تبليغاتX
ملائکه - محمد دهقان

 میلاد حضرت علی ع

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
       به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
 

 

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد

 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

 

نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

 کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

 

و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

 طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

سلام

نوروزتان مبارک و میمون

با توجه به ایام میلاد امام عسکری )ع( در این پست به بررسی عصری که امام در آن زندگی می کرد می پردازیم
مطالب این پست از این سایت انتخاwww.hawzah.net ب شده است
 
دورنمایی از عصر امام عسکری(ع)

یکی از راههای پی بردن به شخصیت واقعی انسانها، آگاهی از زمان آنهاست.

با توجه بدین حقیقت، برآنیم تا نگاهی گذرا به عصر امام عسکری(ع) بیفکنیم تابخشی از عظمت‏شخصیت تابناک آن امام معصوم را دریابیم.

دوران کودکی

امام عسکری(ع) در دوران کودکی شاهد اهانتهای متوکل عباسی به اهل‏بیت عصمت(علیهم السلام)، به ویژه پدر بزرگوارش امام هادی(ع)، بود. او می‏دیددشمن زیارت جدش امام حسین(ع) را ممنوع و حتی مزار مقدسش را با خاک یکسان‏کرده است.

متوکل به خاطر احساس ترس از گرایش مردم به اهل بیت (علیهم السلام)فرمان داد امام هادی(ع) و خاندانش را دستگیر و از مدینه به سامرا منتقل‏کنند.

امام عسکری(ع) یورشهای ناجوانمردانه و دور از ادب ماموران حکومت‏به‏خانه پدرش را مشاهده کرد و سرانجام در شهادت مظلومانه پدر ارجمندش به سوگ‏نشست.

فرمانروایان آن روزگار

بنی‏عباس، که پس از بنی‏امیه با زور و تزویر به‏حکومت دست‏یافتند، برای مردم چیزی جز وحشت، اختناق و ستم به ارمغان‏نیاوردند. آنها جنگیدند، غارت کردند و مردم را در بیچارگی، فقر و اندوه فروبردند. امویان کافرانه و آشکارا به اسلام ضربه می‏زدند، ولی عباسیان منافقانه‏و پنهانی. فرزندان عباس در پی آن بودند که با رنگ دین به نظام سیاسی خویش‏تقدس بخشند، اما تفکر اهل بیت‏سدی استوار در برابر هواهای نفسانی‏شان پدیدآورده بود.

آنها در ظاهر خویش را جانشینان رسول خدا(ص) معرفی می‏کردند، باعوام‏فریبی به نام دین از مردم بهره می‏کشیدند و اهداف خود را پیش می‏بردند. ستمگران بنی‏عباس، در سایه زور و تزویر، از کیسه بیت‏المال کاخهای باشکوه‏می‏ساختند، ماموران و چاپلوسان را ثروتمند می‏ساختند و بی‏خبر از وضعیت دشوارزندگی مردم به خوشگذرانی می‏پرداختند. فاصله طبقات فقیر و غنی هر روز بیشتر می‏شد. و سرنیزه‏های حکومت‏برای خاموش‏ساختن فریاد اعتراض مردم تیزتر.

خلفای دوران امام

خلفایی که همزمان با امامت‏حضرت عسکری(ع) قدرت را در دست‏داشتند، عبارتند از: 1- متوکل بیش از چهارده سال; (232- 247) 2- منتصر (فرزند متوکل)9 ماه;(247- 248) 3- مستعین (فرزند متوکل) سه سال و اندی; (248- 252) 4- معتز (فرزند متوکل) حدود چهار سال; (252- 255) 5- مهتدی 11 ماه; (255- 256) 6- معتمد (فرزند متوکل)23 سال; (256- 279)

در زمان این جنایتکاران مظلومیت‏شیعه فزونی یافت و بسیاری از شیعیان به طرز فجیعی به شهادت رسیدند. شدت ستم‏چنان بود که خودکامگان گاه پیکرهای پاک شهیدان را نیز آماج بی‏حرمتیهای خودقرار می‏دادند. در این زمان کانون تفکرات ناب شیعی حضرت امام حسن عسکری(ع)نیز پیوسته مورد آزار و اهانت قرار می‏گرفت. هر چند آن بزرگوار نیز چون پدرگرانقدرش به رعایت احتیاط و تقیه پای می‏فشرد; ولی شمار جاسوسان به اندازه‏ای‏بود که گاه مراعات همه جوانب احتیاط نیز سودمند واقع نمی‏شد. سبب اصلی این‏فشارها و سختگیریها علاقه شدید مردم به اهل بیت (علیهم السلام) و نیز روایتهای‏متواتر در باره قائم بودن فرزند امام عسکری(ع) بود.

شورشها

در روزگار امام افراد و گروههایی، که برخی از آنها مورد تایید حضرت‏نیز بودند، آشکارا علیه حکومت فاسد شوریدند. مسعودی، مورخ مشهور، در تاریخ خویش به قیامهای آن عصر چنین اشاره می‏کند: 1- قیام کوفه به رهبری یحیی بن‏عمر طالبی (ازنوادگان جعفر طیار(ع‏» که در سال‏248 روی داد و سرانجام با شهادت یحیی فروکش کرد; 2- انقلاب حسن بن‏زید علوی(از نوادگان امام علی(ع‏» در طبرستان; (گرگان و مازندران) حسن بن‏زید، پس ازنبردی شدید، حکومت منطقه را به دست گرفت و در سال 270 وفات یافت; 3- قیام ری‏به رهبری محمد بن‏جعفر که در سال 250 تحقق یافت. محمد سرانجام دستگیر شد; 4- قیام قزوین که در سال 250 به رهبری حسن بن‏اسماعیل کرکی به وقوع پیوست; 5- قیام سال 251 کوفه به رهبری ابن‏حمزه; 6- قیام بصره به رهبری صاحب زنج که درسال 255 شروع شد و 15 سال ادامه یافت; 7- قیام یعقوب لیث صفار در سیستان که‏در 262 آغاز شد.

اندیشه‏های پلید خلفا در باره امام

شیخ حر عاملی، ازدانشوران قرن دوازدهم، می‏نویسد: سید بن‏طاوس در کتاب مهج‏الدعوات گفته است: درعصر امام عسکری(ع) سه تن از خلفا(مستعین، معتز و مهتدی) اندیشه قتل حضرت رادر سر می‏پروراندند; چون شنیده بودند که امام مهدی(ع) از نسل اوست. آنهاچندین بار امام را به زندان افکندند. حضرت برخی از آنها را نفرین کرد و آن‏ستمگران به زودی هلاک شدند.

شیخ طوسی در کتاب غیبت می‏نویسد: معتز اراده کرد حضرت را به قتل برساند; ولی سه روز بعد، از خلافت‏برکنار شد. البته حضرت، پیش از برکناری خلیفه، یارانش را از این امر آگاه کرده بود. علی‏بن‏محمد بن‏زیاد صیمری در کتاب «اوصیاء» چنین می‏نویسد: مهتدی می‏خواست‏حضرت‏را به شهادت برساند; امام به یارانش فرمود: تا پنج روز دیگر می‏میرد.

البته چنان شد که حضرت فرموده بود. با پایان یافتن پنج روز مهتدی به قتل رسید.

شیخ حر عاملی می‏گوید: از عمر بن‏محمد بن‏زیاد صیمری نقل شده است که گفت: به‏منزل عبدالله بن‏طاهر وارد شدم. در برابرش نامه‏ای از امام عسکری(ع) یافتم که در آن نوشته بود: «من برای این‏سرکش از خداوند مرگ خواسته‏ام; تا سه روز دیگر خداوند او را نابود می‏کند.» روز سوم مستعین از خلافت‏برکنار شد، در دام بلاها گرفتار آمد و سرانجام به‏هلاکت رسید.

شیخ همچنین از احمد بن‏حسین بن‏عمر چنین نقل می‏کند: هنگامی که معتزفرمان داد حضرت را به سعید حاجب بسپارند تا به کوفه برده، در قصر ابن‏هبیره‏به قتل رساند .... ابوالهیثم بن‏سبانه برای حضرت نوشت: خدای مرا فدایتان‏سازد، خبری به ما رسیده و ما را اندوهگین و مضطرب ساخته است! حضرت در پاسخ‏نوشت: پس از سه روز، برای شما گشایش پدید می‏آید. روز سوم معتز برکنار شد.

شیخ طوسی در کتاب ارشاد می‏نویسد: احمد بن‏محمد می‏گوید: هنگامی که مهتدی عباسی کشتن شیعیان را آغاز کرد، به‏امام عسکری(ع) نوشتم: خدای را سپاس که وی را از آزارها منصرف ساخته است،زیرا به من خبر رسیده که شما را تهدید می‏کند و می‏گوید: «به خدا سوگند،اینها [آل محمد(ص)] را از روی زمین برمی‏اندازم.» حضرت به خط خویش چنین پاسخ‏داد: «این عمرش [از آنکه بتواند به مرادش دست‏یابد] زودتر به پایان می‏رسد. از امروز تا پنج روز بشمار، روز ششم با خواری به هلاکت‏خواهد رسید.» چنان شدکه حضرت نوشته بود.

تقیه شدید امام

عملکرد حضرت در عصر خویش نیز فضای خفقان آن روزگار را نشان‏می‏دهد. مسعودی از محمد بن‏عبدالعزیز بلخی چنین نقل می‏کند: روزی صبحگاهان در خیابان‏غنم نشسته بودم، امام عسکری(ع) از خانه بیرون آمده، می‏خواست‏به «باب‏العامه‏» برود. با خود گفتم: اگر فریاد کشم و بگویم: «ای مردم این حجت‏خدابر شماست، او را بشناسید.» مرا خواهند کشت. وقتی نزدیک من رسید، با انگشت‏سبابه به من اشاره فرمود و سپس بر دهانش قرار داد; یعنی خاموش باش. من پیش‏شتافتم و بر پایش بوسه زدم، فرمود:

اگر آشکارا بگویی، کشته می‏شوی.

همان شب خدمتش رسیدم، فرمود: [دو راه بیشتر نیست] یا کتمان یا مرگ; پس خودرا حفظ کنید.

داود بن‏اسود یکی از خادمان امام عسکری(ع) که وظیفه هیزم کشی را بر عهده‏داشت، می‏گوید: روزی حضرت تکه چوبی مدور، بلند و کلفت‏به من داد و فرمود: این‏را به عثمان بن‏سعید عمری برسان. در کوچه استر سقایی راه را بر من بست. سقااز من خواست‏حیوان را کنار بزنم. من با همان تکه چوب بر پشت استر زدم تاکنار برود; ولی ناگهان چوب شکست و نامه‏های حضرت، که در میان آن بود، آشکارشد. شتابان آنها را در آستین پنهان کردم و سقا نیز بد گفتن به من و حضرت راآغاز کرد. وقتی خدمت‏حضرت رسیدم، فرمود: چرا با چوب به استر زدی.

آنگاه سفارش کرد: اگر کسی به ما اهانت کرد اعتنا نکن ... ما در دیار بدی‏می‏باشیم، تو تنها به کار خویش بپرداز و بدان که گزارش کردارت به ما می‏رسد.

امام و زندانهای خلفا

امام عسکری(ع) بخشی از دوران امامتش را در زندانهای‏طاغوتیان عباسی به سر برد. مدتی نیز، که در ظاهر خارج از زندان بود، تحت‏مراقبت‏شدید قرار داشت. شیخ مفید می‏نویسد:

امام عسکری(ع) را به نحریر، یکی از غلامان مخصوص خلیفه و مسوول نگهداری ازحیوانات درنده و شکاری دربار، سپردند; نحریر بسیار بر او سخت می‏گرفت و آزارش‏می‏داد. همسرش گفت: وای بر تو، از خدا بترس; مگر نمی‏دانی چه شخصیتی به خانه‏ات‏گام نهاده؟

آنگاه گوشه‏ای از فضایل حضرت را بازگو کرد و گفت: من در مورد او و رفتاری که‏با وی می‏کنی، بر تو بیمناکم.

نحریر گفت: به خدا سوگند، او را در میان درندگان خواهم افکند و چنین نیزکرد. پس از مدتی، وقتی به جایگاه درندگان مراجعه کرد تا دریابد چه بر سرامام آمده، دید حضرت میان درندگان به نماز ایستاده است.

احمد بن‏حارث قزوینی می‏گوید: با پدرم در سر من رای (سامرا) بودیم. پدرم دراصطبل امام عسکری(ع) کار می‏کرد.

مستعین عباسی استری داشت که از نظر زیبایی و زرنگی بی‏نظیر بود، ولی وحشی‏می‏نمود و سواری نمی‏داد. وقتی تلاش مسوولان برای رام ساختنش بی‏نتیجه ماند، یکی‏از ندیمان خلیفه گفت: چرا این کار را به حسن(ع) واگذار نمی‏کنی تا بیاید یاسوار استر شود و رامش سازد یا استر او را هلاک کند و تو آسوده‏خاطر شوی. خلیفه‏در پی حضرت فرستاد. پدرم نیز همراه حضرت رفت. پدرم گفت: وقتی وارد شدیم،امام نگاهی به استر، که در حیاط ایستاده بود، افکند، پیش رفت و بر کفلش دست‏نهاد. در این لحظه عرق از پیکر استر سرازیر شد. سپس حضرت نزد مستعین رفت. مستعین او را پیش خویش نشاند و گفت: ابومحمد، این‏استر را مهار کن!

حضرت به پدرم فرمود: غلام، استر را مهار کن.

مستعین گفت: خودت مهار کن.

حضرت پوستین بر زمین نهاد، برخاست، بر استر دهنه زد و به جای خویش بازگشت.

مستعین گفت: ابومحمد، استر را زین کن.

حضرت فرمود: غلام، زینش کن.

اما خلیفه گفت: خودت زینش کن. پس امام برخاست; استر را زین کرد و بازگشت.

مستعین گفت: آیا صلاح می‏دانی که سوارش شوی؟ حضرت فرمود: آری.

آنگاه سوارش شد، آن را دوانید .... سپس برگشت و پایین آمد. مستعین گفت: ابومحمد، استر را چگونه دیدی؟ فرمود: استری به این خوبی و چالاکی ندیده بودم; جز برای خلیفه شایسته نیست. مستعین‏گفت: خلیفه آن را به شما واگذار کرد. حضرت به پدرم فرمود: غلام، استر را بگیر. پدرم گرفت و برد.

علی بن‏عبدالغفار می‏گوید: وقتی صالح بن‏وصیف امام عسکری(ع) را زندان کرده بود،گروهی از عباسیان و منحرفان نزد صالح آمده، شکوه کردند که چرا بر امام سخت‏نمی‏گیری؟ او گفت: چه می‏توانم انجام دهم؟ دو نفر از بدترین کسانی که به آنهادسترسی داشتم، بر او گماشتم; اما اینان اهل نماز و روزه شدند. وقتی علت راپرسیدم، گفتند: چه می‏گویی در باره مردی که روزها روزه می‏گیرد و شبها نمازمی‏خواند و وقتی که به وی می‏نگریم، بدن ما می‏لرزد چنانکه گویا از خود بی‏خودمی‏شویم. وقتی عباسیان و منحرفان این سخنان را شنیدند، نومید از سرای وصیف‏بیرون رفتند.

محمد بن‏اسماعیل علوی می‏گوید: امام عسکری(ع) را نزد یکی از سرسخت‏ترین دشمنان‏آل ابوطالب زندانی ساختند و سفارش کردند که چنین و چنان آزارش ده. هنوز بیش از یک روز از در بند بودن امام نگذشته بود که زندانبان پیرو امام‏شد. او چنان نزد امام خاضع بود که برایش به خاک می‏افتاد و جز برای بزرگداشت‏به چهره حضرت نمی‏گریست. وقتی حضرت از زندان آزاد شد، این مرد بصیرتش از همه‏مردم به امام بیشتر بود ...

شهادت امام

معتمد، که امام عسکری(ع) را در برابر دستگاه ستم‏پیشه عباسیان سدی‏نفوذناپذیر می‏دید، بر آن شد آخرین ضربه را بر حضرت وارد آورد و راه را برای‏تحقق آرمانهای پلیدش هموار کند. او امام را با زهر مسموم ساخت و چنان‏نمایاند که حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته است; ولی این توطئه نیز ناکام‏ماند و چهره واقعی وی بر همگان آشکار شد.

احمد بن‏عبیدالله بن‏خاقان می‏گوید: ...چون خبر وفات آن حضرت در شهر سامره پخش شد، رستاخیزی در شهر پدید آمد و ازهمه مردم صدای ناله و شیون برخاست. خلیفه در پی فرزند نیکبخت آن حضرت برآمد و گروهی از ماموران را به خانه‏امام گسیل داشت تا وی را بیابند. خلیفه حتی زنان قابله را فرستاد تا ازبارداری احتمالی کنیزان حضرت آگاه شوند ...

آری، دشمنان نمی‏دانستند که پروردگار نور خود را کامل کرده است و گوهر تابناک‏الهی حضرت حجه بن‏الحسن المهدی(ع) پنج‏سال پیش بدین جهان گام نهاده، اینک پس‏از شهادت پدر گرامی‏اش بر جایگاه والای امامت تکیه زده است.

در پایان بجاست مانند حضرت امام حسن عسکری(ع)، که هنگام خروج از زندان معتمدآیه «یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون‏»را نگاشت، ما نیز آیه شریفه را به خاطر آوریم و برای سلامتی و ظهور کامل‏کننده‏نهایی نور هدایت‏حضرت مهدی(ع) دعا کنیم.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

 

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

مى بينمت اى سفير سفر انقلاب كه سفارتت را آغاز كرده اى ، دعوتى كه هيجده هزار دعوتنامه داشته است ، و در بيابانهاى تفديده ، راه مى سپرى و پرچم فراز مند نهضت ازاد يبخش حسين عليه السلام را بر دوش مى كشى و نستوه و استوار، با طنين گامهاى قهرمانانه ات ، سكوت سرد و مرگ افزاى چندين ساله تاريخ اسلام را درهم مى شكنى .

جوانمردى ، وفا، و دريا دلى به تو ايمان آورده اند و ارزشها، هرگز، پاسدارى ، پايدارتر از تو نديده اند.

ان شب ، كه با غافلگيرى و ترور عامل دشمن ، فقط و فقط براى ارزشها، به مخالفت برخاستى ، همه خصلتهاى آسمانى ، بنده ارزش خريد تو شدند. ارى وفا از اينكه چون توئى را در كوفه ، شهر بى وفايان ، در كوى بى وفايى مى ديد، شرمسار بود و اين ازرم را كه از حضور وفا مردترين يار اباالاحرار در ان خلوت خالى از مردانگى و غيرت ، احساس مى كرد نمى توانست پنهان كند.

اى الگوى بزرگ مقاومت ، اى اسوه صبر و استوارى ، از ان لحظه هاى خون و خشم ، شمشير و تكبير، و روياروئى نا برابر نور و ظلمت چه بگويم كه كار و كارزار از جنگ تن به تن گذشته بود و تبديل به جنگ تن به تن ها شده بود.

رزم حماسه آفرين تنى تنها و دور از ديار با تن ها و گرگهايى تا دندان مسلح ، با نگهبانان اشرافيت و حافظان شيطان .

عدالت بر خود، لحظه اى غم افزاتر از آن هنگام تنهايى تو در آن هنگامه خون و آتش ، نديده است . دلهاى همه خدا پرستان ، از ان روز و دقيق تر بگويم از آن شب ، خانه تو شد، (از آن شب ) كه بر درگاه خانه آن زن و در جواب سئوالش ‍ ناليد كه : من در اين شهر، خانه اى ندارم .

هنوز و هماره ، خونرنگى شفق ، از شرمگينى ان شامگاهان است ، ان شام شوم و آن شب تا ابد سياه كه در كوچه هاى شهر هيجده هزار دعوتنامه اى ، تنها ماندى و از هيچ پنجره اى ، نورى ، هر چند نا چيز، سوسو نمى زد.

هر وقت به ان تنهايى تاريخى ات فكر مى كنم و ان خاطره غمبار را ياد مى اورم به اين نتيجه مى رسم كه غمى كه هر غروب را مى اكند، غم توست و غروب ، ائينه دار غصه هاى توست ، و ابهام راز الودش از سر گذشت تو نشئت گرفته است .

اى عارف عرفه ، اى شاهد عرصات ، اى سفير ثوره واى شهيد عرفات .

اى فرستاده فرزانه حسين عليه السلام ، به تنهائيت در كوچه هاى تنگ و تاريك و مالا مال از آتش و دود كوفه سوگند دلهايمان ، دشتهاى وسيعى است كه در ان ، الاله هاى سرخ و شقايقهاى ارغوانى عشق تو و مولاى تو، روئيده است . مسلم تو از بام قصر قساوت بر زمين نيفتادى . هرگز، كه در دلهاى ازادگان و عدالت دوستان و ظلم ستيزان جاى گرفتى ، تو به ميهمانى دلهاى عاشق رفتى و قلبهاى مومنى كه عرش الرحمان گفته شده اند، جايگاه توست اى عبد صالح رحمان .

مى بينمت بر تارك تاريخ ، بشكوه ايستاده اى و قامت خونينت از زخمهاى كشيده شدن پيكرت بر سنگفرشهاى كوفه ، ستاره باران است . سنگفرشهاى كوى و برزن كوفه ، وقتى با بدن مطهرت مماس بودند، بر عرش ،پهلو مى زدند، ديگر سنگفرش نبودند بلكه سنگ عرش شده بودند.

تمام ابهاى جهان و بى كرانگى اقيانوسهاى زمين ، وآمدار و شرمسار ان لحظه اب خواستن و ابخوردن تو هستند. تا، لب گذاشتى ، ظرف اب ، بحر احمر شد و ظرفيت و گستره وجود تو را به حكايت نشست .

اه چه بگويم ؟ كه مى بينم از بام دارالاماره و از سر دار، بر سرداران جهان ، امارت مى كنى و هر جا حق طلب و ظلم ستيزى است مسلم تو شده است .

چاه ها چاله هاى انباشته از آتش و شمشير، گواه روشنى است . بر اين حقيقت آفتابى كه تو آفتابى و تسليم ، تسليم توست . اى سلم بزرگ ؛ عزت و شرف ، بندگان مودب استان رفيع تو هستند و در قدمت به خاك ادب افتاده اند.

اى شهيد پيشتاز كربلا، هنوز، عطر دل انگيز ان سلام ملكوتى كه به عنوان حسين عليه السلام فرستادى در فضاى آسمان فتوت ، برادرى و انسانيت ، با مشام جان استشمام مى شود و روح را روحانيت و طور سيناى سينه ها را طراوتى تازه مى بخشد.

به سلام قسم ،... الملك القدوس السلام ... سلامى دل انگيزتر از سلام تو در حافظه تاريخ نيست . سلامى از اسلام ناب يك مسلم .

تو از كوه استوا ترى و استوارى عكس برگردان ضايع و كمرنگى است از تو، از همان ايستادن بر بام و به سلام .

اه ... باز هم اه ... از اين غم ، كه براى عاشقانت ، هممين يك غم كافى است تا هيچ گاه به سرور ننشينند، غم جانكاه ان لحظه كه امام نازنين نازدانه ات را بر زانوى مهر نشاند و ديگر دختركان كاروان ، نگاه معنى دار و غم الودى به يكديگر كردند و لب گزيدند.

دست مهربان و نوازشگر امام كه بر سر دختر تو كشيده مى شد، اعلاميه اى بود، اعلاميه وصال مسلم به ملكوت تو در عرفه شهيد شدى تا دعاى ، عرفه مولى الكونين را تفسير كنى و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافرينى .

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

برگزیده‎ای از دعای امام حسین علیه السلام در عرفه

 

1ـ ستایش حق تعالی:

ستایش سزاوار خداوندی است كه كس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست كه وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بی‎دریغ است. اوست كه بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حكمت خویش استوار ساخت... .

 

 2ـ تجدید عهد و میثاق با خدا:

پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف كنم كه تو تربیت كننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این كه چیز قابل ذكری باشم... .

 

3ـ خود شناسی:

و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمت‎های بی‎كرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریكی‎های سه‎گانه جنینی سكونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچ‎یك از امورم را به خودم وانگذاشتی... .

 

4ـ راز آفرینش انسان:

ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به كمال) موجودی كامل و سالم به دنیا آوردی. و  در آن هنگام كه كودكی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دل‎های پرستاران را به جانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی... .

 

5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:

تا این كه با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمت‎های بی‎كرانت را بر من تمام كردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا این كه فطرت و سرنوشتم، به كمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام كردی كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی... .

 

6ـ نعمت‎های خداوند:

آری این لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم كه نعمتی را از من دریغ داری. بلكه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بی‎كرانت بر من . و با احسان عمیم خود نسبت به من، تا این كه همه نعماتت را درباره من تكمیل فرمودی... .

 

7ـ شهادت به بی‎كرانی نعمت‎های الهی:

الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم

و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوست‎های جریان نور دیده‎ام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی‎ام، و روزنه‎های تنفسی‎ام، و نرمه‎های تیغه بینی‎ام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لب‎های من پنهان است... .

 

8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شكر الهی:

گواهی می‎دهم ای پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر یكی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، كه آن خود مزید نعمت و مستوجب شكر دیگر، و ستایش جدید و ریشه‎دار باشد... .

 

 9ـ ستایش خدای یگانه:

بنابر این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا كه وسعم می‎رسد با ایمان و یقین قلبی گواهی می‎دهم. و اظهار می‎دارم:

حمد و ستایش خدایی را كه فرزندی ندارد تا میراث‎برش باشد. و در فرمانروایی نه شریكی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی كمك دهد... .

 

10ـ خواسته‎های یك انسان متعالی:

خداوندا، چنان كن كه از تو بیم داشته باشم، آنچنان كه گویی تو را می‎بینم و مرا با تقوایت رستگار كن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و بركت به من عطا فرما!

 

11ـ سپاس به تربیت‎های الهی:

خداوندا! ستایش از آن توست كه مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار توست كه مرا بیافریدی و خلقتم را نیكو بیاراستی. به خاطر لطفی كه به من داشتی والا... .

 

12ـ نیازهای تربیتی از خدا:

و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شب‎ها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنج‎های این جهان و محنت‎های آن جهان نجات بده و از شر بدی‎هایی كه ستمكاران در زمین می‎كنند نگاه بدار... .

 

13ـ شكایت به پیشگاه خداوند:

خدایا! مرا به كه وا می‎گذاری؟ آیا به خویشاوندی كه پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه كه بر من بر آشفتد؟ یا به كسانی كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتی كه تو پروردگار من و مالك سرنوشت منی؟

 

 14ـ ای مربی پیامبران و فرستنده كتب آسمانی:

ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب، و ای پروردگار جبرائیل، میكائیل و اسرافیل. و ای تربیت كننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده‎اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان ... .

 ۱۵ـ تو پناهگاه منی:

تو پناهگاه منی، به هنگامی كه راه‎ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می‎داری. و اگر پرده‎پوشی تو نبود از رسوایان بودم.

منبع:دعای عرفه عبدالكریم بی آزار شیرازی

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

پاي درس امام رضا عليه السلام

فلسفه بعثت پيامبران و به تبع آنان امامان عليهم السلام براي تربيت نفوس بشر و ارتقاء بخشيدن به مراتب عالي معنويت بوده است. لذا اين بزرگواران پيوسته در آموزش مکارم اخلاق کوشا بوده تا انسان به مرتبه اي برسد که به مقام خليفة اللهي نائل آيد. حال که بشريت به بزرگترين بلاي الهي دچار گشته و از فيض مستقيم امام محروم شده بايد به ريسمان سنن نبي اکرم و فرمايشات اهل بيت عليهم السلام متمسک شده و در برابر فرامين و نصايح ايشان زانوي ادب زده و شاگردي نمايد تا شايد راه را از بيراهه تميز داده و به سعادت ابدي که همانا تحصيل رضايت حضرت حق مي باشد، برسد.

  

عمل صالح و دوستى آل محمد

عن الرّضا عليه السلام :

لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد عليهم السلام ولا تدعوا حبّ آل محمـد عليهم السلام لامرهـم اتّكـالاً علـى العبـادة فـانـّه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود :

مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد؛ و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از ايـن دو، به تنهايى پذيرفته نمى شود .(1)


پنج صفت مهم

عن الرّضا عليه السلام :

خمـسٌ مـن لـم تكـن فيه فلا تـرجـوه لشـىءٍ مـن الـدنيـا و الاخـرة من لم تعرف الوثاقة فى ارومته و الكرم فى طباعه والرصانة فى خلقه والنبل فى نفسه و المخافة لربّه .

امام رضا عليه السلام فرمود:

پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد:

ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى

ـ كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى

ـ كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى

ـ كسى كه در نفسش نجابت نيابى

ـ كسى كه از خدايش بيمناك نباشد.(2)


نتيجه رضايت از خدا

عن الرّضا عليه السلام:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَليل مِنَ العَمل. (3)

امام رضا عليه السلام فرمود:

هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود.


برخورد مناسب با چهار گروه

عن الرّضا عليه السلام :

اصحاب السلطان بـالحَذر، وَ الصـّدّيق بـالتّـواضُع، وَ العدوّ بـالتّحـــرُز، وَ العامّة بالبشـر.(4)

امام رضا عليه السلام فرمود:

- از سلطان و زمامـدار دوري كن

- و با دوست با تواضع و فروتني؛

- و با دشمـن بـا احتيـاط  و اجتناب؛

- و بـا مـردم بـا روى خـوش رفتار کن .


ديدار و اظهار دوستى با هم

عن الرّضا عليه السلام:

تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا ولا تحـاشمـوا .(5)

امام رضا عليه السلام فرمود:

به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد .


ميانه روى و احسان

عن الرّضا عليه السلام:

عليكم بالقَصد فى الْغِنى وَ الْفَقر، وَ الْبرّ مِن القليل و الكثير؛ فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقّة التـَّمرة حتـى يـَأتـى يـَوْم الْقيامة كجبل احـد . (6)

امام رضا عليه السلام فرمود :

بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت ؛ و نيكى كردن چه كم و چه زياد - زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد .


بهترين اعمال بعد از واجبات

عن الرّضا عليه السلام:

ليـس شـَىء مِـن اْلاعْمـالِ عنـد الله عزّوجلّ بعدَ الفـرائض أفضل مِن إدْخـالِ السُّرور علَى المؤمن. (7)

امام رضا عليه السلام فرمود:

بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست .


نتيجه خدمت به مؤمن

عن الرّضا عليه السلام:

مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه يـَوم القيامة.(8)

امام رضا عليه السلام فرمود:

هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.


حسن ظن به خدا

عن الرّضا عليه السلام :

أحسـن الظّن بالله فانّ مَن حسـن ظنّه بالله كان عنـد ظنّه ، وَ مَن رَضى باْلقَليل مِنَ الرّزق قُبلَ مِنه اليَسير مِن العمل، وَ مَن رَضى باليَسير مِن الحلال خفّت مؤونته و نعم اهله ، وَ بصّره الله دار الدّنـيا وَ دَواءهـا، وَ أخـرَجه منها سـالِماً إلى دارالسّلام.(9)

امام رضا عليه السلام فرمود:

به خداوند خوش بين باش، زيرا هر كه به خدا خوش بين باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است،

و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد، خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد ،

و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد،

و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت مي رساند .


بدترين مردم

عن الرّضا عليه السلام :

إنّ شـرّ النـّاس مـَن مَنع رفـدَه ، وَ أكل وحـدَه، وَ جلـدَ عبـدَه .(10)

امام رضا عليه السلام فرمود :

به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه يارىاش را ( از مردم ) باز دارد و تنها بخورد، و افراد تحت امرش را بزند .


حقيقت توكل

سئل الـرضـاعليه السلام:

 عن حـد التـوكل؟ فقـال: أن لاتَخـافَ أحـدً إلاّ الله .(11)

از امام رضا عليه السلام از حقيقت تـوكل سـوال شـد، فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى .


سلاح پيامبران

عن الـرضـا عليه السلام:

 انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسِلاح اْلانبياء .

فقيل: وَ ما سلاحُ اْلانبياء؟ قال: الدعاء .(12)

حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران .

پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا .


صله رحم با كمترين چيز

عن الرّضا عليه السلام :

صِلْ رحمك وَ لَـوْ بشَربَة مِن ماءٍ، وَ أفضَل مـا تُوصل بِه الـرّحـِم كفُّ الاذّى عنها .(13)

امام رضا عليه السلام فرمود :

پيوند خـويشـاوندى را برقرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد؛ و بهترين پيوند خـويشـاونـدى، خـود دارى از آزار خـويشـاونـدان است.


ويژگيهاى دهگانه عاقل

عن الرّضا عليه السلام :

لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال:

- اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول

- وَ الشّر منهُ مأمـُون

- يَستكثِر قليلُ الخير مِن غيره

- وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه

- لا يسام من طلب الحـوائج اليه

- ولا يمل مـن طلب العلـم طول دهره

- الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى

- و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه

- و الخمـول اشهى اليه من الشهره

ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟

قيل له: ما هى؟

قال عليه السلام: لايرى احدا إلا قال: هو خير منى و اتقى .(14)

امام رضا عليه السلام فرمود :

عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد :

ـ از او اميد خير باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد

ـ خير بسيار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدا از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدا از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـان تـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمين چيست ؟

پس فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است .


دوستى با مردم

عن الرّضا عليه السلام:

التّودُّد الىَ النّاس نصفُ العَقل .(15)

امام رضا عليه السلام فرمود:

دوستى با مردم، نيمى از عقل و خرد ورزي است .


پاكيزگي

عن الرّضا عليه السلام :

مِن أخلاقِ الاَنبياء التنظف .(16)

امام رضا عليه السلام فرمود :

از اخلاق پيـامبـران، نظافت و پـاكيزگــى است .


نتيجه كار خوب و بد

عن الرّضا عليه السلام :

الـمستتر بـالـْحسنه يـَعـدلُ سبعين حسنة، وَ الْمذيع بالسّيئة مَخذول، وَ المُستتر بالسّيئَة مغفوُر لَه .(17)

امام رضا عليه السلام فرمود:

پنهان كننده كار نيك ( پاداشش) برابر هفتاد حسنه است، و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است، و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است .


سه ويژگى برجسته مومن

عن الرّضا عليه السلام :

لايكـون الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حتـى تكـون فيه ثلاثُ خصـال:

ـ سنّة من ربّه

ـ وسنّة من نبيّه

ـ و سنّة من وليّه

فـَامّا السّنة مـِن رَبّه فكتمان سـرّه؛ و امّـا السّنة من نبيّه فمـُداراة النّاس؛ و امّـا السّنة مـن وليّه فـاصّبـر فـى الْبـأسـاء و الضّـرّاء .(18)

امام رضا عليه السلام فرمود:

مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:

سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش. اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است؛ اما سنت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است؛ اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است .


خوشي وعيش دنيا

سئل الامام الرضا عليه السلام: عن عيش الدنيا؟

فقال: سعة المَنزل وَ كثرةُ المُحبّين .(19)

از حضـرت امـام رضا عليه السلام دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد، فـرمـــــود:

وسعت منزل و زيادى دوستان .


بخيل و حسود

عن الرّضا عليه السلام:

ليـس لِبخيل راحَة، ولا لِحَسـُود لذة ، وَلا لِملـوك وَفـاء، وَلا لِكَذوب مُــروّة .(20)

امام رضا عليه السلام فرمود:

بخيل را آسايشى نيست ، و حسود را خوشى و لذتى نيست ، و پادشاهان را وفايى نيست ، و دروغگو را مروت و مردانگى نيست.


پي نوشت ها:

1- بحار الانوار،ج 78، ص 348.

2- تحف العقـول، ص 446 / بحارالانوار،ج 78، ص 339.

3- بحـارالانـوار، ج 78، ص 357.

4- بحارالانوار،ج 78، ص 356.

5- بحارالانوار،ج 78، ص 347.

6- بحارالانوار، ج 78، ص 346.

7- بحارالانوار، ج 78، ص 347.

8- اصول كافى، ج 3، ص 268.

9- تحف العقول، ص 449.

10- تحف العقول، ص 448.

11- تحف العقول، ص 445.

12- اصـول كـافـى، ج 4، ص 214.

13- تحف العقول، ص 445.

14- تحف العقول، ص 443.

15- تحف العقول، ص 443.

16- تحف العقول، ص 442.

17- اصول كافى،ج 4، ص 160.

18- اصـول كـافـى، ج 3، ص 339 / تحف العقـــول، ص 442.

19- بحارالانوار، ج 76، ص 152.

20- تحف العقول، ص 450.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

صلاي ولايت

از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمه‌اي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلب‌هاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده‌اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي‌كني و رايحه شوق‌آفرين تو در آن مي‌پيچد.

چه كسي مي‌گويد كه ما بي ‌حضور تو توان برخاستن داشتيم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما بي‌ استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي‌برديم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي‌توانستيم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده‌ايم. همان طنين گرم ناله‌هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.

ما از تو آموخته‌ايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «الله‌اكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهره‌اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيله‌اش به زير افكنيم، به رسوايي‌اش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.


زخم كهنه

« السلام‌عليك يا علي‌ بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة  و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌ آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم-  فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

 " سيد مهدي شجاعي"

به نقل از تبیان

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

 

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

                                   خواب دیدم خسته و افسرده ام

                                                                    روی من خرواها از خاک بود

                                                                                               وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

                                قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

                                                                  ناله می کردم ولیکن بی جواب

                                                                                               تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

                               غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

                                                                خسته بودم هیچکس یارم نشد

                                                                                               زان میان یک تن خریدارم نشد

هر که امد پیش حرفی خواند و رفت

                                سوره حمدی برایم خواند و رفت

                                                              نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

                                                                                              ترس بود و وحشت و دلواپسی

امدند از راه نزدم دو ملک

                               تیره شد در پیش چشمانم فلک

                                                              یک ملک گفتا بگو اسم تو چیست؟

                                                                                              ان یکی فریاد زد رب تو کیست؟

ای گنهکار سیه دل بسته پر

                              نام اربابان خود را یک ببر

                                                            در میان عمر خود کن جستجو

                                                                                              کارهای نیک و زشتت را بگو

گفتنم عمر خودت کردی تباه

                            نامه اعمال تو گشته سیاه

                                                            ما که ماموران حق داوریم

                                                                                             نکه تو را سوی جهنم می بریم

دیگر انجا عذر خواهی دیر بود

                           دست و پایم بسته در زنجیر بود

                                                           نا امید از هر کجا و دلفکار

                                                                                             می کشیدندم به خفت سوی نار

نا گهان الطاف حق اغاز شد

                           از جنان درهای رحمت باز شد

                                                            مردی امد از تبار اسمان

                                                                                             نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

                            درد را از قلب ادم می زدود

                                                          گیسوانش شط پر جوش و خروش

                                                                                             در رکابش قدسیان حلقه گوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

                             جام چشمانش پر از شرب طهور

                                                            لب که نه سرچشمه اب حیات

                                                                                              بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین

                             طره یی از گیسویش حبل متین 

                                                            بر سرش دستار سبزی بسته بود

                                                                                           بر دلم مهرش عجب بنشسته بود   

در قدوم ان نگار مه جبین

                             از جلال حضرت عشق افرین

                                                            دو ملک سر را به زیر انداختند

                                                                                          بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

                              امد اینجا حسین فاطمه

                                                            صاحب روز قیامت امده

                                                                                         گوئیا بهر شفاعت امده

سوی من امد مرا شرمنده کرد

                              مهربانانه به رویم خنده کرد

                                                           گفت ازادش کنید این بنده را

                                                                                          خانه ابادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

                                 کام او با تربت من وا شده

                                                            مادرش او را به عشقم زاده است

                                                                                          گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

                                سینه اش را وقف هیئت کرده است

                                                            اینکه می بینید در شور است و شین

                                                                                           ذکر لالاییش بوده یا حسین

دیگران غرق خوشی و هلهله

                                دیدم او را غرق شورو هروله

                                                           با ادب در مجلس ما می نشست

                                                                                          او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک ال زهرا بوده است

                                 چای ریز مجلس ما بوده است

                                                           خویش را در سوز عشقم اب کرد

                                                                                          عکس من را بر دلش او قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

                                 خاک من مهر نمازش بوده است

                                                            پرچم من را به دوشش می کشید

                                                                                           پا برهنه در عذایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

                                 گاه می شد صورتش بهرک کبود

                                                            بارها لعن امیه کرده است

                                                                                           خویش را نذر رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

                                  او غذای روضه ام را هم زده

                                                           اینکه در پیش شما گردیده بد

                                                                                           جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

                                  ارتباطی تنگ با عباس داشت

                                                           نذر عباسم به تن کرده کفن

                                                                                           روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم

                                  با خود او را نزد زهرا می برم

                                                            هر چه باشد او برایم بنده است

                                                                                           او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

                                باعث خوشحالی اعدا شود

                                                            در قیامت رنگ و بویش می دهم

                                                                                          پیش مردم ابرویش می دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

                              می شود همسایه من در بهشت

                                                             اری اری هر که پا بست من است

                                                                                           نامه اعمال او دست من است

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

در روز میلاد مسعود امام حسین (ع) بر آن شدم تا به برخی از فضائل آن امام همام اشاره نمایم .

احسان به قدر معرفت و بينش

روزى يك نفر از اعراب بيابان محضر حضرت حسين (ع) آمد و گفت: يابن رسول الله به يك خونبهاى كامل ضامن شده و از پرداخت آن عاجز شده‏ام، پيش خود گفتم: بروم مشكل خود را پيش بزرگوارترين مردم مطرح كنم و از او كمك بطلبم و از اهل بيت رسول الله، اصيل‏تر و بزرگوارتر نيافتم، لذا مشكل خودم را محضر شما آورده‏ام.

امام (ع) فرمود: اى برادر عرب سه مسأله از تو خواهم پرسيد اگر از يكى جواب بدهى يك سوم مال را به تو خواهم داد و اگر از دو مسأله جواب دادى دو سوم مال و در صورت جواب به هر سه مسأله، همه خونبها را به تو خواهم داد.

اعرابى گفت: يابن رسول الله (ص) آيا مثل تو از مثل من مى‏پرسد حال آنكه تو از اهل علم و شرف هستى؟ امام (ع) فرمود: بلى از جدم رسول خدا (ص) شنيدم، مى‏فرمود: «المعروف بقدر المعرفة» احسان به اندازه معرفت بايد باشد.

اعرابى گفت: حالا كه اين طور است بپرسيد اگر توانستم جواب مى‏دهم وگرنه از شما مى‏آموزم و لاقوة الا بالله.

امام (ع) فرمود: «أَىّ الاعمالِ أفضل؟»كدام عمل از همه اعمال افضل است؟ اعرابى جواب داد: «الايمان بالله» ايمان به خدا، امام فرمود: «فما النجاة من المهلكة؟»نجات از هلاكت كدام است؟ جواب داد: «الثقة بالله» اعتماد به خدا.

امام (ع) فرمود: كدام چيز مرد را زينت مى‏دهد؟ «فما يزيّن الرجل» گفت: علم كه توأم با حلم باشد.

فرمود: اگر آن نباشد كدام چيز زينت است؟

گفت: مال كه توأم با مروت و مردانگى باشد.

فرمود: اگر آن هم نباشد، كدام چيز زينت مرد است؟

جواب داد: فقر توأم با صبر و خويشتن دارى.

فرمود: اگر آن هم نباشد، ديگر چه چيز زينت انسان است ؟

جواب داد: صاعقه‏اى كه از آسمان بيافتد و او را بسوزاند، كه او به اين صاعقه اهل است .

حضرت خنديد و كيسه‏اى به اعرابى داد كه هزار دينار در آن بود، و انگشتر مباركش را نيز به او داد كه نگين آن به دويست درهم مى‏ارزيد، فرمود: دينارها را به طلبكاران خود بده، انگشتر را نيز صرف مخارج خودت بكن. اعرابى آنها را گرفت و اين آيه را خواند: «الله اعلم حيث يجعل رسالته» 1

دست بخشش گر

يك نفر عرب بيابانى داخل مدينه شد و گفت: بزرگوارترين كس در اين شهر كيست؟ او را به امام حسين صلوات الله عليه دلالت كردند، عرب داخل مسجد شد، ديد ابا عبدالله (ع) نماز مى‏خواند، او در مقابل حضرت ايستاد و چنين گفت:

لم يَخِب الان من رجاك و من

حرّك من دون بابك الحلقة

انت جواٌد و انت معتمدٌ

ابوك قد كان قاتل الفسقة

لو لاالذى كان من اوائلكم

كانت علينا الجحيم منطبقةً

هر كه امروز تو را اميد دارد و حلقه در تو را حركت دهد، نااميد نمى‏شود، تو اهل بخشش و اهل اعتمادى، پدرت على (ع) قاتل فاسقان بود اگر دين اسلام توسط گذشتگان شما عرضه نمى‏شد، جهنم ما را احاطه مى‏كرد.

امام (ع) با شنيدن اشعار او دانست كه انتظار كمك و مساعدت دارد، لذا به قنبر فرمودند: از مال حجاز چيزى مانده است؟ گفت: چهارهزار دينار مانده، فرمود: آنها را بياور كسى كه از ما سزاوارتر است آمده است آنگاه دو تا برد (لباس) خود را بيرون آورد، پولها را در آن پيچيد و از لاى دو آنها را بيرون آورد و به اعرابى داد، زيرا كه از او شرم مى‏كرد و چنين فرمود:

خذها فانى اليك معتذر

و اعلم بانى عليك ذو شفقة

لو كان فى سيرنا الغداة عصاً

امست سمانا عليك مندفقةً

لكن ربب الزمان ذو غِيَر

والكف منى قليلة النفقة

بگير اين پولها را، من از تو اعتذار مى‏كنم، بدان كه من به تو دلسوز و مهربانم، اگر در زندگى امروز، عصاى حكومت در دست ما بود، آسمان بخشش ما بر تو بسيار مى‏باريد، ليكن حوادث روزگار كارها را عوض مى‏كند، دست من از احسان كوتاه است .

اعرابى پولها را گرفت و گريست، امام فرمود: گويا عطاى ما را كم حساب كردى؟ گفت: نه، علت گريه‏ام آنست كه چگونه مرگ اين بخششگر را از بين خواهد برد.2

در خانه فقراء

عبدالرحمن خزاعى نقل مى‏كند روز عاشورا در پشت جناره پاك امام حسين (ع) زخمى ديده شد كه زخم سلاح نبود، از امام زين‏العابدين (ع) از علت آن پرسيدند، فرمود: «هذا مما كان يحمل الجراب على ظهره الى منازل الارامل و اليتامى و المساكين» 3

يعنى اين زخم اثر انبانهاست كه پدرم صلوات الله عليه بر دوش مى‏گرفت و به خانه بيوه زنان، يتيمان و فقرا، طعام مى‏برد، آرى انسانها كامل و برگزيدگان خدا چنين بوده‏اند.

به نقل از بلاغ نت و به قلم آقای سيد على اكبر قريشى

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |

 

شعبان ماه بسیار شریفی است و منسوب است  است به حضرت سید انبیا صلّی الله علیه و آله و انحضرت این ماه را روزه میداشت و وصل میکرد به ماه مبارک رمضان  ومیفرمود:شعبان ماه من است هر یک روز از ماه مرا روزه  بدارد بهشت او را واجب میشود .

از اعمال این ماه شریف:1-هر روز هفتاد مرتبه بگوید:استغفر الله و اسئله التُّوبه

2-هر روز هفتاد مرتبه بگوید:استغفر الله الذی لا الهَ الّا هو الرحمن الرحیم ُ الحی القیوم و اَتوبُ الیه

روایا ت است که بهترین  اذکار در این ماه استغفار است . دوستان بیاییم خودمان را برای استقبال از ماه مبارک رمضان آمده کنیم

3-به فرموده ی رسو الله تصدّق و استغفاربهترین اعمال است

4- در تمام این ماه هزار با بگوید لا اله الا الله ُو لانعبدُ الا ایاه مخلصین له الدین ولو کَرِهَ المُشرکون

و ... که می توانید ادامه اش را در مفاتیح الجنان بیابید

دوستان ما با ید از الآن خود را اماده کنیم که با تامل  بگوییم  لا اله الا الله نیست خدایی جز الله

تا وقتی در قیامت از ما سوال میشود بتوانیم جواب بدهیم

یا علی

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط محمد دهقان |