه به فرارسیدن ماه محرم، ماه عزای سرور وسالار شهیدان، حضرت اباعبدالله
الحسین(ع)، سیل مشتاقان حسینی به سوی مساجد، هیآت، تکایا و اماکن مذهبی
سرازیر می شوند و خیمه عزای حسینی برافراشته می گردد.
امروزه
باید با قاطعیت تمام ادعا نمود که تب حضور در فضای مجازی در حال فروکش
کردن است و به همان نسبت، فضاهای جدیدی برای ارائه اطلاعات جایگزین رسانه
های مدرن می شود. در این میان، منبر به عنوان یکی از معدود رسانه های با
قدمت زیاد و قدرت تاثیر گذاری فراوان، همواره مورد توجه مخاطبین بوده و هست
و هر چند ممکن است در دوره ای از تاریخ تحت الشعاع رسانه های تازه به
دوران رسیده قرار گرفته باشد، اما همچنان در صف اول تاثیرگذاری قراردارد.
از
آنجایی که یکی از شیوه های صحیح تبلیغ ، مخاطب شناسی می باشد و در این
ارتباط طرفینی(گوینده و شنونده) بیشترین اثرگذاری محسوس است، لذا با این
پیش فرض که باید به نیازهای مخاطب توجه ویژه داشت، به تحلیل جایگاه منبر و
نقش آن در عصر حاضر می پردازیم.
در این مقدمه اندک ذکر این نکته را
نباید از یاد برد که هر چند رسانه های محلی همچون روزنامه و هفته نامه، نصب
پلاکارد و پوستر و ... تقریبا در حال اضمحلال و خداحافظی با مخاطبان
هستند، منتهی منبر به عنوان یک رسانه پویا همچنان پیشتاز عرصه تبلیغ است.
رسانه
ای که در آن ارتباط چهره به چهره وجود دارد و کنترل بازخوردهای محتوای
منبر امکانپذیر است. حال که اهمیت منبر و جایگاه آن مشخص گردید، به تحلیل
این جایگاه می پردازیم.
واژه شناسی منبر
بسياري
از لغتدانان عرب، واژه منبر را از ريشه عربي نَبَرَ به معناي عالي و بلند
دانستهاند. ابن منظور ميگويد: «محل ايراد خطبه توسط خطيب را به دليل
بلندي آن، منبر ميگويند.»
کارکردهای منبر
منبر
در دوره اسلامي دو كاركرد اساسي اطلاعرساني و آموزش عمومي را به عهده
داشت كه به عنوان رسانهاي با نفوذ، نقش بارزي ايفا ميكرد. اين رسانه به
سبب اينكه فرستنده پيام داراي وجاهت ديني است، داراي اعتبار است.
وظیفه مبلغین و متفکرین حوزوی در عصر حاضر
انباشتگی
سوالات مذهبی نسل جدید، پرسش های نو و ضرورت پاسخگویی به این سوالات،
وظیفه روحانیون، مبلغین و متفکرین حوزه را چند برابر نموده است. آنچه می
توان در باب وظیفه مبلغین به آن اشاره نمود این که؛ با شناخت نیازها،
ظرفیتها، پرسش ها و شرایط زمان، اندیشه دینی را با قالبهای جدید به نسل
روبرو عرضه نماید و به 3 مقوله مهم احیاگری، نوآوری و تناسب نیازها توجه
نموده، در صدد رفع مشکلات نسل جوان باشند.
ساختار منبر
ساختار
ارتباطی منبر ساختار بسیار سادهای است؛ یعنی منبر از یک فرستنده و یک
گیرنده تشکیل شده است و مهمترین برتری آن بر سایر رسانه ها، سادگی و
اثرگذاری آن است.
منبر شبکه اجتماعی گسترده امروزه در فضای مجازی
شبکه
های مختلف اجتماعی به لطایف الحیل قصد جذب کاربران اینترنتی را دارند و ای
بسا که در این فضا، اخلاق به مسلخ رفته، نحوه ارتباط این اجتماع مجازی،
ارتباطی خارج از قاعده عرف و شرع باشد.
از طرف دیگر، مخاطبان به صورت
چهره به چهره با یکدیگر ارتباط ندارند و حتی اسامی و مشخصات افراد نیز غیر
واقعی می نماید. منبر را به یقین می توان یکی از گسترده ترین شبکه های
اجتماعی (در صورتی که کارکردهای صحیح آن مورد توجه باشد و مخاطب شناسی به
صورت علمی لحاظ گردد) نامید. این رسانه پرکاربرد در عصر انفجار اطلاعات،
هنوز هم مخاطبان سنتی و نوگرای خود را داراست.
منبر مکانیسمی قوی برای تبادل اطلاعات
برای
این که فرایند تبلیغی دارای پیام بهتری باشد، استفاده از مکانیسم های
ارتباطی نقش مهمی را ایفا می نماید. اگر فرض را در یک ارتباط تلویزیونی
متصور شویم، گوینده بر اساس تم از قبل تعیین شده و صرفا در همان قالب به
بیان دیدگاه یا طرح موضوع می پردازد و پس از پایان برنامه، ارتباط گوینده و
مخاطب عملا با یکدیگر قطع شده و اصطلاحأ، ارتباط فلج می شود.
در
سینما هم همین طور، رادیو، روزنامه ها هم به همین سبک و سیاق. در منبر اما،
رابطه بین گوینده و شنونده، رابطه ای پویاست. قویترین مکانیسم برای تبادل
اطلاعات است. فضای بین منبری و شنونده فضایی طرفینی است که می تواند هم
تولید علم کند و هم مجهولات را پاسخ گوید.
منبر یک قالب رسانه ای جدی
امروزه
شبکههای ماهوارهای تقریباً در حال رفتن هستند به این دلیل که وقتی با
فیبر امکان دسترسی به چند ده هزار شبکه تلویزیونی وجود دارد دیگر امکان
ماهواره از بین میرود. بسیاری از کسانی که با هزینه گزاف به تاسیس شبکه
های ماهواره ای اقدام نموده اند تا چند سال دیگر، ناگزیر به تغییر مسیر در
نوع ارتباط خواهند بود.
این موضوع قطعا به از دست دادن مخاطب می
انجامد و در عصر ارتباطات، فقدان مخاطب یعنی ورشکستگی. رسانه ای که مخاطب
خود را از دست دهد، بزرگترین ضرر اعم از مادی و معنوی را می برد. در این
میان، منبر از سادگی خاصی برخوردار است، این سادگی، جذب مخاطب را در پی
دارد.
منبر در عین سادگی، به یک قالب رسانه ای جدی تبدیل شده است.
مخاطبان این رسانه از همه اقشار جامعه هستند. بهره وری مخاطب، نیازمند
امکانات مادی نیست و تنها با یک حضور فیزیکی می توان از فوائد این رسانه
قوی بهره مند شد.
مواجهه گزینشی منبر از سوی مخاطب
مواجهه
گزینشی منبر از سوی مخاطب یکی از نکاتی است که عمق نفوذ منبر را افزایش
میدهد، بحث مواجهه گزینشی مخاطب با رسانه منبر است؛ یعنی مخاطب با خواست
خود و با انگیزه مشخصی اقدام به انتخاب این رسانه میکند و پای آن
مینشیند.
همین عامل یکی از علتهایی است که تاثیر پیام را در مخاطب
افزایش میدهد. این مواجهه گزینشی در رسانههای دیگر وجود ندارد. مثلا ممکن
است مخاطب از دیدن یکی از شبکههای تلویزیون منصرف شود و سریع شبکه دیگری
انتخاب کند؛ یعنی به طور کامل و جامع ارتباط منطقی و تاثیرگذاری را
ایجادنکند.
امکان کنترل دریافت بازخوردهای مخاطبان
به
این نکته نیز اشاره می کنم که، از نکات مهم در رسانه منبر، کنترل دریافت
بازخوردهای مخاطبان است؛ یعنی وقتی منبری احساس کند شرایط و جو حاکم بر
جلسه در حال خارج شدن از دست اوست یا فضا خیلی یکنواخت شده، ممکن است با یک
لطیفه یا بیان یک خاطره یا حتی یک صلوات بازخوردهای مخاطبان را کنترل کند.
در
پایان توجه گویندگان محترم را به این نکته مهم در مخاطب شناسی جلب می کنم
که امام جعفر صادق(ع) در مواجهه و دیدار با یکی از یارانش فرمود: « به
یاران من سلام برسان و به آنان بگو خداوند رحمت کند کسی را که مودت و دوستی
مردم را به سوی ما جلب کند با این روش که آن چه برای آنان قابل شناخت و
فهم و درک است بیان نماید و آن چه را که برای آنان غیرقابل شناخت و درک و
فهم می باشد بیان نکند.»
این رهنمود زیبا و نغز به طور صریح و آشکار
اصل مخاطب شناسی در تبلیغ را مطرح می نماید و جایگاه و نقش و اهمیت و
ثمربخشی آن را نمایان می سازد.
+
نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
مقاله انفجار اطلاعات و به تبع آن، انفجار انتظارات، ناگزیر، ما را به عرصه ای
رهنمون می سازد که مراجعه به تارنماها و استفاده از داده های آن تقریبا
امری معمول و مرسوم گشته و کمتر خانواده ای را می توان یافت که از اینترنت
اطلاعاتی نداشته باشد. در این مقاله بر آنم تا به برخی از بایسته های
اخلاقی در فضای مجازی اشاره ای اندک داشته باشم، بدین امید که کاربران
گرامی از نقد سخن غفلت نورزند و با تحلیل منطقی موضوع، نویسنده را همراهی
فرمایند ...
مقدمه : ارتباط
پیوستگی و اتکا با محیط پیرامونی
افراد، نیازمند تحلیل داده ها و ستاده ها، البته مبتنی بر منطق و اخلاق
است. اگر این پیوستگی با اخلاق و منطق همراه باشد، بدون شک، پویایی و نشاط
در جامعه هدف محسوس خواهد بود.
بدین لحاظ، و نه از باب پیش شرط که
از باب یادآوری این موضوع که هر انسان صاحب فکر، اندیشه و خردی، اگر به
صورت منطقی پای در عرصه گفتگو بگذارد، قطعا شاهد نوعی از ارائه اندیشه های
کارا، تحلیلی و نهایتا تولید و توزیع اندیشه خواهیم بود.
با این
مقدمه اندک، انفجار اطلاعات و به تبع آن، انفجار انتظارات، ناگزیر، ما را
به عرصه ای رهنمون می سازد که مراجعه به تارنماها و استفاده از داده های
آن تقریبا امری معمول و مرسوم گشته و کمتر خانواده ای را می توان یافت که
از اینترنت اطلاعاتی نداشته باشد.
در این مقاله برآنم تا به برخی از
بایسته های اخلاقی در فضای مجازی اشاره ای اندک داشته باشم، بدین امید که
کاربران گرامی از نقد سخن غفلت نورزند و با تحلیل منطقی موضوع، نویسنده
را همراهی فرمایند. بدین امید ...
فرایند ارتباط
آنچه
در ابتدای این مقال لازم است بدانیم این که انسان برای برخورداری از یک
ارتباط موثر (effective communication) از اجزاء و عناصر ارتباطی پیروی می
کند که می توان از آن به عنوان فرایند ارتباط نام برد.
فرایند
ارتباط حداقل می تواند 6: پیام، رسانه، گیرنده، بازخورد، محیط و زمینه.
معمولا هم شروع ارتباط موقعی شکل می گیرد که فرستنده پیام قصد می کند پیام
خود را با گیرنده پیام در میان بگذارد.
سابق بر این، به لحاظ این
که وسایل ارتباطی به شکل امروزی نبود، نوع ابلاغ پیام نیز فرق می کرد.
موضوع ابلاغ ولایت امیرالمومنین علی(ع) در روز غدیر را می توان از نمونه
های قوی و متقن در اطلاع رسانی و ابلاغ پیام به مخاطب عنوان نمود که
علیرغم بسیاری از کارشکنی ها، مشکلات و وساوس شیطانی، ابلاغ پیام صورت
گرفت و هنوز هم که از آن واقعه چند قرن سپری گشته است، اوج اطلاع رسانی را
نمایانگر است.
امروز اما، دنیای روبروی ما، دنیای رسانه (media) است
به
جرات می توان گفت که عصر استفاده از وسایل ارتباط محلی، منطقه ای و گروهی
(local and group media) همچون روزنامه های دیواری، نصب عکس یا نوشته بر
در و دیوار و یا اعلام پیام از طریق بلندگو و ... به همان نسبت که عصر
تکنولوژی، فراورده های جدید خود را ارائه می کند، اثرگذاری کمتری خواهد
داشت.
از طرفی هنوز در بیشتر مناطق جهان از نوعی دیگر از شیوه های
انتقال پیام تحت عنوان وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون و مطبوعات
(mass media) استفاده می شود. آنچه مورد توجه این اندک است، انتقال پیام
از طریق رایانه ها و اینترنت (world wide web) است که امروزه به اختصار
(www) خوانده می شود.
حال که فرایندهای ارتباط را مورد بررسی قرار
دادیم، اجازه دهید تا به صورت موقت از فضای مجازی خداحافظی نموده و نیم
نگاهی به مقوله اخلاق داشته باشیم.
اخلاق مداری ضرورتی اجتناب ناپذیر در زندگی انسان
ذکر
این نکته خالی از لطف نیست که اکثر ادیان، معتقد به برخورداری از مولفه
های اخلاقی هستند (هر چند که التزام برخی از آنها به این ادعا، در عمل خلاف
ادعای دینی و اخلاقی آنان است) و این نکته نشان دهنده آن است که اخلاق بر
جنبه های سکولار برتری دارد.
در دین مبین اسلام هم، اخلاق، زیربنای
دین ماست. آنچه که پیامبر گرامی اسلام به آن اشاره دارند که «انما بعثت
لاتمم مکارم الاخلاق» اصل اخلاق کاربردی و کاربردی شدن اخلاق در جامعه را
مورد تاکید قرار می دهد.
همچنین باید افزود که: اخلاق در اسلام،
زیربناى دین است و ایمان افراد به نسبت اخلاق آنها سنجیده مىشود، به
گونهاى که اخلاق و ایمان از هم تأثیر و تأثر دارند.
خداوند، پیامبر
اکرم (ص) را به دلیل اخلاق حسنهاش مدح کرده است و اساساً در قرآن کریم،
اکثر مسایلى که پیرامون انبیا مطرح شده، در راستاى اخلاق نیک، به ویژه حسن
خلق آنهاست. حال که اهمیت اخلاق مشخص گردید، به موضوع اصلی بحث یعنی
بایسته های اخلاقی در فضای مجازی برمی گردیم و به تحلیل موضوع می پردازیم.
بایسته های اخلاقی در فضای مجازی
نگارنده
معتقد است؛ همان گونه که فضای واقعی، جای خود را به فضای مجازی داده است،
به همان نسبت هم اخلاق واقعی، ممکن است دستخوش تغییراتی از رهگذر اخلاق
مجازی گردد. اگر بتوان اخلاق واقعی که همان اخلاق منبعث از اخلاق پیامبر
گرامی اسلام است (انک لعلی خلق عظیم) در فضای مجازی عرضه نمود، امیدواری به
عرصه تربیتی در فضای مجازی تقویت خواهد شد.
استاد شهید مرتضی
مطهری، علم اخلاق را علم چگونه زیستن دانسته است. اخلاق به ما می گوید که
در زندگی درست انسانی چگونه باید عمل کرد. در واقع اخلاق به ما چگونه بودن
و چگونه رفتار کردن را می آموزد. تاثیر اینترنت بر روابط اجتماعی انسان
ها گستره ای فراتر از ابعاد فردی را در برگرفته است.
در حوزه ی
فناوری اطلاعات و ارتباطات و به ویژه اینترنت گستره اخلاق از لحظه ای شروع
می شود که یک کاربر پشت رایانه ی شخصی خودش می نشیند و وارد جامعه ی
جهانی اطلاعات می شود.
مهم نیست کسی برای اولین بار از این رسانه
استفاده می کند یا از کاربران همیشگی و دائم است، مهم این است که در این
عرصه، اطلاعاتی رد و بدل می شود و فرد یا افرادی با اسم و عناوین حقیقی یا
مجازی با یکدیگر تبادل اطلاعات می نمایند.
گاهی اوقات هم فرد یا
افرادی با طرح این سوال که: آیا استفاده از اینترنت خوب است یا بد؟ مفید و
سودند یا مضر و خطرناک؟ و سوالاتی از این قبیل که باید گفت: اگر حسن و
قبح استفاده از اینترنت را بنا به سود یا زیان خود تعریف کنیم، یقینا
منطقی فکر نکرده ایم.
سود و ضرر شخصی نمی تواند معیار منطقی برای استفاده یا عدم استفاده از اینترنت باشد
کاربران
هنگام استفاده از اینترنت به راحتی متوجه می شوند که آیا اینترنت به آن
ها خدمت می کند یا نه! هر شهروند به ازای خدمات و حقوقی که از این جامعه
مجازی و فضای اینترنتی اطلاعاتی دریافت می کند موظف به رعایت برخی موارد می
باشد. زندگی در چنین جامعه ای نیازمند کسب یک سری یادگیری ها و رعایت
رفتارهایی است که انتظار می رود هر عضو به آن پایبند باشد.
با عنایت
به آنچه گذشت می توان نقش رعایت اخلاق در اینترنت را نقشی غیر قابل انکار
نامید و حاصل این کلام این که: ورود به فضای مجازی و ایجاد زمینه ای برای
جلوگیری از غرق شدن در بی اخلاقی های اینترنتی، نیازمند مسلح شدن به اخلاق
اسلامی است چه این که نمی توان اینترنت و نقش موثر آن در ارتباطات، ایجاد
راههایی برای آشنایی با فرهنگ ها ی دیگر و تسریع در نحوه ارتباط را
نادیده گرفت.
کارکردهای اینترنت
اهم
کارکردهای اثرگذار اینترنت بر فرد یا جامعه را می توان به 1 - دانش افزایی
همگانی و آموزش از راه دور جوامع مختلف هدف 2 - ایجاد فرصت مناسب برای
ارسال پیام شیعه به جهان روبرو تقسیم بندی نمود.
آسیب شناسی اینترنت
فناوری
به نسبت خود آسیب هایی را نیز به دنبال دارد و اینترنت نیز از این آسیب
ها مستثنی نیست که برخی از آنها عبارتند از : 1 - گونه ای جدید از تهاجم
فرهنگی2 - دگرگونی نگرش ها، باورها و ایجاد رفتارهای منفی 3 - دور شدن
مطالعه کنندگان مخصوصا دانش آموزان و دانشجویان از فرهنگ غنی مطالعه 4 -
ایجاد نوع جدیدی از اعتیاد تحت عنوان «اعتیاد اینترنتی».
مهمترین پیامدهای منفی عصر انفجار اطلاعات
ممکن
است این سوال در ذهن شکل بگیرد که آیا در عصر انفجار اطلاعات، اینترنت
پیامدهای منفی نیز دارد؟ پاسخ به این سوال روشن است؛ آری به همان نسبت که
اینترنت محاسنی دارد، پیامدهای منفی نیز دارد از جمله: 1 - اطلاعات سودمند و
غیر سودمند دچار نوعی از درهم آمیختگی می شود.
به عنوان مثال وقتی
در یک سایت یا وبلاگ، پست مطلبی ایجاد می شود، کاربران اینترنتی، حجمی از
داده های معقول و غیر معقول، منطقی یا غیر منطقی، درست یا نادرست، واقعی
یا غیر واقعی، منطقی یا احساسی و ... را تحت عنوان نظر یا دیدگاه عرضه می
دارند و بدتر این که این دیدگاه در معرض دید سایر کاربران نیز قرار می
گیرد و ممکن است آن مطلب به شخصیت، آبرو و جایگاه اجتماعی فرد، افراد،
شخصیت های حقیقی یا حقوقی، دستگاه یا سازمان خاصی لطمه وارد کند.
لذا
عرضه اطلاعات سودمند به همان نسبت که به غنای یک جامعه فکری کمک می کند
(این جامعه می تواند حقیقی یا حقوقی یا اشخاص باشد) می تواند در جهت تخریب
دیگران نیز بکارگیری شود که قطعا بر خلاف اصول اخلاقی اسلام است.
در روایات اسلامی بر رعایت جایگاه افراد و حفظ آبروی آنها تاکید شده است
امام
جعفرصادق(ع) فرمودند: «کسی که مومنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشد یا
غیر مسکین، این عمل پیوسته مورد تحقیر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تا از
روش نادرست خود برگردد و او را با دیده یک مسلمان مورد احترام بنگرد.»
بنابراین
باید همواره در جهت حفظ آبروی دیگران بود کما این که رسول گرامی اسلام
فرمودند: «هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.» 2
- موجب ترویج نابهنجاری های اخلاقی بین کودکان و نوجوانان می شود.
این
مقال را با این آرزو که متولیان امر فرهنگ جامعه با دست یازیدن به فرهنگ
غنی اسلام نسبت به آموزش والدین، آموزش فرهنگ صحیح استفاده از اینترنت،
آموزش والدین در کیفیت نظارت بر فعالیت های اینترنتی فرزندان در قالب
کارگاههای آموزشی اقدام نمایند، به پایان می برم.
توفیق همگان را از حضرت حق خواستارم.
«محمد دهقان» دانش آموخته حوزه
+
نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
انتخابی آگاهانه ...
موضوع سخنرانی شب نهم :
نقش انتخاب در قیام امام حسین (ع)
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
شب هشتم:
چه رازی در ابدیت و جادانگی قیام امام حسین نهفته است ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
شب پنجم :
اهداف قیام عاشورا
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
مبحث شب چهارم :
پرهیز از مبالغه و تحریف و حفظ حرکت از پیرایهها
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
جلسه سوم :
« خطر سکوت ... »
در این جلسه به « سکوت مقدس » و « سکوت خطرساز » اشاره خواهیم داشت .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
در این جلسه به علت بقاء و ماندگاری حرکت عاشورا اشاره ای خواهیم داشت ولی قبل از آن باید با آنچه قبل از غدیر اتفاق افتاد نگاهی داشته باشیم :
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
سخنرانی شب اول :
عوامل انحراف امت پس از رسول اکرم (ص)
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
با سلام و تسلیت پیشاپیش ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)
بدینوسیله به اطلاع کاربران گرامی میرساند مجموعه سخنرانی های اینجانب در هیات جان نثاران طفلان مسلم ابن عقیل (ع) شهرستان فردوس به صورت روزانه در اختیار کاربران گرامی جهت بهره برداری هرچه بیشتر قرار خواهد گرفت . علاقمندان می توانند متن سخنرانی را از این وبسایت دریافت نمایند .
با تشکر
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
سلام
گاهی اوقات دوستان ما سوالاتی دارن که واقعا نیازه که با توجه بیشتری به پاسخ اون پرداخته بشه از طرفی جامعه امروز به سمت و سویی در حرکت است که مبنای کار ما مبنایی تحلیلی و بعضا چالشی است .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 1:40 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
سوال : لطفا مضرات استفاده از طلا برای مردان را توضیح دهید ؟
در جواب باید گفت که در دین مبین اسلام ، هیچ دستوری بی حکمت نیست و اگر شرع مقدس در حرمت موضوعی سخن به میان می آورد ، قطعا دلایلی دارد . موضوع حرمت طلا برای مردان هم از این قاعده مستثنی نیست . ذیلا به جوابی خواهیم پرداخت که فقط به قسمتهایی از علل حرمت استفاده از طلا برای مردان بدان اشاره رفته است و این همه فلسفه حرمت نیست .
اینک جواب را که عینا از سایت تبیان برگرفته شده است ، با یکدیگر مرور می کنیم :
مضرات استفاده از طلا برای مردان
طلا و کم خونی در مردان
طبق بررسی های متعددی که صورت گرفته، تعداد گلبول های سفید خون در مردان بیشتر از زن ها است، حال آن که تماس بدن مرد با طلا باعث بالا رفتن میزان گلبول های سفید می شود. به طور طبیعی با افزایش شمار گلبول های سفید، جا برای گلبول های قرمز خون کم شده و تعداد آن ها به طور محسوسی کاهش پیدا می کند.
در واقع استفاده از طلا در مردان باعث بر هم خوردن تعادل میان گلبول های سفید و قرمز خون می شود. همین امر باعث بروز کم خونی در مردان و از سوی دیگر باعث بروز سرطان خون می شود که همگی بر اثر اختلال در گلبول های بدن مردان ایجاد می شود.
اما در این جا شاید این سوال ذهن شما را مشغول کند که پس چرا زنان می توانند از طلا استفاده کنند؟ اگر طلا روی تعادل گلبول های بدن مردان تاثیر می گذارد، پس زنان هم نباید از این امر مستثنا باشند.
در نگاه ابتدایی شاید حق با شما باشد، ولی مطالعاتی که روی ساختار بدن زنان انجام شده نشان می دهند تفاوت هایی جزئی در ساختار بدن زن و مرد وجود دارد. طلا حاوی اشعه هایی است که از پوست بدن رد شده و روی گلبول های بدن تاثیر می گذارد. این مساله در مورد مردان کاملا صدق می کند ولی در زنان خیر. در زنان بین لایه ی پوست و گوشت، یک لایه چربی وجود دارد اما در مردان این لایه وجود ندارد. همین لایه محافظ چربی است که همانند سدی محکم مانع از رسیدن اشعه های مُضر طلا به بدن زنان می شود.
تعداد گلبولهای سفید خون در مردان بیشتر از زن ها است حال آن که تماس بدن مرد با طلا باعث بالا رفتن میزان گلبول های سفید می شود به این ترتیب تاثیر منفی روی گلبول های قرمز خونی در مردان یکی از مضرات استفاده از طلا در آقایان است.
طلا و سلامت جنسی مردان
دلیل دیگری که از اهمیت زیادی هم برخوردار است، تاثیر منفی اشعه های فلز طلا روی هورمون های جنسی مردان است. استفاده از طلا توسط مردان باعث بروز اختلالات هورمونی شده و حرکت اسپرم ها را با مشکل مواجه می کند، به طوری که سرعت حرکت آن ها به قدری کاهش پیدا می کند که قدرت کافی برای باروری تخمک نداشته و موجب ناباروری مرد می شود.
در واقع بررسی های صورت گرفته حاکی از آن است که بیشترین تاثیر طلا در بافت های مختلف بدن، روی اندام های تناسلی است. طلا بیشترین اثر منفی خود را در مردان در بخشی از دستگاه تناسلی می گذارد که محل تجمع اسپرم ها است. اسپرم ها مدت زمانی را در این مکان می گذرانند تا قدرت باروری و تحرک یابند. بنابراین اشعه های مُضر طلا با تاثیر بر این بخش به شدت از سرعت حرکت و باروری اسپرم ها می کاهد.
علاوه بر ناباروری که پیامد مهمی در استفاده از طلا است، مشکلات روحی و خانوادگی ناشی از آن را هم باید اضافه کرد که گاهی باعث هزینه های زیاد برای درمان ناباروری و حتی به هم خوردن زندگی ها می شود. در این میان حتی افرادی که از طلا به عنوان زینت استفاده نمی کنند و تنها شغل آن ها ایجاب می کند که با طلا در ارتباط باشند هم از این خطرات در امان نیستند و اختلالات هورمونی گریبان آن ها را نیز ممکن است بگیرد.
طلا در همه رنگ و همه شکل ممنوع!
وقتی صحبت از طلا به میان می آید، همه ی جواهرات ساخته شده از آن را در بر می گیرد. زنجیر طلا، انگشتر طلا، حلقه ی طلا، بند ساعت و حتی عینک طلا و حتی سروکار داشتن با طلا و طلا سازی هم می تواند برای مردها مشکل ایجاد کند و فرقی هم نمی کند مدت کوتاهی با این طلا در ارتباط باشید یا طولانی، به هر حال برای مردان منع استفاده دارد.
اما در برخی شرایط از طلا و سایر فلزات از قبیل نقره به عنوان درمان استفاده می شود و گاهی نیز این فلز در دندان سازی و جراحی استخوان ها کاربرد دارد؛ در این حالت چون صرف درمان بوده و برای برطرف کردن مشکل و بیماری ایجاد شده مورد استفاده قرار می گیرد، ایرادی ندارد. کما این که شواهد حاکی از آن است که در طب سنتی چینی و در طب سوزنی گاهی برای درمان برخی بیماری ها از سوزن های طلایی یا نقره ای استفاده می کنند.
طلا به طور کلی به 3 رنگ زرد، سفید و قرمز در بازار وجود دارد و مهم نیست مردان از چه رنگ طلا استفاده کنند، بلکه مهم ماهیت طلا است که در هر سه رنگ آن وجود دارد.
در این بین برخی فکر می کنند طلا سفید همان پلاتین است ولی پلاتین فلزی جداگانه و با طلا سفید متفاوت است. طلا سفید همان طلای زرد رنگی است که با مخلوط کردن مقداری نقره به رنگ سفید در می آید و قطعا استفاده از آن برای مردان هم حرام است و هم ضرر دارد. ولی پلاتین که فلز متفاوتی است هیچ یک از اشعه های منفی طلا را نداشته و هیچ منع استفاده ای هم برای مردان ندارد و با خیال راحت می توانید از این قبیل جواهرات همانند پلاتین یا نقره که حتی برای بدن مفید هم هستند، استفاده کنید.
طلا، آفتی برای مردان
از نظر پزشکی، طلا روی گلبول های قرمز خون مردان اثر سویی دارد و سیستم ایمنی بدن آنان را دچار اشکال می کند. وقتی طلا با پوست تماس پیدا می کند، یون های آن وارد بدن می شوند. این یون ها در مردان در کبد جمع و همان جا متوقف می شوند و موجب اختلال می شوند.
تحقیقات پزشکان در سال های اخیر نشان داده است که طلا دارای خاصیت شبه القایی است که بر پوست و خون مردان اثر منفی می گذارد این خاصیت باعث می شود خون دچار غلظت خاصی شود و حالت کثیفی به آن دست دهد. البته نکات دیگری هم هست که در مجموع، موجب امراض قلبی و خونی و سکته می شود و این اثرات در مردان متفاوت است.
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
فرا رسیدن دهه فاطمیه و ایام شهادت حضرت زهرای مرضیه را به عموم موالیان اهل بیت تسلیت عرض می نمائیم .
در این ژست به برخی از نمونه های رفتاریُ اخلاقی و تربیتی حضرت زهرا اشاره ای اندک خواهیم داشت :
تأثیر شخصیت معنوی مادر بر کودک (وراثت)
مجموعه خصلت های روحی و روانی مادر، عامل مؤثری در تکوین شخصیت کودک است. طینت پاک و الهی مادر بر وجود فرزندان چنان اثر می گذارد که زمینه الهی شدن آنها را فراهم می سازد.
برتری و شایستگی های روحی و روانی حضرت زهرا علیهاالسلام عامل مهمی در شکل گیری شخصیت کودکان بزرگوارش بود، چنان که در زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام می خوانیم:
اشهد انک نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها.
شهادت می دهم که نوری بودی در صلب مردان بزرگ و در رحم زنانی پاک که هرگز آلوده به ناپاکی های جاهلیت نگردید.
شخصیت عظیمی چون امام حسین علیه السلام نیز از دامان پاک و سرشت الهی ای، چون زهرای مرضیه مقدور و ممکن شده است.
بنابراین، هر مادری که می خواهد فرزندانی باایمان و خداشناس داشته باشد، شایسته است که در ابتدا بر ایمان و تقوای خود بیفزاید تا بتواند فرزندانی پاک و خداپرست را پرورش دهد.
تأثیر نام نیکو بر شخصیت فرزند
نام گذاری، برای طفل اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا اولین چیزی که در فهم لطیف و حساس کودک راه پیدا می کند، نام و شهرت اوست و اینکه این نام حامل چه بار فرهنگی و معنایی است، تأثیر شگرفی بر روح و روان او دارد، بدین جهت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، یکی از حقوقی را که فرزندان بر عهده پدر دارند، نام نیکو و پسندیده می شمارد و می فرماید:
«حق الولد علی الوالد انّ یحسن اسمه؛ تعیین نام مناسب، حقی است که فرزند بر ذمه پدر خود دارد».
حضرت زهرا علیهاالسلام با هم فکری و همیاری پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام زیباترین نام ها را برای فرزندانش انتخاب کرد و حقی که بر عهده داشت به بهترین شکل ممکن ادا کرد تا زمینه ای برای پرورش هر چه بهتر روح و روان فرزندانش به وجود آید.
رفتار و اخلاق عملی
با پند و اندرز نمی توان صحت و درستی صفات اخلاقی ای را که رعایت نمی شود، به دیگران اثبات کرد و آموخت. کسی که می خواهد دیگری را تربیت کند، باید در عمل، به آنچه می گوید پای بند باشد. مادری که به تربیت فرزند خود علاقه مند است، باید خود، دارای فضایل اخلاقی باشد و همواره رفتار صحیح را رعایت کند تا فرزندانش با آسودگی خاطر، در عمل از او الگو گیرند.
حضرت زهرا علیهاالسلام با عمل به آنچه می فرمود، فرزندانش را با اخلاق و رفتار اسلامی آشنا می ساخت، چنان که امام حسن علیه السلام می فرماید:
مادرم، فاطمه علیه السلام را دیدم که شب جمعه در محراب خویش به عبادت ایستاده بود و پیوسته در رکوع و سجود بود تا اینکه سپیده صبح بردمید و از او می شنیدم که برای مردان و زنان مؤمن دعا می کرد و نامشان را بر زبان جاری می ساخت و بر ایشان بسیار دعا می کرد، ولی برای خویش هیچ دعا نمی کرد، من به او گفتم: ای مادر! چرا همان گونه که برای دیگران دعا می کنی، برای خود دعا نمی کنی، فرمود: یا بنیّ! الجّار ثم الدّار؛ ای پسرکم! نخست باید همسایگان را دریافت، آن گاه به خانه پرداخت.
حضرت نصیحتی را به فرزندش آموخت که از شب تا به صبح به آن عمل کرده بود و چنین پند و اندرزی است که اثر می گذارد و تربیت می کند.
پرورش شخصیت توحیدی
پدران و مادران مکلفند تا فرزندان خویش را با روحیه خداپرستی آشنا سازند و شوق عبادت و تقرب به خالق بی همتا را در آنان پرورش دهند.
کودکانی که از نخستین روزهای حیات خویش، با ایمان به خدا تربیت می شوند، اراده ای قوی و روانی نیرومند دارند. از همان دوران کودکی، رشید و باشهامت هستند و نتایج درخشان ایمان، از خلال گفتار و رفتارشان به خوبی مشهود است.
از اساسی ترین مسائلی که بزرگ بانوی اسلام، در منطق رفتاری خود در تربیت کودکانش بر آن تأکید می ورزید، توجه به روحیه عبادت و حس خداپرستی در فرزندانش بود.
آن یگانه مربی روزگار چنان شوق بندگی و عبودیت و خضوع در برابر معبود را در دل و جان فرزندانش تقویت می کرد که آنان بهترین کارها و بالاترین لذت ها و زیباترین دقایق را لحظات عبادت و تقرب به خدا می دانستند.
حضرت زهرا علیهاالسلام روحیه تعبد و بندگی را از کودکی به فرزندانش می آموخت و آنها را در حد طاقتشان با عبادت آشنا می ساخت، به گونه ای که حضرت در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان کودکان خود را به بیداری و نخفتن وادار می کرد.
... حضرت در روز بچه ها را می خوابانید تا کاملاً استراحت کنند و غذای کمتری به آنان می داد تا بدین گونه زمینه و موقعیت بهتر و مطلوب تری از نظر جسمی و روحی برای شب زنده داری داشته باشند. او به حدی در این کار جدی و قاطع بود که نمی گذاشت احدی از اهل خانه خوابش ببرد و می فرمود: «محروم است کسی که از برکات شب قدر محروم بماند».
گویا فاطمه علیهاالسلام می خواهد از دوران کودکی در قلب پاک فرزندان خود جمال خدا را به تجلی و جان و زبانشان را به حلاوت و شیرینی عبادت آشنا کند و محبوب راستین را به آنان نشان بدهد تا در جوانی جذب جلوه های دروغین نشوند. این روش تربیتی فاطمه علیهاالسلام ، به عنوان یک سنت بسیار پسندیده و قابل اجرا، درگفتار امامان معصوم نیز به چشم می خورد.
پرورش شخصیت عاطفی
بوسیدن و ملاطفت با کودکان
یکی از مهم ترین نیازهای هر کودک برخورداری از عواطف پاک و مهر و محبت خانواده و خویشاوندان و والدین است. هنگامی که کودک از زلال محبت خانواده سیراب شد و عطش محبت و توجه عاطفی او برطرف گردید، با روانی آرام و سلامت و پرنشاط پا به عرصه اجتماع می گذارد تا همگان از برکات وجود او بهره مند شوند. یکی از راه های پرورش شخصیت عاطفی کودک، ابراز محبت و از جمله بوسیدن است.
بوسه های مکرر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر رخسار و دست و بازوی فاطمه علیهاالسلام نشانه ای از ابراز علاقه آن حضرت به فرزندش بود. آن حضرت به محبت کردن و توجه به کودکان بسیار اهمیت می داد، چنان که: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله امام حسن علیه السلام را می بوسید و نوازش می کرد، اقرع بن حابس عرض کرد: من ده فرزند دارم، ولی تا به حال هیچ یک از آنان را نبوسیده ام. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله غضبناک شد و فرمود: اگر خدا محبت را از قلب تو گرفته است، من چه کنم؟ هر کس نسبت به اطفال ترحم نکند و احترام بزرگ سالان را نگه ندارد، از ما نیست.
حضرت زهرا علیهاالسلام نیز که تربیت یافته چنین مکتبی بود، با بوسیدن مکرر فرزندان خود، شخصیت عاطفی آنها را پرورش می داد.
پرورش روحیه ایثار
مقدم داشتن دیگران بر خود، اصلی بسیار ارزشمند و انسانی است که هر کس، نمی تواند دارنده آن باشد. حضرت زهرا علیهاالسلام فرزندانش را با چنین روحیه ای پرورش داده بود.
آنجا که پس از یک روز گرسنگی، وقت افطار، در به صدا در می آید و گرسنه بی سرپرستی درخواست طعام می کند، پس از آنکه حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام طعامشان را که قرص نانی بود تقدیم آن فقیر می کنند، فرزندان آنها نیز که پرورش یافته چنین پدر و مادری هستند، دیگران را بر خود مقدم می شمارند و قرص نان خود را به فقیر می دهند و این عمل تا سه شب تکرار می شود و نتیجه این روحیه ایثار و از خود گذشتگی، آن می شود که فرزندان بزرگوار آن حضرت تمام هستی خود را برای پیشرفت و تکامل انسانیت فدا می کنند.
بازی با کودکان، روش مؤثر در تربیت
بازی، شیوه ای است که تأثیرات مثبت و گوناگونی را بر روحیه فرزند به جای می گذارد، خلاقیت او را شکوفا و عواطف کودکانه او را از محبت سیراب می سازد. بازی کودکانه مادر با فرزندان، رشد جسمی و فکری کودک را سرعت می بخشد و احساسات پاک مادری را به او منتقل می کند، نشاط، شادابی، خلاقیت، ابتکار و نوآوری و اعتماد به نفس را در او ایجاد و زمینه را برای ظهور استعدادهای نهفته کودک فراهم می آورد.
حضرت فاطمه علیهاالسلام از همان دوران کودکی با فرزندانش هم بازی می شد و به این نکته نیز توجه داشت که در بازی، نوع الفاظ و حرکات مادر سرمشق کودک قرار می گیرد، بنابراین باید از کلمات و جملات مناسبی استفاده کرد. افزون بر این باید در قالب بازی و شوخی، شخصیت کودک را تقویت ساخت و او را به داشتن نیکی ها و ارزش های اکتسابی تشویق و راهنمایی کرد.
نقل شده است حضرت با فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام بازی می کرد و او را بالا می انداخت و می فرمود: « پسرم حسن، مانند پدرت باش، ریسمان ظلم را از حق بر کن، خدایی را بپرست که صاحب نعمت های متعدد است و هیچ گاه با صاحبان ظلم و تعدی، دوستی مکن».
همچنین نقل شده است که وقتی فرزندش حسین علیه السلام را بازی می داد، این گونه می فرمود: «انت شبیه بأبی لست شبیه بعلی؛ تو به پدر من (پیامبر) شبیهی و به پدرت علی شباهت نداری».
دعا برای سلامتی فرزندان
از وظایف والدین، دقت در سلامت جسم فرزندان است. حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به عنوان الگو و مادر نمونه، با حساسیت بالایی این مسئله را پی گیری می کرد و چنان چه فرزندانش بیمار می شدند، با توکل به خدا و دعا به درگاه او برای آنها طلب سلامتی می کرد.
همان گونه که ابن عباس می گوید:
حسنین بیمار شدند، پیامبر با جمعی از یاران به عیادتشان آمد و به علی علیه السلام گفتند: ای ابوالحسن خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می کردی، علی علیه السلام و فاطمه و فضه خادمه نذر کردند که اگر آنها شفا یابند، سه روز روزه بگیرند.
ارتباط علمی حضرت زهرا با فرزندان
حضرت مجتبی علیه السلام در پنج سالگی هر روز به مسجد می رفت و از کلمات و مواعظی که پیغمبر اکرم در مسجد بیان می فرمود، همه آنچه را به ذهن مبارک خود می سپرد، به خانه می آمد(و به اقتضای ادای حق علم که نشر است) برای مادر بزرگوار خود حرف به حرف بیان می کرد و چون امیرالمؤمنین علی علیه السلام به خانه تشریف می آورد، حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام آنها را برای آن جناب بازگو می کرد. روزی حضرت علی علیه السلام پرسید: ای فاطمه، تو به مسجد حاضر نبودی از کجا این کلمات را فهمیدی؟ گفت: فرزندم حسن هر روز آنچه پدر بزرگوارم بر منبر می گوید، بی کم وکاست به همان ترتیب برایم بیان می کند.
چنان که گفتیم، فاطمه زهرا علیهاالسلام با کودکان خود گفت وگوهای علمی داشت و آنان را به بیان نطق علمی تشویق می کرد و این کار مادر افزون بر انس امام حسن مجتبی علیه السلام با مسجد، سبب می شد که وی با شوق و اشتیاق همه مواعظ و کلمات پیامبر را به ذهن بسپارد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
چند روز قبل سی دی را از مشهد مقدس خریداری کردم که متاسفانه ، زمینه های انحراف در بحث مهدویت به وضوح در آن مشاهده می شد ، حسب وظیفه ، نظر مراجع عظام تقلید و علمای بزرگوار را جویا شدم که ذیلا اصل سوال و نظر مبارک حضرات آیات مکارم شیرازی و مظاهری ذیلا می آید :
اصل سوال :
سلام علیکم اخیرا مستندي تحت عنوان ظهور بسيار نزديك است در سطح جامعه پخش گرديده و در آن به تطبیق علائم با برخی افراد و بيان برخي از مصادیق و نشانه هاي قبل از ظهور پرداخته و به نظر مي رسد چنانچه از مبناي علمي ، روايي ، اعتقادي و مبتني بر نقل احاديث از كتب معتبر برخوردار نباشد ، علاوه بر اين كه مي تواند زمينه هاي سرخوردگي و يا خداي ناكرده بي اعتمادي و بي اعتقادي به مساله ظهور را فراهم نمايد ، پیامدهای خطرناکی همچون ایجاد شک و تردید در اصل مهدویت را نيز در پي خواهد داشت . همچنين تاييد يا عدم تاييد آن ، همواره مورد سوال مومنين است و از سويي موجب سوال از طرف مومنين است كه راهنمايي و ارشاد لازم از سوي مراجع عظام و عالمان راستين را مي طلبد ، خواهشمند است نظر مبارك خويش را اعلام تا مورد استفاده مومنين و اردتمندان امام زمان (عج) قرار گيرد . با تشكر
جواب حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی :
بسم الله الرحمن الرحيم
:: با اهداء سلام و تحيت؛
جواب : تطبیق شخصیت های حدیثی بر رجال دینی و سیاسی عصر ثابت نیست اعتباری ندارد.
همیشه موفق باشید
دفتر آيت الله العظمی مکارم شيرازی: / بخش استفتاءات
***********
پاسخ حضرت آیت الله العظمی مظاهری :
بسمه تعالی
به این گونه چیزها باید اعتماد نکرد.
حسین المظاهری
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
دشمن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری
ضرورت دشمن شناسی
بی شک دشمن شناسی از محوری ترین مباحث در
موضوع دفع تهدیدها و دفاع از یک ملت بشمار می آید. چه بسا امتهایی که در طول تاریخ
در اثر غفلت از دشمنان و فقدان آگاهی و بصیرت لازم سیاسی و اجتماعی در شناخت توطئه
های بیگانگان و اتخاذ مواضع به موقع و صحیح توسط نخبگان و خواص آن جامعه به سرنوشتی
هلاکت بار منجر گردیده اند.
امیر مؤمنان علی(ع) در کلام خود دراین باره می
فرمایند: «من نام عن عدوه انبهته المکاید.» (کسی که در برابر دشمنش به خواب رود
(از او غافل بماند) حیله های (غافلگیرانه دشمن) او را از خواب بیدار می کند)
در
همین رابطه بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: «نباید
غافل باشیم، ما باید بیدار باشیم و توطئه های آنها را قبل از اینکه با هم جمع
بشوند، خنثی کنیم. »
همچنین رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اولین روز سال 86 در
مشهد مقدس در این باره می فرمایند: «یک ملت باید دشمن را بشناسد، نقشه دشمن را
بداند و خود را در مقابل آن تجهیز کند. »
اقسام دشمنان
در یک تقسیم بندی کلی دشمنان ملت بزرگ و انقلابی
ایران را در شرایط کنونی می توان به دو بخش دشمنان درونی و بیرونی تقسیم نمود «ما
دو دشمن داریم؛ یک دشمن، دشمن درونی است، یک دشمن، دشمن بیرونی است. دشمن درونی
خطرناک تر است. »
تشریح ابعاد مختلف دشمن درونی
ازجمله عوامل عقب ماندگی ملت ها
که زمینه تسلط بیگانگان را بر منابع مادی و معنوی یک کشور فراهم می سازد، پدیده شوم
تنبلی اجتماعی و عدم خودباوری و اعتماد به نفس در یک ملت می باشد که رهبر معظم
انقلاب با نگاه نافذ خود از آن بعنوان دشمن درونی ملت بزرگ ایران یاد نموده و می
فرمایند: «اگر ملتی این بیماری ها را داشته باشد، این ملت پیشرفتش ممکن نیست، اگر
ملتی مردمش تنبل باشند، ناامید باشند، اعتماد به نفس نداشته باشند، با همدیگر پیوند
نداشته باشند، به همدیگر بدبین باشند، از آینده ناامید باشند، چنین ملتی پیش نخواهد
رفت، اینهامثل موریانه ای که در درون پایه بنا بیفتد، بنا را ویران می کند.»
تشریح ابعاد مختلف دشمن بیرونی و برنامه های آن
رهبر معظم
انقلاب دشمن بیرونی ملت ایران را نظام سلطه بین المللی دانسته و جنگ روانی، جنگ
اقتصادی و همچنین مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی کشور را ازجمله محورهای مهم
برنامه های دشمن بیرونی ارزیابی نمودند «دشمن بیرونی عبارتست از نظام سلطه بین
المللی، یعنی همان چیزی که به آن استکبار جهانی می گوییم... امروز مظهر این دشمن
عبارتست از شبکه صهیونیسم جهانی و دولت کنونی ایالات متحده آمریکا. »
«امروز
دشمنان بیرونی ما هم برای ملت ایران نقشه دارند. ما سیاست های پنج ساله خودمان را
تعریف می کنیم، افق چشم انداز بیست ساله را تعریف می کنیم، برای اینکه راه را مشخص
کنیم، دشمن ما هم همین طور، او هم برای ما برنامه دارد، او هم سیاستی دارد، باید
سیاست او را بشناسیم. من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله
خلاصه می کنم: «اول جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم، مقابله با پیشرفت و اقتدار
علمی. »

تشریح ابعاد مختلف جنگ روانی دشمن
یکی از مهمترین ابعاد جنگ
دشمنان بیرونی، بهره گیری از جنگ روانی می باشد که در آن تلاش بر این است که با
طراحی قبلی و حتی المقدور بدون بکارگیری از ابزار نظامی به نتایج موفقیت آمیز یک
جنگ تمام عیار در عرصه دیپلماسی، سیاسی فرهنگی اجتماعی دست یافت در تعریف جنگ روانی
آمده است: «عملیات روانی شامل اقداماتی از پیش تعیین شده برای انتقال اطلاعات و
شواهد معین به مخاطبین با هدف تأثیرگذاری بر احساسات، انگیزه ها، اهداف و نیز تأثیر
بر رفتار دولت ها، سازمان ها، گروهها و افراد می باشد. »
آنچه می توان از آن
بعنوان مهمترین محورهای عملیات روانی دشمن در کلام رهبر معظم انقلاب نام برد
عبارتند از:
1- مرعوب کردن مسئولین، شخصیتهای سیاسی و نخبگان کشور
2- تضعیف
اراده عمومی مردم.
3- تغییر درک صحیح مردم از واقعیت های موجود جامعه.
4- سلب
اعتماد ملت از مسئولین کشور.
5- ترویج شایعه تحریم و فشار اقتصادی بر
کشور.
6- ترویج شایعه بکارگیری ابزار خشونت بر علیه ملت ایران.
7- عوض کردن
جای متهم و مدعی با ابزار تبلیغاتی و رسانه ای.
8- ترساندن ملت های منطقه از ملت
ایران و انقلاب اسلامی.
9- دامن زدن به اختلافات مذهبی، قومی، جناحی، سیاسی و
رقابت های صنفی
یکی از ابزارهای مهم دشمن در جنگ روانی ایجاد اختلاف و تشتت آراء
در بین یک ملت با بهره گیری از گروهها، شخصیت ها و جریانات سیاسی وابسته به خود می
باشد که رهبر معظم انقلاب در کلام خود این دسته از عناصر سیاسی را نصیحت دوستانه
نموده و فرمودند: «من به همین مناسبت به عناصر سیاسی داخلی هم دوستانه نصیحت می
کنم، مراقب باشند، طوری حرف نزنند، طوری موضعگیری نکنند که به مقاصد دشمن در این
جنگ روانی کمک شود.»
به همین مناسبت مقام معظم رهبری در موضوع فناوری هسته
ای نیز به عده ای که در داخل کشور همان حرف های دشمن را تکرار می کنند نصیحت کرده و
فرمودند: «عده ای می نشینند همان حرف دشمن را تکرار می کنند که: آقا! چه لزومی
دارد؟... همانهایی که ملی شدن نفت را که به وسیله دکتر مصدق و مرحوم آیت الله
کاشانی انجام گرفت، امروز تمجید می کنند- که آن کار، نسبت به این کار کوچک بود؛ این
از او بزرگتر است- همانها امروز نسبت به انرژی هسته ای همان حرفی را می زنند که
مخالفین مصدق و کاشانی آن روز می گفتند. »
در این زمینه مواضع برخی جریانات
سیاسی داخلی که در واقع با موضع گیری خود بخشی از عملیات روانی دشمن را در داخل
کشور کلید می زنند قابل تأمل است که چگونه پس از صدور قطعنامه 1737 شورای امنیت بر
علیه فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران برخی احزاب و جریانات سیاسی با اتخاذ مواضع
منفعلانه در جهت اهداف جنگ تبلیغاتی و روانی دشمن گام برمی دارند که بعنوان نمونه
می توان به بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اشاره نمود که در بخشی از آن آمده است:
«دولت نهم با افراطی گری و بی منطقی خود در حوزه سیاست خارجی و پرونده هسته ای،
مصالح و منافع یک کشور را در معرض تاراج قرار داده است. »
این درحالی است که
در همین ایام روزنامه واشنگتن پست با سرزنش اعضای دائم شورای امنیت می نویسد: «این
شورا به جنگ اراده یک ملت رفته است و برگ برنده جمهوری اسلامی ایران در چالش هسته
ای با غرب، به میدان آمدن خواست و اراده ملی است، اراده ای که چون متکی بر پشتوانه
یک ملت است به هیچ وجه شکستنی نیست. »
سلب اعتماد مردم از مسئولین و دولت، خواست دیگر دشمن
از جمله
نکات مهم دیگری که رهبر معظم انقلاب از آن بعنوان خواست دشمنان نام بردند تلاش آنان
برای سلب اعتماد مردم از مسئولین و دولت می باشد و در این زمینه ضمن حمایت خاص از
تلاشهای بی وقفه دولت فرمودند: «اعتماد به مسئولین کشور، اعتماد به دولت، همان چیزی
است که دشمنان می خواهند نباشد دشمنان می خواهند مردم به دولت- که مسئولیت اداره
امور کشور را دارد- بی اعتماد باشند، سعی کنید این نقشه دشمن را خنثی کنید. من از
دولت حمایت می کنم از همه دولتهای بر سرکار و منتخب مردم حمایت کردم، بعد از این هم
همین خواهد بود؛ از این دولت هم به طور خاص حمایت می کنم، این حمایت، بی دلیل و بی
حساب و کتاب نیست، اولاً جایگاه دولت در نظام جمهوری اسلامی و در نظام سیاسی کشور
ما جایگاه بسیار مهمی است، ثانیاً بیشترین مسئولیتها را دولت بر دوش دارد، بعد هم
این جهت گیری های دینی و این ارزشگرایی انقلابی و اسلامی خیلی ارزش دارد سخت کوشی،
تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهای استانی، جهت گیری عدالت ورزی مردمی، اینها
خیلی قیمت دارد و من قدر این کارها را می دانم، من به خاطر این چیزها از دولت حمایت
می کنم. »
منبع : راسخون
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
راهیان نور
خیانت های بنی صدر زیاد بگوشم خورده بود ٬ دلاوری های رزمندگان پرتوان اسلام و فرزندان رشید این مرز و بوم را در سالهای ابتدایی جنگ ( هر چند دانش آموز دوران ابتدایی بودم ) از تلویزیون بارها دیده و حتی در برنامه رادیویی « پیک رزمندگان خراسان » شنیده بودم .
به هر حال ٬ فرصت حضور در جبهه های جنگ ٬ از من و امثال من دریغ شد و با هزاران افسوس ٬ این فرصت از دست رفت . فرصتی که می توانست ٬ انسانهای خاکی را آسمانی کند و ما را از خاک تا افلاک و از ملک تا ملکوت پرواز دهد .
آری بسیار شنیده بودم ٬
اینک و در حالی که ۳۸ سال از عمرم می گذرد ُ زهی افسوس و دریغ با من همراه است .
امسال با دانش آموزان دوره متوسطه رشته های ریاضی و علوم تجربی شهرمان فردوس که اتفاقا از بچه های بسیار مودب و شیرینی هم بودند ٬ عازم مناطق عملیاتی جنوب شدیم .
راویان در طول دوره ٬ از رشادتها گفتند و ما فقط شنیدیم . آن افسوس و دریغ بیشتر هم شد .
یادگاران آن دوران ٬ سعی در انتقال رشادت رزمندگان و دلاوریهای فرزندان شجاع ایران داشتند .
در پست های بعدی به بازخوانی این خاطرات خواهم پرداخت
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
بصیرت چیست ؟
|
بصیرت» چیست؟ |
|
بصیرت» کلمه ای که این روزها بسیار زیاد در رسانه ها و در کلام بزرگان نظام بخصوص رهبر عزیزمان می شنویم.
کلمه ای که در قرآن هم با مشتقات مختلف بارها تکرار شده است. بصیرت به معنای نگاه دقیق و روشن به امور است. خیلی از انسانها را در اطراف خود می بینیم که از کنار هر سخن یا پدیده ای که به آن برمی خورند، با سطحی نگری و ساده اندیشی می گذرند و یا برای آن علتهایی نادرست و گاه واهی و پوچ می تراشند.
باید گفت بصیرت و روشن بینی به خودی خود برای انسان به وجود نمی آید؛ یعنی انسانی که تازه به دنیا می آید، از بدو تولّد در ذاتش بصیرت نیست، بلکه به مرور زمان و کم کم که بزرگ می شود، دریافتهایی که از محیط اطراف خود بدست می آورد، او را به تفکر و اندیشه وا می دارد تا دلیل رویدادهایی که برایش پیش می آید، را جستجو نماید. در این میان، برخی خوشگذرانی و راحت طلبی را ترجیح می دهند و کاری به هیچ چیز دیگر ندارند، و در نتیجه فرصت کنجکاوی را از خودشان می گیرند! این عدّه از افراد عقل و روحشان بزرگ نمی شود و حتّی تا آخر عمر هم ممکن است -هر چند که از نظر سنّ بزرگ باشند-، ولی از نظر عقل و ظرفیت اندیشه کودکی بیش نیستند و باید همچون کودکان با آنها مدارا کرد. برخی هم خانواده ها و اطرافیانشان مانع رسیدن آنها به حقیقت و باطن امور می شوند و متأسفانه این عدّه هم نادانسته با ایشان هم عقیده و منش می شوند و راه آنها را دنبال می نمایند.
امّا گروه سومی هم هستند که اهل تفکر و دقّت و انتخاب می باشند، می توان به این عدّه «انسانهای مستقل» گفت؛ کسانی که از ابتدای کودکی نگاه دقیق به هر چیزی که در اطرافشان اتفاق می افتاد، داشته اند. شاید بتوان اعتقاد پیدا کرد که بروز سختی ها و مشکلات بزرگ در راه زندگی اینها باعث شده که در گیرودار دست و پنجه نرم کردن با فراز و نشیبها راه خود را به سوی جهان نور و روشنی باز نمایند. از طرف دیگر، اگر حتی محیط خانواده را نیز کنار بگذاریم، امّا در محیط مدرسه برای هر کودکی فرصت آشنایی با جهان ماورای طبیعت و شنیدن از خدا و مصایب ائمه به عنوان انسانهای کامل وجود دارد. اینکه آنها با مشکلات چگونه برخورد کرده اند، خیلی می تواند کمک کند به ما که چه راه و روشی را در پیش یگیریم و چگونه با انسانها و حوادث اطراف خود تعامل داشته باشیم. در بسیاری از مواقع می بینیم که افراد با بصیرت و روشن بین، زندگی ائمه را الگو و سرمشق راه زندگی خود قرار داده و از آنها یاری و استمداد جسته اند، چرا که این وعده الهی است که به هر کس که تقوای او پیشه نماید، فرقان و قوه تشخیص حق از باطل عطا می فرماید.
حال، شما دوست دارید جزء کدام یک از این سه گروه باشید؟
حال این «بصیرت» به چه درد می خورد؟ در جواب باید گفت دو رکن اصلی بصیرت عبارت است از تشخیص جوانب مختلف یک کار و تسلیم نشدن در برابر احساسات و عواطف. با داشتن بصیرت و نگاه به عاقبت و اصل و منشأ امور بسیاری از انحرافات و فسادها در انسانها و جوامع بشری به وجود نمی آید.
بصیرت هر چند امری درونی است، امّا نمود بیرونی قوی دارد که در طرز سخن گفتن و رفتار کردن و نوع گزینش های او در برخورد با رویدادها نمایان می گردد. این افراد عموماً افرادی زیرک و تیزهوش هستند که کوچکترین فرصتی را برای ارتقای خود از دست نمی دهند. این افراد تشخیص داده اند که سود و منفعت مادّی و دنیایی زودگذر به درد عاقبت و فرجام او نمی خورد و باید چاره ای دیگر اندیشید و راهی دیگر برگزید و به ریسمانی محکمتر از اینها چسبید، ریسمانی که آنقدر محکمی بداشته اشد، که به این زودی ها پاره نشود، نه اینکه بعد از گذشتن مدّت زمانی اندک رنگ به رنگ و پوسیده شود و در نتیجه یک انسانی را که بدان اطمینان و تکیه کرده است، را با خود به قعر سقوط بکشاند.
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
انا لله و انا الیه راجعون
در پی اقدام ننگین مهره های استکبار در به آتش کشیدن قرآن کریم صورت پذیرفت :
محکومیت این اقدام از سوی مراجع عظام تقلید
متن پاسخ حضرات آیات عظام نوری همدانی و مکارم شیرازی در پاسخ به نامه بسيج دانشجويي دانشگاههاي صنعتي شريف، صنعتي اميركبير و امام صادق (ع) و مجازات اهانت کنندگان به قرآن
بسمه تعالي
سلام عليكم
از نظر فقه اسلامي مخالفت شديد با اين قبيل افكار واجب و لازم و كشتن كساني كه اقدام به اين عمل نمودند نيز واجب است
ولي برنامه اين موضوع بايد با نظر حاكم شرع صورت بگيرد و بدون آن جايز نيست و ما اين فكر و اين عمل را به شدت محكوم ميكنيم.
حسين نوري همداني
22/6/89
جواب آيت الله مكارم شيرازي نيز به شرح زير است:
بسمه تعالي
بدون شك آتش زدن قرآن مجيد سبب ميشود كه شخص مرتكب آن مهدورالدم باشد ولي در اينگونه موارد بدون اجازه حاكم شرع نبايد هيچگونه اقدامي صورت گيرد.
البته همه بايد آن را شديدا محكوم نمايند.
هميشه موفق باشيد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
عید غدیر خم عید امامت و ولایت بر عاشقان علی (ع) مبارکباد
رسول خدا صلاللهعليهوآله در همين سال هجرت، زيارت خانه خدا (كعبه) را با اجتماع مسلمين آهنگ فرمود. و در ميان قبايل مختلفه و طوايف اطراف برحسب امر آنحضرت اعلان شد، و در نتيجه گروه عظيمى بمدينه آمدند تا در انجام اين تكليف الهى (اداى مناسك حجبيت الله) از آنحضرت پيروى و تعليمات آنحضرت را فرا گيرند.
اين تنها حجى بود كه پيغمبر صلاللهعليهوآله بعد از مهاجرت بمدينه انجام داد، نه پيش از آن و نه بعد از آن ديگر اين عمل از طرف آنحضرت وقوع نيافته و اين حج را به اسامى متعدد در تاريخ ثبت نمودهاند، از قبيل: حجةالوداع - حجةالاسلام - حجةالبلاغ - حجةالكمال - حجةالتمام (1)
در اين موقع رسول خدا صلاللهعليهوآله غسل و تدهين فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) كه يكى را بكمر بست و آنديگر را بدوش افكند روز شنبه بيست چهارم يا بيست و پنجم ذيقعدةالحرام بقصد حج پياده از مدينه خارج شد و تمامى زنان و اهل حرم خود را نيز در هودجها قرار داد و با همه اهل بيتخود و باتفاق تمام مهاجرين و انصار و قبايل عرب و گروه عظيمى از خلق حركت فرمود (2)
اتفاقا در اين هنگام بيمارى آبله - يا حصبه - در ميان مردم شيوع يافته بود و همين عارضه موجب گرديد كه بسيارى از مردم از عزيمت و شركت در اين سفر بازماندند. معالوصف گروه بيشمارى با آنحضرت حركت نمودند كه تعداد آنها به يكصد و چهارده هزار و يكصد و بيستيا يكصد و بيست چهار هزار و بيشتر ثبتشده است.
البته از اهالى مكه و آنها كه باتفاق اميرالمؤمنين على عليهالسلام و ابوموسى از يمن آمدند بر اين تعداد اضافه مىشود (3) . بامداد يكشنبه موكب نبوى صلاللهعليهوآله در «يلملم» بود و شبانگاه به «شرف السياله» رسيدند و در آنجا نماز مغرب و عشاء را خواندند و صبح آنشب را در (عرق الظبيه) اداى فريضه فرمودند سپس در (روحاء) فرود آمدند و پس از كوچ از آنجا نماز عصر را در (منصرف) ادا فرمودند و نماز مغرب و عشا را در (متعشى) خواندند و در همانجا صرف غذا مردند و نماز صبح روز بعد را در (اثابه) خواندند و بامداد سهشنبه را در (عرج) درك كردند و در نقطهاى كه بنام (لحى جمل) معروف است كه در شيب و فرازهاى (جحفه) است آنحضرت حجامت كرد سپس در (سقياء فرود آمدند (روز چهارشنبه) و پس از حركت از آنجا نماز صبح را در (ابواء) خواندند و از آنجا حركت كردند و روز جمعه به (جحفه) رسيدند و از آنجا به (قديد) رفته و شنبه را در آنجا درك فرمودند و روز يكشنبه در (عسفان) و پس از طى راه از آنجا و رسيدن به (غميم) پيادگان در مقابل پيغمبر صف بستند.
و به رسول خدا صلاللهعليهوآله از خستگى شكوه نمودند. پيغمبر صلاللهعليهوآله بآنها دستور قدمدو دادند و با اجراء اين دستور احساس راحتى نمودند. روز دوشنبه در (مرالظهران) بسر بردند و هنگام غروب آفتاب به (سرف) و پيش از اداى نماز مغرب بحوالى مكه رسيدند و در ثنيتين (دو كوه مشرف بمكه) فرود آمدند و شب را در آنجا بسر برده و روز سهشنبه داخل مكه شدند. (4)
پس از آنكه رسول خدا صلاللهعليهوآله مناسك حج را انجام دادند و با جمعيتى كه بهمراه آنحضرت بودند آهنگ بازگشتبمدينه فرمودند چون بغديرخم (كه در نزديك جحفه است) رسيدند - جبرئيل امين فرود آمد و از خداى تعالى اين آيه را آورد:
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ... (5)
بايد دانست كه جحفه منزلگاهى است كه راههاى متعدد (راه اهل مدينه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا مىشود. و ورود پيغمبر صلاللهعليهوآله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذيحجه تحقق يافت (6) .
امين وحى الهى آيه فوقالذكر را آورد و از طرف خداوند آنحضرت را امر كرد كه على عليهالسلام را بولايت و امامت معرفى و منصوب فرمايد و آنچه درباره پيروى از او و اطاعت او امر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده بهمگان ابلاغ فرمايد. در اين هنگام آنها كه از آنمكان گذشته بودند بامر پيغمبر بازگشتند و آنها هم كه در دنبال قافله بودند رسيدند و در همانجا متوقف شدند. در اين سرزمين درختان كهن و انبوه و سايه گستر وجود داشت كه پيغمبر صلاللهعليهوآله قدعن فرمود كسى زير درختان پنجگانه كه بهم پيوسته بودند فرود نيايد و خار و خاشاك آنجا را بر طرف سازند. وقت ظهر حرارت هما شدت يافتبطوريكه مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زير پا افكندند و براى آسايش پيغمبر صلاللهعليهوآله چادرى تهيه و روى درخت افكندند تا سايه كاملى براى پيغمبر صلاللهعليهوآله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آنحضرت در زير آندرختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در ميان گروه بر محل مرتفعى كه از جهاز شتران ترتيب داده بودند قرار گرفت (8) و آغاز خطبه فرمود و با صداى بلند همگان را متوجه ساخت و چنين فرمود:
حمد و ستايش مخصوص ذات خدا است. يارى از او مىخواهيم و باو ايمان داريم و توكل ما باو است و از بديهاى خود و اعمال ناروا باو پناه مىبريم. گمراهان را جز او راهنمايى نيست و آنكس را كه او راهنمايى فرموده گمراه كننده نخواهد بود. و گواهى مىدهم كه معبودى (درخور پرستش) جز او نيست. و اينكه محمد صلاللهعليهوآله بنده و فرستاده او است. پس از ستايش خداوند و گواهى به يگانگى او. اى گروه مردم همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهى داده كه دوران عمرم سپرى گشته و قريبا دعوت خداوند را اجابت و بسراى باقى خواهم شتافت. من، و شما هر كدام بر حسب آنچه بعهده داريم مسئوليم. اينك انديشه و گفتار شما چيست؟
مردم گفتند: ما گواهى مىدهيم كه تو ابلاغ فرمودى و از پند ما و كوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودى.خداى بتو پاداش نيكو عطا فرمايد: آيا نه اينست كه شماها بيگانگى خداوند و اينكه محمد صلاللهعليهوآله بنده و فرستاده او است گواهى مىدهيد؟ و باينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديد ناپذير است و اينكه مردگان را خدا برمىانگيزد و اينها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟
همگان گفتند آرى، باين حقايق گواهى مىدهيم. پيغمبر صلاللهعليهوآله گفت: خداوند گواه باش، و با تاييد و مبالغه در توجه و شنوائى همگى و اقرار مجدد آنان باينكه سخنان آنحضرت را شنيده و توجه دارند فرمود: همانا من در انتقال بسراى ديگر و رسيدن بكنار حوض بر شما سبقتخواهم گرفت. و شما در كنار حوض برمن وارد مىشويد. پهناى حوض من بمانند مسافتبين صنعا و بصرى است (9) و در آن بشماره ستارگان - قدحها و جامهاى سيمين هست. بينديشيد و مواظب باشيد كه پس از درگذشتن من با دو چيز گرانبها و ارجمند كه در ميان شما مىگذارم چگونه رفتار نمائيد؟! (10)
در اين موقع يكى در ميان مردم بانگ برآورد كه يا رسولالله آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟
فرمود آنكه بزرگتر است كتاب خدا است كه يكطرف آن در دستخدا و طرف ديگر آن در دستشما است (كنايه از اينكه كتاب خدا وسيله ارتباط با خداوند است) بنابراين آنرا محكم بگيريد و از دست ندهيد تا گمراه نشويد. و آن ديگر كه كوچكتر است عترت من (اهلبيت من) مىباشد و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند. و من اين امر را (عدم جدائى كتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نمودهام. بنابراين بر آندو پيشى نگيريد و از پيروى آن دو باز نايستيد و كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد. سپس دست على ع را گرفت و او را بلند نمود تا بحدى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و مردم او را ديدند و شناختند.
و فرمود: اى مردم كيست كه بر اهل ايمان از خود آنها (سزاوارتر) مىباشد؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و اولى و سزاوارترم بر آنها از خودشان. پس هركس كه من مولاى اويم على ع مولاى او خواهد بود و اين سخن را سه بار و بنا بگفته احمدبنحنبل پيشواى حنبلىها چهاربار تكرار فرمود. سپس دستبدعا گشود و گفت: بار خدايا! دوستبدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن دارد و يارى فرما ياران او را و خوار گردان خواركنندگان او را، و او را معيار و ميزان و محور حق و راستى قرارده. آنگاه فرمود: بايد آنانكه حاضرند اين امر را بغائبين برسانند و ابلاغ نمايند. هنوز جمعيت پاكنده نشده بود كه امين وحى الهى رسيد و اين آيه را آورد: اليوم «اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا (11) در اين موقع پيغمبر ص فرمود الله اكبر، بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولايت على ع بعد از من، سپس آن گروه شروع كردند به تهنيت اميرالمؤمنين ع و از جمله آنان (پيش از ديگران) شيخين - (ابوبكر و عمر) بودند كه گفتند: به به براى تو اى پسر ابىطالب كه صبح و شام را درك نمودى درحاليكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. و اين عباس گفت: بخدا سوگند كه اين امر (ولايت على ع) بر همه واجب گشت. سپس حشان ابن ثابت گفت: يا رسول الله اجازه فرما تا درباره على ع اشعارى بسرايم. پيغمبر ص فرمود بگو با ميمنت و بركت الهى. در اين هنگام حسان برخاست و چنين گفت: اى گروه بزرگان قريش در محضر پيغمبر اسلام درباره ولايت كه مسلم گشت، گفتار و اشعار خود را بيان مىكنم و گفت:
يناديهم، يوم الغدير نبيهم بخم فاسمع بالرسول هناديا (12)
پىنوشتها:
1. آنچه بگمان ما مىرسد (و گمان اهل هوش و فراست همانند يقين است) اينست كه وجه ناميدن حجةالوداع به بلاغ بمناسبت نزول آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ...) مىباشد و همچنين ناميدن آن به كمال و تمام نيز بمناسبت نزول آيه (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى ...) مىباشد.
2. طبق مندرج در جلد 3 طبقات ابن سعد ص 225 و (الامتاع) مقريزى ص 511 و جلد 6 ارشاد السارى ص 429.
3. مدلول جلد 3 السيرة الحلبيه ص 283 و سيره احمد زينىدحلان جلد 3 ص 3 و جزء 4 از تاريخ الخلفاء ابن جوزى و تذكرة خواص الامه ص 18 و جلد 3 دايرةالمعارف فريد وجدى ص 542.
4. (امتاع) مقريزى ص 513 - 617
5. آيه 70 از سوره مائده (اى فرستاده خداوند برسان و بامت ابلاغ فرما آنچه را كه از طرف پروردگار تو برتو فروفرستاده شد.
6. در لفظ روايتبراء من عاذب تصريح باين روز شده و همچنين بعضى ديگر از راويان حديث غديرخم تصريح بآن نمودهاند و قريبا سخن و نظر ما درباره اين موضوع خواهد آمد.
7. در لفظ حافظ، هيثمى در جلد 9 مجمعالزوايد ص 156 و در غير آن چنين ذكر شده.
8. طبق مندرج در «ثمارالقلوب» ص 511 و مصادر ديگر بشرحى كه قبلا ذكر شد.
9. صناء اكنون پايتختيمن است و بصرى قصبه ايست جزء ايالات حوران از توابع دمشق و اين تشبيه با حدود درك و تصور آنها كه در ؟؟آن روز حضور داشتهاند بيان گشته و تقريب اذهان استبر امرى كه حقيقت آن مهمتر است.
10. دو چيز گرانبها و ارجمند مفاد كلمه (ثقلين) است كه مفرد آن (ثقل) استيعنى چيز بزرگ و گرانبها.
11. آيه 3 از سوره مائده - امروز شما را كامل نمودم و نعمت را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما پسنديدم.»
12. اشعارى كه يك بيت آن در بالا ذكر شد با ترجمه احوال سراينده آن (حسان بن ثابت) و ترجمه خود اشعار ضمن ذكر شعراى قرن اول (كه درباره غديرخم شعر گفتهاند) در جلد دوم انشاءالله مشروحا خواهد آمد.
نقل از سایت موعود
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|
|

|
علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
|
|
علی علیه السلام و زیبائیها:
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
تولد در خانه خدا
مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.
او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.
چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.
فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.
نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...
نسب علي (ع)
نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.
پدر علي (ع)
يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.
مادر علي (ع)
مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».
کنيه علي (ع)
در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيههاي مختلفي داشت: از جمله:
ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.
القاب علي (ع)
در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:
يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.
مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.
نهج البلاغه علي (ع)
یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.
و علي (ع) مي آيد ...
ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...
و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.
معشوق خدا
آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.
طبيب دردمندان
ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.
مردي از تبار نور
مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود. |
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط محمد دهقان
|